آفتاب پنهاني"جانم فدای محمد رسول الله و اهل بیت پاکش"
 
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

ظہور امام (عج) اور ہمارے اعمال 2

یكى از پرسش هایى كه در مورد امام زمان(علیه السلام) مى شود این است كه چه آثار و فوایدى بر وجود امام و رهبرى كه در اختفا و غیبت به سر مى برد، مترتّب است؟ به عبارت دیگر، چرا امام(علیه السلام) سال ها قبل از ظهور، تولد یافته است و فایده وجود آن حضرت چیست؟ امامی که صدها سال است، غایب است، نه دین را ترویج می کند، نه مشکلات جامعه را حل می نماید، نه پاسخ مخالفان را می دهد، نه امر به معروف و نهی از منکر می کند، نه از مظلومی حمایت می کند و نه حدود و احکام الهی را جاری می سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتی دارند؟

 

منافع وجودی امام غایب

به منظور پاسخ به سوالات طرح شده باید گفت: فواید امام غایب(علیه السلام) فقط منحصر به امور ظاهری و منافعی كه مربوط به ترقی و ترویج آیین اسلام در دوران ظهور می‌باشد، نیست؛ بلكه فواید باطنی كثیری نیز بر امام غایب مترتب است كه به مراتب، عظیم‏تر از فواید ظاهری است كه اكثر این منافع، عمومی است یعنی مسلمان و كافر، شیعه و سنی در آن سهیم هستند. چنان‏كه منافع آفتاب نیز عام است ولی برخی از آنها اختصاص به شیعیان دارد. به هر حال بیان این منافع، جذبه معنوی خاصی دارد كه خالی از لطف نیست.

1. امام غایب(علیه السلام) مایه آرامش اهل زمین

وجود امام معصوم در میان جامعه بشری از جهات گوناگون موجب آرامش و امنیت برای ساكنان زمین است:

الف) امنیت فكری و روحی: امام و حجت خدا براساس این ‏كه مسۆلیت هدایت و ارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهای اعتقادی و فكری جامعه اسلامی نگهبانی می‏كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكری و عقیدتی كه موجب تزلزل روحی و فكری جامعه است، از بین رفته و امنیت فكری و روحی به‏وجود می‏آید.

ب) احساس آرامش در سایه امام: وجود امام، نقطه اتكایی است برای بندگان خدا كه در هنگام مواجهه با حوادث هولناك، به وی پناه برند و به عنوان پناهگاهی چاره‏ساز و آرام‏بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و كوشش خویش در راستای نیل به اهداف الهی و اسلامی ادامه دهند.

ایمان و اعتقاد به امام غایب(علیه السلام) سبب امیدواری مسلمانان نسبت به آینده پر مهر و صفای خویش در عصر ظهور امامشان می‏گردد. این امیدواری از بزرگ‏ترین اسباب موفقیت و پیشرفت است. جامعه شیعی، طبق اعتقاد خویش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست می‏كشد. هر چند او را در میان خود نمی‏بیند، اما خود را تنها و جدا از او نمی‏داند

 

2. وجود امام، منشأ خیر و بركت

بر حسب روایات و اخبار، وجود افراد مۆمن در بین مردم، منشأ خیر و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسیاری از بلاها از جامعه است، سلیمان از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) و آن حضرت از امام زین العابدین نقل مى كند كه حضرتش فرمودند: ما (اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)) پیشوایان امت اسلام، حجت هاى خدا بر جهانیان، آقاى اهل ایمان، پیشتواى روسفیدان و سرپرست مۆمنانیم. ما امان براى اهل زمین هستیم، همچنان كه ستارگان امان براى اهل آسمانند. ما كسانى هستیم كه خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت و اهل زمین را از هلاكت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران مى بارد و رحمت خدا منتشر مى شود و زمین بركاتش را بیرون مى آورد و اگر نبود در هر عصر و زمانى امامى از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو مى برد و هلاك مى كرد. سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالى نبوده و نخواهد بود; خواه حجتش در میان مردم آشكار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. خدا در زمین عبادت نمى گردید».

3. امیدبخشی به مسلمین

ایمان و اعتقاد به امام غایب(علیه السلام) سبب امیدواری مسلمانان نسبت به آینده پر مهر و صفای خویش در عصر ظهور امامشان می‏گردد. این امیدواری از بزرگ‏ترین اسباب موفقیت و پیشرفت است. جامعه شیعی، طبق اعتقاد خویش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست می‏كشد. هر چند او را در میان خود نمی‏بیند، اما خود را تنها و جدا از او نمی‏داند. باری، امام غایب(علیه السلام) همواره مراقب حال و وضع شیعیان‏اند و همین مسئله باعث می‏گردد كه پیروانشان به امید لطف و عنایت حضرتش، برای رسیدن به یك وضع مطلوب جهانی تلاش كرده و در انتظار آن منتظر به سر برند. چنان‏كه خود فرموده‏اند:

ما در رسیدگی و سرپرستی شما كوتاهی نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده‏ایم؛ پس تقوای الهی پیشه كنید و ما را یاری نمایید تا از فتنه‏ای كه به شما رو می‏آورد، شما را نجات بخشیم.( احتجاج طبرسی، ج2، ص497)

امام و حجت خدا براساس این‏كه مسۆلیت هدایت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهای اعتقادی و فكری جامعه اسلامی نگهبانی می‏كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكری و عقیدتی كه موجب تزلزل روحی و فكری جامعه است، از بین رفته و امنیت فكری و روحی به‏وجود می‏آید

 

آری، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سیل بنیان‏كن مادیت و محرومیت مستضعفین و توسعه استكبار، خیرخواهان بشریت را مضطرب كرده است؛ به طوری كه ممكن است گاهی در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید كنند. در این صورت تنها روزنه امیدی كه برای بشر مفتوح است و یگانه بارقه امیدی كه در این جهان ظلمت‏زده سوسو می‏زند، همان انتظار فرج و فرا رسیدن عصر درخشان حكومت توحید و نفوذ قوانین الهی است.

4. حفظ و نجات شیعیان از خطرات، گرفتاری‌ها و شرّ دشمنان

در توقیعی كه از ناحیه مقدّس حضرت حجت برای شیخ مفید(ره) صادر گشته، آمده است:

ما در رسیدگی و سرپرستی شما كوتاهی و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده‏ایم كه اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود می‏آمد و دشمنان، شما را ریشه‏كن می‏نمودند.(سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الكبری ص153)

سلامتی و نجات یافتن از خطرات، گرفتاری‌ها و شرّ دشمنان توسط امام بر دو وجه است:

1. عافیت و سلامتی از همه خطرات دینیّه و دنیویّه؛

2. حاصل شدن سلامتی و نجات یافتن از بلایا و گرفتاری‌های بسیار سخت و مشكلات عظیم در امر دین و دنیا.

مضافاً این‏كه توسل به حضرت مهدی(علیه السلام)، دستگیری و امدادهای امام نیز، از دیگر بركات ایشان در دوران غیبت است، زیرا با توسل به ایشان ـ به عنوان نزدیك‏ترین بندگان به خدا ـ می‏توان اطمینان قلبی داشت كه خطرات، مشكلات و گرفتاری‌ها برطرف می‏گردد.

فراوری: زهرا اجلال

بخش مهدویت تبیان


منابع:

1)     جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام،حسین علی پور

2)     منافع وجود امام عصر(ع) در عصر غیبت، مجله موعود - فروردین 1387، شماره 86

3)     سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی

 

مطالب مرتبط:

ارتباط با امام زمان (ع) در عصر غیبت

چرا امام زمان در عصر غیبت کبرا نایب خاص ندارد؟

 

در ذكر گوشه ای از تكالیف مردم نسبت به امام عصر(عج ) در زمان غیبت آن حضرت

 

 


 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط شكوفه

طالوت

«هنگامى كه طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبى آزمایش مى كند; هر كس از آن بنوشد، از من نیست و هر كس جز یك پیمانه ننوشد، از من است كه جز عدّه كمى همه از آن نهر نوشیدند. آن گاه افرادى كه از بوته آزمایش به سلامتى بیرون آمدند، وقتى از نهر گذشتند از كمى افراد و نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «ما توانایى مقابله با نیروهاى جالوت را نداریم».


آنان كه مى دانند خدا را ملاقات خواهند كرد، با قدرت ایمان و تكیه بر یارى خداوند گفتند: «چه بسیار گروه هاى كوچكى كه به فرمان و یارى خدا بر گروه هاى بزرگ و عظیمِ دشمن غلبه یافتند و پیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».

سپس همان گروه اندك، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند و گفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و ما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار و ما را بر كافران، ظفر و پیروزى عنایت فرما».

آن ها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و فرار واداشتند و داود، جالوت را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به وى بخشید و آنچه خواست به او تعلیم داد. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر، دفع نمى كرد، زمین پر از تباهى و فساد مى شد، لكن خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان مى نماید».

ماجرای طالوت و جالوت نیز در آخرالزمان و در عصری که در آن به سر می بریم به گونه ای دیگر در حال وقوع و تکرار است چرا که با توجه به روایات نقل شده از ائمه معصومین علیهم السلام بسیاری از مردم در ارزش ها و اعتقادات خویش دچار شک و تردید می شوند چنانکه امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی علیه السلام) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویید زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

آگاه باشید! آنها که در غیبت وی با تحمل رنج ها و تکذیب بی دینان بر عقیده ی خود ثابت می مانند، مثل کسانی هستند که با شمشیر در رکاب رسول خدا جهاد کردند.(بحارالانوارج13ص356)

نقل ماجرای طالوت و جالوت در پاسخ به این پرسش است كه آیا به واسطه طولانى شدن غیبت امام عصر(علیه السلام) همه شیعیان دچار شكّ و تردید نسبت به آن حضرت مى شوند؟

عصر غیبت، دوران هجوم شبهات، فزونی انحرافات و اندیشه‏های نادرست و باطل و دنیا گرایی‏ها و نادانی‏هاست و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق، دشوار است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگامی که امر غیبت واقع شود، به آن چه در دست دارید (عقاید حقه)، چنگ بزنید؛ تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد»

عده ای در دین استوارند

با توجه به مفهوم آیات كریمه و روایات اهل بیت (علیهم السلام) جواب پرسش فوق بیشتر روشن مى شود. زیرا درست است كه طولانى شدن غیبت، در روحیه و افكار و احیاناً اعتقادات مردم تأثیر مى گذارد، لكن موجب نمى شود كه تمام معتقدین به امامت امام غایب (علیه السلام) در عقیده و اعتقاد خود سست شوند، بلكه مۆمنین و معتقدینى هم وجود دارند كه امتداد غیبت، ذرّه اى در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمى كند چنانكه احادیث فراوانى نیز مۆیّد این معناست كه نمونه اى از آنها را ذكر مى كنیم: از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است كه آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند و مكان وى را ندانند و در عین حال، مى دانند كه حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمین از حجت خالى نمى ماند). در این هنگام است كه باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امام (علیه السلام) باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند مى داند كه بندگان واقعى وى به جهت غیبت حُجّتش، دچار شكّ و تردید نمى شوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظه اى حجت خود را از بندگانش غایب نمى فرمود و این امر (مسئله غیبت) نمى باشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم.( كمال الدین، ص 337، ح 10)

 

ضعف و سستی در حفظ عقاید حق

عصر غیبت، دوران هجوم شبهات، فزونی انحرافات و اندیشه‏های نادرست و باطل و دنیا گرایی‏ها و نادانی‏هاست و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق، دشوار است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگامی که امر غیبت واقع شود، به آن چه در دست دارید (عقاید حقه)، چنگ بزنید؛ تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد» ( بحارالانوار، ج 52، ص 133). «برای مردم روزگاری فرا می‏رسد که همگان دچار تب و لرز می‏شوند؛ علم و دانش در آن دوران، در هم پیچیده می‏شود؛ آن سان که مار در لانة خود به دور خویش می‏پیچد. در آن هنگام ستاره آنها طلوع می‏کند».

گفته شد: مراد از تب و لرز چیست؟ فرمود: «روزهای فترت که همگان دچار ضعف و سستی می‏شوند؛ در آن ایام، بر عقاید خود استوار باشید؛ تا خداوند، ستاره شما را ظاهر سازد». با توجه به این آسیب‏ها و چالش‏ها، روشن می‏شود که در عصر غیبت، امتحان و آزمون انسان‏ها، بسیار دشوار است و آنان باید از این مراحل سخت و طاقت فرسا عبور کنند و میزان پای‏بندی، باورمندی، بردباری و استقامت خود را نشان دهند.

به یقین در دورانی که احتمال سرگردانی، گمراهی، تردید و برگشت از اصل مهدویت، قساوت و دل‏مردگی، بی‏اعتمادی به آموزه‏های دینی، انحراف و فسادگری، هواپرستی، مشکلات و کمبودهای زندگی، اختلافات و دشمنی‏ها، دروغ گویی و ناراستی، ضعف و سستی در دین داری و... بیشتر از هر عصری وجود دارد؛ باید متدینان و یکتاپرستان در اعتقاد خود به منجی موعود، استوار و پابرجا باشند و از این آزمون سخت، سربلند بیرون آیند.

ماجرای طالوت و جالوت نیز در آخرالزمان و در عصری که در آن به سر می بریم به گونه ای دیگر در حال وقوع و تکرار است چرا که با توجه به روایات نقل شده از ائمه معصومین علیهم السلام بسیاری از مردم در ارزش ها و اعتقادات خویش دچار شک و تردید می شوند چنانکه امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی(علیه السلام)) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویید زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

 

با این دعا از شک و تردید در امان باشید

احمد بن محمد بن عیسى، از زرارة بن اعین، روایت کرده که از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود: …قائم در پشت پرده غیبت، در انتظار اذن خداوند است تا فرمان خروج او را بدهد، و لیکن پروردگار با غیبت او میخواهد شیعیان را بیازماید؛ در غیبت ولى عصر اهل باطل گرفتار شک و تردید میگردند و در حیرت و سرگردانى فرو میروند؛ زراره گوید: عرض کردم، قربانت گردم، اگر من آن زمان را درک کردم چه عملى انجام دهم؟

فرمود: اى زراره هر گاه آن عصر را درک کردى به قرائت این دعا مداومت کن:

«اللهم عرّفنى نفسک، فانک ان لم تعرّفنى نفسک، لم أعرف رسولک، اللهم عرّفنى رسولک فانک ان لم تعرّفنى رسولک، لم أعرف حجتک، اللهم عرّفنى حجتک فانک ان لم تعرّفنى حجتک ضللت عن دینى»

ترجمه: «پروردگارا! خود را به من بشناسان، که اگر خود را به من نشناسانى، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم؛ پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان، که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت‏ خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانى، دین خود را از دست میدهم‏» (کافی روایت 29)

در پایان باید گفت چنین نیست كه تمام شیعیان دچار شكّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد كه معمولا در مسایل اعتقادى و ایمان به خدا و پیامبران الهى، گر چه در مواردى تعداد زیادى از دین و اعتقادات صحیح منحرف مى شدند، بلكه همیشه عدّه اى ـ اگر چه اندكى از آنها ـ بر دین و اعتقادات صحیح باقى مى مانند.

                                                                                                                                                        

فرآوری: محمدی

بخش مهدویت تبیان

 


منابع:

1)     جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام، حسین علی پور

2)     سایت اختصاصی ظهور منجی

3)     خبرگزاری فارس

4)     وبلاگ فرزندان یاسین

 

مطالب مرتبط:

و اما آخرالزمان...

نشانه های شگفت انگیز آخرالزمان

آخرالزمان و ویژگی های آن

 

 


 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط شكوفه

دجال

 


 «دجال صیغه مبالغه ‏از لغت دجل و به معنى خدعه، نیرنگ، حیله و باطل است.»


شادروان دكتر محمد خزائلى‏تعبیرى زیبا و ظریف از لغت دجال‏كرده است: «دجال كلمه‏اى مركب‏است و الف و لام آن همان الف و لامى است كه در نامهاى دانیال و خرقیال هم وجود دارد و به معنى‏«خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن‏» است و دور نیست كه با «دژ»، «دشمن‏» و«دشوار» همریشه باشد. (اعلام قرآن، ص 479) بنابراین‏تعبیر، دجال یعنى : ضدخدا، دشمن‏خدا. 

 

شكل ظاهرى «دجال‏»

دجال را با سیمایى عجیب مجسم‏كرده‏اند. صورتى آبله رو كه یك‏چشم او كور شده - چشم راست - و چشم دیگرش در وسط پیشانى، مانند ستاره صبح درخشان است.

 

نام اصلى، كنیه، محل اقامت و محل ظهور دجال

نام اصلى دجال، «صائد بن صید» و كنیه‏اش «ابویوسف‏» است. از مادرى یهودى به نام «میمونه‏» به‏ دنیا آمده و در جزیره‏اى به یك‏ صخره بسته شده است. چون سال ‏از چهارصد هجرت بگذرد، باید منتظر بود تا ظاهر شود و این از علامات آخرالزمان است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ده علامت است كه پیش از قیامت باید پدید آید: سفیانی, دجال, دابه الأرض, قیام قائم, طلوع آفتاب از مغرب, فرود آمدن عیسی از آسمان, فرو رفتن زمین در شرق, فرو رفتن زمین در جزیره العرب و آتشی كه در قلب شهر عدن بیرون آید و مردم را به محشر سوق دهد»

خراسان و كوفه از نقاطى هستند كه به عنوان محل خروج و ظهور دجال ذكر شده‏اند.

 

كیفیت‏خروج دجال

كیفیت‏خروج دجال به این ترتیب‏است كه سه سال قبل از خروجش دردنیا قحط و خشكسالى مى‏شود. به‏این صورت كه سال اول، ثلث‏باران و سال دوم دو ثلث‏باران معمولى‏نمى‏بارد و سال سوم حتى یک قطره‏باران از آسمان به زمین نمى‏بارد و یك برگ سبز از زمین روییده‏ نمى‏شود. در این موقع كه گرسنگى و تشنگى بر عالمیان سایه افكنده‏است، دجال خروج مى‏كند. هنگامه ‏عجیبى بر پا مى‏شود و دجال به كمك‏ پیروانش بر تمام شهرها مسلط مى‏شود و «بیت‏المقدس‏» را كه‏ساكنانش حاضر به ‏تسلیم‏ نمى‏شوند، محاصره مى‏كند. در چنین زمانى به ‏هنگام نماز صبح و یا عصر، حضرت‏مهدى صاحب‏الزمان علیه السلام ظهورمى‏كند و با جماعت محصورین به‏نماز مى‏ایستد. حضرت عیسى بن‏مریم علیه السلام نیز از آسمان فرود مى‏آیدو به صاحب‏الامرعلیه السلام اقتدا مى‏كند. آنگاه حضرت صاحب‏الزمان علیه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پیروانش‏را از میان برمى‏دارد.

در آثار اسلامی راجع به دجال بحث شده است وی دارای قدرت و تأثیر عجیبی است یک چشم او مسح شده و چشم دیگرش در پیشانی است كه مانند ستاره صبح می درخشد وی از همه جا می گذرد و در مكه و مدینه قدم نمی گذارد اكثر مردم پیرو او می شوند و دچار بدبختی می گردند و تنها كسانی سعادتمندند كه بتوانند با مجاهدات مختلف خود را از پیروی او باز داشته به دنبال او نروند. ما مسلمانان مانند ملل دیگر حكومت عادله كامل را انتظار می كشیم و ظهور چنین حكومتی را پس از دوران بینهایت ظلمانی می دانیم و دوره ظلمت را دوره دجال و دوران نور و سعادت را دوران حضرت قائم عجل الله فرجه تعبیر می كنیم.

دجال

از امام باقرعلیه السلام روایت شده كه در تفسیر آیه شریفه 37انعام فرمود: «وسَیرَكَ فی آخر الزمان آیات  منها دابة الأرض و الدجال و نزول عیسی ابن مریم و طلوع الشمس من مغربها.» ؛ «ونشانه هائی در آخرالزمان به تو خواهد نمایاند كه از آن جمله اند: جنبنده زمین, دجال, نزول عیسی بن مریم و طلوع خورشید از مغربش

در حدیث مبارك معراج نیز كه ابن عباس از زبان پر نور آورندة اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله نقل كرده به نشانه های ظهور حضرت صاحب الأمرعلیه السلام اشاره شده ,كه در بین این نشانه ها خروج دجال نیز تصریح شده است.

حضرت نبی اكرم صلی الله علیه و آله فرموده اند:

« أیُّهَا النّاسُ، ما بَعَثَ اللّهُ نَبِیّاً إلّا وَ قَد أنْذَرَ قَوْمَهُ الدَّجّالَ. وَ إنَّ اللهَ قَدْ أخَّرَهُ إلی یَومِكُمْ هذا . فَمَهما تَشابَهَ عَلَیْكُمْ فی أمْرِهِ فَإنَّ رَبَّكُمْ لَیْسَ بِأعْوَرَ إنَّهُ یَخْرُجُ عَلی حِمارٍ عَرْضُ ما بَیْنَ اُذُنَیْهِ میلٌ ! . یَخْرُجُ وَمَعَهُ جَنَّهٌ وَنارٌ ، وَ جَبَلٌ مِنْ خُبْزٍ وَ نَهْرٌ مِنْ ماءٍ ! . أكْثَرُ أتْباعِهِ الیَهُودُ وَ النِّساءُ وَ الأعْرابُ . یَدْخُلُ آفاقَ الْأرضِ كُلَّها إلّا مَكَّهَ وَلا بَتَیْها وَ المَدینَهً وَ لا بَتَیْها فَإنَّهُما مُحَرَّمَتانِ عَلَیْهِ. »

« هان ای مردم! خداوند پیامبری را نفرستاده جز اینكه قوم خود را از دجال بیم داده است و خداوند او را برای زمان شما ذخیره كرده است. اگر كارهای او بر شما مشتبه شود، این هرگز مشتبه نشود كه او كور است و پروردگارتان كور نیست. او برفراز مركبی می آید كه بین دو گوشش یك میل است. او خروج می كند درحالی كه بهشت و جهنم را با خود یدك می كشد و كوهی از نان و رودخانه ای از آب را همراه خود حمل می كند. بیشتر پیروانش از یهودیان، زنان و بادیه نشینان است، به همه اقطار و اكناف جهان وارد می شود جز مكه و حوالی مكه و مدینه و حوالی مدینه كه هر دو بر او حرام است.» (روزگار رهائی, ج2, ص1148 ,ح 1818 : المهدی , ص192 ؛ الزام الناصب , ص74 و صحیح بخاری , ج9 , ص60 – منتخب الأثر , ص572 : سنن ابن ماجه , ج2. )

در آثار اسلامی راجع به دجال بحث شده است وی دارای قدرت و تأثیر عجیبی است یک چشم او مسح شده و چشم دیگرش در پیشانی است كه مانند ستاره صبح می درخشد وی از همه جا می گذرد و در مكه و مدینه قدم نمی گذارد اكثر مردم پیرو او می شوند و دچار بدبختی می گردند و تنها كسانی سعادتمندند كه بتوانند با مجاهدات مختلف خود را از پیروی او باز داشته به دنبال او نروند

 

و در حدیثی دیگر كه بسیار تكان دهنده می باشد رسول گرامی اسلام انكار دجال را كفر دانسته و منكرین دجال را از كافرین می دانند چنانكه ابوبكر اسكافی در كتاب فوائد الأخبار از جابر بن عبدالله نقل كرده كه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: «من كذب بالدجال فقد كفر و من كذب بالمهدی فقد كفر»

« كسی كه دجال را تكذیب كند كافر شده و كسی كه مهدی علیه السلام را تكذیب كند كافر شده است » باورداشت مهدویت , ص60 , ح40 : البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان (ع) , ص170, باب 12 ,ح2 - روزگار رهائی , ج 2, ص 1159, ح1845 : الروض الانف ,ج2 ص431 و عقد الدرر , ص157. )

 

مكان خروج دجال

در باره محل خروج دجال مكانهای نسبتاً زیادی در احادیث و روایات مختلف نقل گردیده است كه در برخی از آنها شهر خروج او دقیقاً مشخص شده و در برخی فقط اسم منطقه اش آمده و در برخی عنوان كلی مطرح شده است كه برای شهرهائی از جمله: اصفهان , خراسان , سیستان , كرمان , دارس , حله , میسان احادیث و روایات بیشتری نقل شده است. شاید برخی از اختلافات مربوط به ناقلان احادیث و روایات باشد. سید جزائری در كتاب الأنوار النعمانیه گفته است: و اما دجال از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج می كند و در اخبار بسیاری آمده كه او از سیستان خروج می نماید و می شود این اخبار را به این صورت جمع كردكه مكررخروج خواهد داشت چنانكه احوال مختلفی دارد,لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد.

 

پیروان دجال

آنچه كه در اكثر روایات در باب پیروان دجال تصدیق شده آن است كه اكثر پیروانش را یهودیان تشكیل می دهند چنانكه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرموده اند:

« هفتاد هزار ترك یهود زنا زاده خواننده نوازنده بادیه نشین وزن از او پیروی می كنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنجهایت را آشكار كن پس آنچه گنج دارد آشكارمی شود.»(روزگار رهائی ، ج2 ، ص1151 ،ح 1827 : الزام الناصب ، ص202 و 261 ؛ بحار الأنوار ، ج52 ، ص194 والملاحم و الفتن ،ص66).

 

در باره محل خروج دجال مكانهای نسبتاً زیادی در احادیث و روایات مختلف نقل گردیده است كه در برخی از آنها شهر خروج او دقیقاً مشخص شده و در برخی فقط اسم منطقه اش آمده و در برخی عنوان كلی مطرح شده است كه برای شهرهائی از جمله: اصفهان, خراسان, سیستان, كرمان, دارس , حله, میسان احادیث و روایات بیشتری نقل شده است

كلام آخر درباره «دجال‏»

به نظر مى‏رسد كه خروج دجال وفتنه او در جهان و كشته شدنش به‏دست‏حضرت مهدى علیه السلام، نمودار و رمزى ازجنگ «نور» و «ظلمت‏» باشد. بیان دیگرى از مبارزه نیكى و بدى و پیروزى نهایى روشنى و خیر برتاریكى و شر كه در فرهنگ ایران به‏صورت هاى گوناگون مطرح است و در اقوام و ملل دیگر هم سابقه دارد. در اوستا كتاب مقدس زرتشتیان هم‏از جنگ اهریمن و اهورامزدا، گفتگوهاست و آیین‏مانویان هم براساس درگیرى دائمى نور و ظلمت‏پى‏ریزى شده است.

به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان، پر از ظلم و ستم باشد، حضرت مهدى صاحب‏الزمان علیه السلام‏مى‏آید و ریشه ظلم و بیداد رابرمى‏كند و طومار دجال و دجال‏صفتان را در هم مى‏پیچد و آن‏ هنگامى ‏است كه این آیه شریفه براى‏چندمین بار مصداق پیدا مى‏كند:

«وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا » (سوره اسراء آیه 81)

و به امتت‏بگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لایق‏محو و نابودى ابدى است.

و آن روزى است كه وعده الهى‏تحقق پیدا كند:  «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ » (سوره قصص آیه 5)

و ما اراده كردیم كه بر آن طایفه ذلیل وضعیف در آن سرزمین منت گذارده و آنهارا پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك وجاه فرعونیان گردانیم.

                                                                                                                                                        فرآوری: محمدی

بخش مهدویت تبیان

 


منبع: مرکز اطلاع رسانی امام مهدی علیه السلام

 

مطالب مرتبط:

نشانه های ظهور از زبان رسول خدا

آماده خروج دجال باشید...

دجّال در آخرالزمان!

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط شكوفه

 

اگر دقت کرده باشید، در بعضی از روایات، نهی شده نام حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء برده شود. در برخی دیگر، این محدود به زمان غیبت است و در برخی روایات، نهی به دلیل تقیه و ترس، مطرح شده است.

بعضی از علماء شیعه بر این اعتقاد بوده اند که تا زمان ظهور امام زمان علیه السلام بردن نام ویژه حضرت که همان نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، جایز نیست و تنها می توان از القاب ایشان بهره برد که معروف ترین آنها مهدی و قائم و صاحب الامر علیه السلام است.

البته در میان عالمان گذشته و حال، کسانی بر این باورند: نهی از نام بردن، مخصوص به دوره غیبت صغری است که جان حضرت در خطر بوده و اکنون منعی برای نام بردن نیست. ما در این مجال بر آن امدیم که علت این دستور را با بررسی کتب تالیف شده و روایات بیان کنیم.

در غیبت نعمانى از ابو خالد كابلى‏  نقل میكند كه گفت: بعد از رحلت حضرت امام زین العابدین علیه السّلام خدمت امام محمد باقر علیه السّلام رسیدم و عرض كردم فدایت گردم از اخلاص و انس من نسبت به پدر بزرگوارتان و ترسى كه از دشمنان داشتم اطلاع دارید؟ فرمود: بلى، مقصود چیست؟

عرض كردم: پدر بزرگوارتان طورى صاحب الامر را براى من توصیف فرمودند كه اگر او را در راهى ببینم دستش را می‌گیرم؟ امام فرمود: ابو خالد! مقصودت چیست؟

گفتم میخواهم نام او را بفرمائید تا او را بنام بشناسم فرمود: ابو خالد! بخدا قسم از امر عظیمى پرسش نمودى اگر براى دیگرى گفته بودم به تو نیز می گفتم. مطلبى پرسیدى كه اگر برخى از اولاد فاطمه علیه السّلام بدانند او را قطعه قطعه می‌كنند.

نیز در آن كتاب از ابو هاشم جعفرى روایت میكند كه گفت: شنیده‏ام امام على النقى علیهما السّلام می فرمود: جانشین من فرزندم حسن است ولى چگونه خواهد بود براى شما وضع جانشین او؟!.

گفتم: مگر چه مى‏شود فدایت گردم؟! فرمود: شما او را نمى‏بینید و روا نیست كه نام او را ببرید. گفتم پس چگونه او را نام ببریم؟! فرمود: بگوئید حجت آل محمد صلوات اللَّه و سلامه علیه.

در كمال الدین و غیبت شیخ و در كفایة الاثر باسناد دیگر این روایت از سعد بن عبد اللَّه اشعرى نیز مذكور است.

و صدوق در كتاب «توحید» از حضرت عبد العظیم حسنى از امام على النقى علیه السّلام نقل میكند كه فرمود: جایز نیست نام امام زمان برده شود تا گاهى که ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نماید بعد از آنكه پر از ظلم و ستم شده باشد.

در كمال الدین از صفوان بن مهران‏  از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت نموده كه فرمود: مهدى از فرزندان من و فرزند پنجم امام هفتم است. او از نظرها غائب شود و جایز نیست كه او را بنام یاد كنید.

با توجه به این مطلب نزد عده ای از عالمان بردن نام امام حرام است. به همین دلیل نام ویژه حضرت را با حروف مقطعه(م.ح.م.د) می نویسند تا هنگام خواندن حدیث یا مطلبی که نام ویژه امام مهدی علیه السلام در آن آمده است، انسان ناخودآگاه آن اسم را تلفظ نکند و به کلمه (م.ح.م.د) که رسید، بداند نام ویژه امام زمان علیه السلام است و نباید به زبان بیاورد

در آن كتاب از عبد اللَّه ابن ابى یعفور نیز این حدیث از امام ششم منقول است. هم در آن كتاب است كه چون در محضر امام موسى بن جعفر علیهما السّلام از امام زمان سخن بمیان آمد فرمود: ولادت او بر مردم پوشیده می ماند و جایز نیست او را بنام یاد كنند. تا موقعى كه خداوند او را ظاهر گرداند و بوسیله او زمین را از عدل و داد پر كند از آن پس كه پر از ظلم و ستم شده باشد.

و نیز در كمال الدین از حضرت عبد العظیم حسنى از امام محمد تقى روایت شده كه فرمود: قائم كسى است كه میلادش بر مردم پوشیده میماند و خودش غائب مى‏شود و بردن نامش حرام میباشد و خود همنام و هم كنیه رسول خداست. در كفایة- الاثر از ابو عبد اللَّه خزاعى از اسدى نیز این روایت نقل شده است.

شیخ صدوق در كمال الدین از پدرش على بن بابویه و استادش ابن ولید قمى از حمیرى‏ روایت نموده كه گفت: با احمد بن اسحاق نزد عثمان بن سعید عمرى (نائب خاص امام زمان علیه السّلام) بودیم. من به عثمان بن سعید گفتم: همان طور كه خداوند بحضرت ابراهیم (كه از خدا خواست چگونگى زنده شدن مردگان را باو بنمایاند) می‌فرماید: مگر بقدرت من و روز رستاخیز ایمان ندارى و ابراهیم گفت: ایمان دارم ولى میخواهم اطمینان قلبى پیدا كنم‏، من نیز از شما می پرسم، آیا امام زمان را دیده‏اى؟ گفت: آرى دیده‏ام و گردن او نیز مانند اینست- و با دستهاى خود اشاره بگردن خود نمود- گفتم نام مباركش چیست؟ گفت از پرسش این مطلب بپرهیز. زیرا در نزد دشمنان ما مسلم شده كه نسل عترت طاهره قطع گردیده است.

در كافى از على بن محمد از ابو عبد اللَّه صالحى روایت نموده كه بعد از رحلت امام حسن عسكرى علیه السّلام شیعیان از من خواستند (كه توسط نواب امام زمان) از نام و محل حضرت جویا شوم. من نیز سۆال كردم و این جواب بافتخار من صادر گشت:

«اگر بگویم نامم چیست، شهرت می دهند، و اگر جایم را نشان دهم مردم را بدان جا راهنمائى می كنند».

صدوق در كتاب «توحید» از حضرت عبد العظیم حسنى از امام على النقى علیه السّلام نقل میكند كه فرمود: جایز نیست نام امام زمان برده شود تا گاهى که ظهور كند و جهان را پر از عدل و داد نماید بعد از آنكه پر از ظلم و ستم شده باشد

در كمال الدین از على بن عاصم كوفى نقل میكند كه در چند توقیعى كه از ناحیه مقدسه امام زمان ارواحنا فداه صادر گشته نوشته بود: هر كس در محفلى مرا بنام یاد كند ملعون است ملعون. نیز در كمال الدین از محمد بن همام نقل میكند كه گفت از محمد بن عثمان قدس اللَّه روحه شنیدم كه میگفت: توقیعى بخط امام زمان صادر شد كه: هر كس در محفلى مرا بنام یاد كند لعنت خدا بر او باد.

هم در آن كتاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود: صاحب الامر مردى است كه جز شخص كافر او را بنام یاد نمیكند.

باز در آن كتاب از ریّان بن صلت روایت میكند كه گفت: راجع به ولى عصر از حضرت امام رضا علیه السّلام سۆال كردم. فرمود: شخصا دیده نمیشود و نامش را نمى‏برند.

و هم در آن كتاب است كه: امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: عمر بن الخطاب از حضرت امیر المۆمنین علیه السّلام پرسید: نام مهدى چیست؟ فرمود: نامش را نمیگویم.

چه كه حبیبم رسول خدا با من پیمان بسته كه نام او را بكسى نگویم تا زمانى كه خداوند او را برانگیزد. و این از اسرارى است كه خداوند نزد پیغمبر ودیعه گذارده بود. در غیبت شیخ نیز این روایت را آورده است‏.

با توجه به این مطلب نزد عده ای از عالمان بردن نام امام حرام است. به همین دلیل نام ویژه حضرت را با حروف مقطعه(م.ح.م.د) می نویسند تا هنگام خواندن حدیث یا مطلبی که نام ویژه امام مهدی علیه السلام در آن آمده است، انسان ناخودآگاه آن اسم را تلفظ نکند و به کلمه (م.ح.م.د) که رسید، بداند نام ویژه امام زمان علیه السلام است و نباید به زبان بیاورد.

فراوری: فاطمه زین الدینی  

بخش مهدویت تبیان       


منابع:

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، علامه مجلسی

پورتال جامع مهدویت

 

مرتبط:

سلاح امام زمان

زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟

آیا امام زمان(عج) همه را گردن می‌زند؟


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دوازدهم دی 1392 توسط شكوفه

در روایات ذکر شده است که هنگام ظهور امام زمان، ‌جنگ و خونریزی و فساد فراوان روی می‌دهد، و از طرفی گفته می‌شود که باید زمینه را با اعمال نیک، دعا و... برای ظهور ایشان فراهم کرد. انسان در این مواقع مضطر می شود که بالاخره با گناه بیشتر ظهور نزدیک میشود یا با اعمال نیک؟.... باید گفت: از جمله نشانه‌های غیر حتمی ظهور، گسترش فساد و تباهی است و نباید این فساد و تباهی‌ها را جزو زمینه‌ها و عوامل ظهور دانست. ما در مقابل این سۆال پاسخ‌هایی ارائه می‌دهیم و قضاوت را به عهده خود شما می‌گذاریم.

این تفکر ناشى از عدم شناخت مسئولیت انسانى و دینى و برداشت غلط از موضوع ظهور است؛ زیرا:

اولاً؛ هیچ یک از تکالیف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنین شرطى نیست؛ یعنى، تکلیف نماز و یا نهى از منکر تکالیفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است؛ چه موجب تسریع در ظهور شود یا تأخیر آن.

ثانیاً؛ آیا معقول است که ما در سراسر عمر خود که چه بسا به ظهور منجر نگردد، دست روى دست بگذاریم و همه آیات و روایات را به کنارى بگذاریم؛ به این بهانه که ما مى‏خواهیم در ظهور تعجیل گردد! آیا این عذرى خداپسندانه است؟!

ثالثاً؛ در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده». (1)

علماى ما درباره وظایف و تکالیف منتظران در زمان غیبت، کتاب‏هاى مستقلى نوشته یا فصل‏هایى از کتاب خود را بدان اختصاص داده‏اند (مانند نجم الثاقب، مکیال المکارم و....). در این کتاب‏ها و مشابه آنها _ که تنها براساس روایات معصومین علیهم السلام نوشته شده اند _ هیچ گاه پر کردن جهان از فساد و تباهى به عنوان وظیفه منتظران در زمان غیبت، یاد نشده است.

ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد

از همه این ها گذشته، ما باید موضع و موقعیت خود را در زمینه قیام امام مهدى علیه السلام مشخص کنیم. بدیهى است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى خواهیم بود که انقلاب حضرت مهدى علیه السلام، براى در هم کوبیدن و حذف آنان صورت مى‏گیرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشیم، از کسانى خواهیم بود که در زمره اصحاب فداکار عضویت خواهند داشت.

بنابراین به فرض این که با ساکت بودن و به نظاره نشستن و یا کمک کردن به توسعه فساد، ظهور حضرت را پیش بیندازیم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته‏ایم. مگر نه این است که حضرت بقیة اللَّه براى کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان‏ها و جوامع، قیام مى‏کند. پس چگونه مى‏توانیم از قیام آن بزرگوار بهره‏مند شویم.

گفتنى است که بیان وضعیت فساد آلود و معصیت بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزدیکى قیام و ظهور امام زمان علیه السلام مى‏باشد. این هشدارها و پیش‏گویى‏ها وظیفه ما را سنگین مى‏کند و ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى‏سازد.

محمد بن مسلم مى‏گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ حضرت فرمودند: «هنگامى که مردان خود را شبیه زنان کنند و زنان، شبیه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان!!». (2)

ناراحت گناه دریا

استاد شهید مطهرى رحمت الله علیه در این زمینه مى‏نویسد:

برداشت قشرى از مردم درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى موعود علیه السلام، این است که صرفاً ماهیت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق کشى‏ها و تباهى ناشى مى‏شود؛ نوعى سامان یافتن است که معلول پریشانى‏ها است.

آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت، هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروى باطل نیرویى حکومت نکند و فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب براى نجات حقیقت از آستین بیرون مى‏آید. از این رو هر اصلاحى محکوم است؛ زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنى است، دست غیب ظاهر نمى‏شود؛

به عکس؛ هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعیض، حق کشى و هر پلیدى به حکم این که مقدمه اصلاح کلى است و انفجار را قریب‏الوقوع مى‏کند و رواست، و هدف‏ها، وسیله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور، ترویج و اشاعه فساد است! اینجاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جویى است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایى.

این گروه به طور طبیعى به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهیان از منکر، با نوعى بغض و عداوت مى‏نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدى موعود مى‏شمارند.

در حالى که آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و عمل صالح باشد.

در احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است. چنان که امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «هر کس خشنود مى‏شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است. پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده»

ظهور مهدى موعود علیه السلام، تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد (3).

ایشان در فراز دیگرى مى‏نویسد: «حدیث معروف که مى‏فرماید: «یملاء اللَّه به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً»؛ (4) نیز شاهد مدعاى ما است، نه بر مدعاى آن گروه. در این حدیث نیز تکیه روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قیام امام مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف براى حمایت از مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند... .

شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏کند مبنى بر این که این امر تحقق نمى‏پذیرد مگر این که هر یک از شقىّ و سعید، به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند.

در روایات اسلامى، سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام زمان علیه السلام به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند. معلوم مى‏شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه‏هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده‏اى را پرورش مى‏دهد. این خود مى‏رساند نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه اگر به فرض اصل حق از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده‏ترینِ اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء علیه السلام». (5)

 

پی نوشت ها:

1) بحارالانوار، ج 52، ص 140

2) کمال الدین، ج 1، ص 331

3) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56-54

4) الستجاد من الارشاد (المجموعه)، علامه حسن بن مطهر الحلى، ص 263

5) قیام و انقلاب مهدى موعود علیه السلام، ص 56 و 57

فراوری: فاطمه زین الدینی

بخش مهدویت تبیان

 


منابع:

سایت اندیشه قم

سایت پرسمان دانشجویی

سایت حرف آخر


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دوازدهم دی 1392 توسط شكوفه

 

شیعه مرتضی علی (علیه السلام) زبان دعبل را شمشیر اهل بیت (علیهم السلام) بر می شمردند در برابر جور و ستم بنی امیه و بنی عباس، خاندان خزاعی وارسته، شاخص و بی پروا بودند و دعبل خزاعی شاعر نامی شیعه حاکمان بانفوذ خلیفه را نیز از شعر های هزل و طنز خود بی نصیب نمی گذاشت.

دلدادگی دعبل به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) او را به همراه کاروانی راهی مرو می کند تا به زیارت مولا و مقتدایش نائل شود. دعبل با همراهی دوستان وارد طوس می شود و فرستاده ای از جانب اباصلت او را به محضر امام رضا (علیه السلام) راه نمایی می کند. دعبل قصیده ای پیشکش آورده است با صدو بیست و یک بیت تحت عنوان "مدارس آیات" که با اذن امام در محضر ایشان می‌خواند.

دعبل بن على خزاعى می گوید: براى مولاى خود حضرت رضا (علیه السلام) قصیده ام را خواندم كه اولین بیتش با این مضمون بود.

«مدرسه‏هاى آیات الهى كه از تلاوت تهى شده است و محل نزول وحى كه خالی است از عرصه‏هایش»

و چون به این بیت رسیدم

«امامی از آل محمد (صلی الله علیه و آله) به یقین خروج خواهد کرد، او به برکت اسم اعظم الهی و به برکت نصر آسمانی به پا می خیزد حق و باطل را از هم جدا می کند و همه را بر شادخواریها و کین توزی ها کیفر می دهد.»

(در این هنگام) حضرت رضا على بن موسى (علیه السلام) سخت گریست و سپس سرش را به جانب من برگرداند و فرمود:

اى خزاعى در این دو بیت روح الامین به زبانت سخن گفته است آیا میدانى این امام كیست و كى قیام می كند؟

عرض كردم نه اى مولایم فقط شنیده ام امامى از شما ظهور می كند كه زمین را از فساد پاك می كند و آن را از عدالت پر می كند همان طور که از ستم پر شده است.

(امام) فرمود اى دعبل امام بعد از من محمد است و پس از محمد فرزندش على است و بعد از على پسرش حسن (عسکری) و پس از حسن پسرش حجت قائم است. 

اوست كه در غیبتش (مردمان) در انتظار اویند و در زمان ظهورش همه مطیع او می شوند.

(در این هنگام) حضرت رضا على بن موسى (علیه السلام) سخت گریست و سپس سرش را به جانب من برگرداند و فرمود: اى خزاعى در این دو بیت روح الامین به زبانت سخن گفته است آیا میدانى این امام كیست و كى قیام می كند؟

اگر از دنیا جز یك روز نمانده باشد خدا همان روز را آن قدر طولانى می كند تا (قائم) ظهور كند و زمین را پر از عدالت كند چنانچه از ستم پرشده است ... از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سۆال شد چه موقع قائم از ذریه‏ات خروج می كند؟ فرمود مثل ظهور مثل قیامت است که جز خدا کسی زمانش را آشکار نمی کند و به ناگهان فرا می رسد.

در ادامه قصیده دعبل بیتی را نثار حضرت موسی بن جعفر (پدر بزرگوار امام هشتم) می کند با این مضمون:

«و قبرى در بغداد است از آن نفس طیب و طاهر كه خداوند بخشاینده آن نفس پاک را در غرفه‏هاى بهشت جای داده است.»

حضرت رضا به دعبل فرمود: در این جا دو بیت به قصیده‏ات بیفزایم كه به وسیله آن معنی اش کامل شود؟ دعبل عرض كرد چه ابیاتی یا ابن رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله)

آن حضرت فرمود:

«و قبری هم در شهر طوس خواهد بود که وامصیبتا از آن قبر

مصیبت های صاحب آن قبر همواره در دل آتش می زند

تا این که به حکم پروردگار قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله ) از ما مبعوث گردد

تا غم ها و اندوه ما پایان یابد و داد ما را از ستم گران بگیرد.»

(امام) فرمود اى دعبل امام بعد از من محمد است و پس از محمد فرزندش على است و بعد از على پسرش حسن (عسکری) و پس از حسن پسرش حجت قائم است

دعبل عرض كرد یا ابن رسول اللَّه، این قبرى كه در طوس است از آن كیست؟

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

قبر من است دیری نخواهد گذشت تا آنكه طوس محل رفت و آمد شیعیان و زوار من گردد.

بدان که هر كس در این دار غربت مرا در طوس زیارت كند روز قیامت هم درجه من باشد و آمرزیده گردد.

دعبل پا به دوران کهنسالی گذاشت در حالی که سال ها از شهادت غریبانه امام رضا (علیه السلام) می گذشت. از هنگام شهادت مولایش کمتر کسی لبخند بر لبانش دیده بود، او همچنان در اشعارش به مدح اهل بیت عصمت (علیهمالسلام) می پرداخت و خلفای عباسی را که عامل شهادت امام می دانست هجو می نمود.

فرآوری: زهره رجب زاده

بخش مهدویت تبیان   

 

 


منابع:

صدوق، کمال الدین، ج2، صص 372 تا 375

داستان زندگی دعبل خزاعی، محمد رضا خوشدل، ناظر علمی: دکتر سید حسین سیدی

 

مطالب مرتبط:

آخرین نیلوفر از برکه‌ی غدیر خم

ویژگی یاران امام زمان از نگاه امام صادق(علیه‌السلام) 

بشارت امام باقر(علیه السلام) درمورد ظهور امام عصر(عج) 

 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه دوازدهم دی 1392 توسط شكوفه

 

انسان برای داشتن زندگی بهتر و ایده آل، نیازمند الگویی کامل و جامع است که از هر نقص و عیبی به دور بوده و بتواند راهنمای خوبی برای او در همه زمینه ها باشد. در زندگی اجتماعی نیز انسان به رهبری محتاج است که او را به سوی خوبی ها و کمال هدایت کند.


چه نیکوست اگر رهبر جامعه و امام مردم، معصوم و عاری از گناه و هر گونه لغزش و خطا باشد تا با فکری عمیق و پهناور و سینه ای گشاده به نور الاهی، حق هر کسی را به او برساند و جلوی تجاوز کاری های همگان را بگیرد.

پیشوایان معصوم علیهم السلام ، بهترین الگو برای رسیدن بشر به سعادت و کمال هستند. در دست داشتن چنین معیار و الگویی، بزرگ ترین لطف و مرحمت الهی برای جامعه انسانی است؛ چرا که بشر نمی تواند قوانین و برنامه های مناسب وضع کند، ولی پروردگار با وجود امام و پیشوایان معصوم، جامعه انسانی را از گرفتاری و تباهی ها نجات داده است. اما ممکن است  این پرسش برای هر کسی پیش بیاید که امام غائب چگونه می تواند جامعه را سرپرستی کند. که در این مجال برآنیم این مسئله را بررسی کنیم.

جامعه نیاز به امامى دارد که سرپرست جامعه باشد، و طبق روایتى که اهل سنت نقل کرده اند، هر کس بیعت امامى را بر گردن نداشته باشد و بمیرد، مرگ او مرگ جاهلیت است. مى گویند: پیامبر فرمود: «من مات ولم یکن فى عنقه بیعة امام مات میتة جاهلیة»

مسلماً این امام باید امامى عادل و پاکدامن معصوم از گناه باشد که جهانیان را از لغزش و جهالت حفظ کند.

حاکمان فعلى کشورهاى عربى، واجد چنین شرایطى نیستند، چگونه مى توان گفت اگر کسى بیعت «مبارک»ها و «قذافى»ها را به گردن نداشته باشد، مرگ او مرگ جاهلیت باشد.

اکنون باید رفت و این امام والامقام را پیدا کرد تا مرگ انسان ها، مرگ جاهلیت نباشد. آن امام معصوم در لسان پیامبر، همان حضرت مهدى است که خداوند منّان او را براى دادگسترى در جهان، حفظ کرده است. حال اگر شرایط براى زمامدارى این امام غایب، آماده باشد، مسلّماً سرپرستى ظاهرى را برعهده خواهد گرفت و امّا اگر بشر خیره سر، مانع از چنین برکت الهى باشد، او به عنوان امام غائب، تصرفاتى در جامعه اسلامى خواهد داشت که در گذشته به آن اشاره کردیم، بسان تصرفات مصاحب موسى (خضر) در سه مورد.

جامعه نیاز به امامى دارد که سرپرست جامعه باشد، و طبق روایتى که اهل سنت نقل کرده اند، هر کس بیعت امامى را بر گردن نداشته باشد و بمیرد، مرگ او مرگ جاهلیت است. مى گویند: پیامبر فرمود: «من مات ولم یکن فى عنقه بیعة امام مات میتة جاهلیة» مسلماً این امام باید امامى عادل و پاکدامن معصوم از گناه باشد که جهانیان را از لغزش و جهالت حفظ کند

ولى سرپرستى جامعه به مجتهد جامع الشرایط، عادل و آگاه، فقیه، وارسته که تالى تلو معصوم است، سپرده مى شود و در طول این مدّت که امام، از دیدگان ما غایب است، (هر چند در خود جامعه زندگى مى کند)، مجتهدان عالى مقام، سرپرستى جامعه را به عهده گرفته اند. البته این بدان معنا نیست که مجتهد بدون کمک گرفتن از متخصصان امور اجتماعى، حکومت مى کند. مشروح این قسمت را در کتاب «حکومت اسلامى در چشم انداز ما» مطالعه کنید.

از این گذشته، در زمان غیبت امام، جانشینان او، امور جامعه را اداره مى کنند، این جانشینان، فقیهان با ورع و پرهیزکار هستند.

حضرت موسى چهل روز براى اخذ تورات به میقات رفت و سرپرستى جامعه بنى اسرائیل را برعهده برادرش هارون نهاد و به او چنین گفت:

(اخلفنى فى قومى وأصلح ولا تتّبع سبیل المفسدین). اعراف/ 142.

"جانشین من در میان ملتم باش و به اصلاح کارها بپرداز و از مفسدان پیروى مکن".

چه مانعى دارد که امام معصوم نیز در حالت غیبت، اداره امور را به دیگران واگذار کند و این کوچکترین منافاتى با امامت وى ندارد. اتفاقاً در زمان غیبت، فقیهان آگاه به نمایندگى از آن حضرت به تشکیل حکومت مى پردازند و خود، در رأس حکومت قرار مى گیرند، زیرا امام، آنان را بر این مقام، نصب کرده است و در مقبوله عمر بن حنظله آمده است: «فانّى قد جعلته علیکم حاکماً، (وسائل الشیعه، ج18، باب 1 از ابواب صفات قاضى، حدیث 1).و در حدیث ابى خدیجه آمده است: «فإنّى قد جعلته علیکم قاضیاً». (وسائل الشیعه، ج18، باب11 از ابواب صفات قاضى، حدیث 8.)

بنابراین، آنان حاکمان امّت و قاضیان ملت هستند، البته نه به تنهایى بلکه با به کارگیرى متخصصان و تقسیم کار میان آنان. البته آن چه گفتیم به این معنى نیست که خود امام در زمان غیبت هیچ اثرى ندارد، بلکه در حال غیبت، کارهاى لازمى را پنهان از چشم مردم انجام مى دهد.

 فاطمه زین الدینی       

بخش مهدویت تبیان     

 


منابع:

وسائل الشیعه

متن سخنرانی آیت الله سبحانی به پرسش فوائد امام غائب

در انتظار خورشید (ضرورت وجود امام)؛ پدید آورنده : زهرا رضائیان

مجله عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی ؛ گلبرگ ، تیر 1384، شماره 64 

پرسمان دانشجویی؛ مهدویت و ظهور

 

مطالب مرتبط:

علت نهی از بردن نام اصلی امام زمان(عج)

بررسی کوتاهی بر طول عمر امام زمان(عج)

تبیین برخی از وقایع پس از ظهور


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط شكوفه

هدف اصلی و اولی از بعثت انبیاء, کامل کردن شرایط برای رشد و تکامل آزادانه و آگاهانه انسان ها بوده که به وسیله قرار دادن وحی الهی در دسترس مردم, تحقق یافته است و در نهایت, انبیاء الهی در صدد تشکیل جامعه ایده آل بر اساس خداپرستی و ارزش های الهی, و گسترش عدل و داد در سراسر زمین بوده اند و هر کدام در حد امکان, قدمی در این راه برداشته اند و بعضی از ایشان توانسته اند در محدوده جغرافیایی و زمانی خاص, حکومت الهی را برقرار سازند و ولی برای هیچکدام از ایشان شرایط تشکیل حکومت جهانی, فراهم نشده است.


با توجه به اینکه امامت, متمّم نبوت, و تحقق بخش حکمت خاتمیت است, می توان نتیجه گرفت که این هدف بوسیله آخرین امام (علیه السلام) تحقق خواهد یافت. و این, همان مطلبی است که در روایات متواتری که درباره حضرت مهدی (علیه السلام)  وارد شده, مورد تأکید قرار گرفته است. (1)

با استناد به روایات, جهان در آستانه ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) مملو از فساد, تباهی و ظلم و جور خواهد بود؛ از طرفی خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم, فراگیر شدن دین حق بر کل عالم هستی را به مومنان بشارت و وعده داده است که مستلزم این امر, تغییر و تحول در سرتاسر دنیاست.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ یَكُونَ الدِّینُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیر» (2).

بنابراین, به موجب این آیه, جهاد با معاندان و کافران تا زمانی که هیچگونه ظلم, ستم و فتنه ای در جهان نباشد و دین (و پرستش) همه مخصوص خداوند باشد, ادامه دارد.

مسلم و قطعی است که بنا بر فرموده نبی مکرم اسلام در خصوص آینده جهان, با ظهور حضرت بقیة اللَّه (عجل الله تعالی فرجه شریف), و تشکیل حکومت از سوی ایشان, تمامی فتنه ها و مفاسد از جامعه رخت خواهد بست و اسلام با تمامی زوایای خود در جامعه جاری می شود

جنگ و جهاد در اسلام، براى كشور گشایى نیست، بلكه با هدف گسترش مكتب اسلام, مقابله با فتنه و سلطه كفّار و ایجاد فضاى سالم براى دعوت به حقّ است. «فتنه»، معناى وسیعى دارد و شامل هر گونه اعمال فشار مى‏شود. در قرآن کریم، فتنه به معناى «شرك» نیز آمده است، شاید به این لحاظ كه از سوى مشركان انواع محدودیّت‏ها و اعمال فشارها بر فكر و روح حق‏طلبان و جامعه آنان انجام مى‏گیرد، یا از آن جهت كه شرك، موجب عذاب ابدى مى‏شود. (3) و برخی نیز,كوشش هاى دشمنان براى سلب آزادى فكرى و اجتماعى مسلمانان را از مصادیق فتنه می دانند. (4) و علامه (ره) بر این باور است که «فتنه» بیشتر در پیش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شكستن پیمان‌هاى صلح استعمال مى‏شود(5). در قرآن کریم، فتنه بالاتر از قتل (6) ، بلكه شدیدتر از آن (7), شمرده شده است.

برآیند موارد فوق, را می توان اینگونه بیان داشت که در این آیه مراد از «فتنه», فساد است كه شامل كفر, شرك, ضلالت, ظلم, فسق و فجور می شود, و از آنجایی که باید تمام این ها از روى زمین, به قرینه «حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ», كنده و ریشه‏كن شود, می توان نوشت که تحقق کامل و اتم این تعابیر, در سایه ظهور حضرت بقیة اللَّه (عجل الله تعالی فرجه شریف) صورت خواهد پذیرفت. بنابراین امر «و قاتلوهم» متوجه اصحاب آن حضرت می باشد(8).

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه ایشان فرمودند: «هنوز تاویل و تفسیر نهایى این آیه، فرا نرسیده است, هنگامى كه قائم ما قیام كند، كسانى كه در آن زمان بر روى زمین باشند، تاویل این آیه را خواهند دید و به خدا سوگند که دین محمد (صل الله علیه و آله وسلم)، به تمام نقاطى كه شب پوشش خود را بر آن مى‏افكند, خواهد رسید تا در پهنه گیتى شرك و بت‏پرستى باقى نماند» (9).

مسلم و قطعی است که بنا بر فرموده نبی مکرم اسلام در خصوص آینده جهان (10), با ظهور حضرت بقیة اللَّه (عجل الله تعالی فرجه شریف), و تشکیل حکومت از سوی ایشان, تمامی فتنه ها و مفاسد از جامعه رخت خواهد بست و اسلام با تمامی زوایای خود در جامعه جاری می شود.

 

پی نوشت:

1) مصباح یزدی, محمد تقی, آموزش عقاید, موسسه انتشارات امیر کبیر, 1377ش, صص329 و330

2) الانفال / 39

3) ر.ک: قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن,‏1383ش، ج‏4، صص 322و 323

4) ر.ک: مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏7، ص166

5) موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374ش, ج‏9، ص99

6) البقره/217 :« ...وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ...»

7) البقره/ 191:«وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ...»

8) طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏6، ص123

9) الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏4، ص834

10) مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج51, ص102: «اگر از دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد, خداوند آن روز را چنان طولانی می‌کند تا مردی از اهل بیت مرا که همنام من است, بفرستد و زمین را همانگونه که پر از ظلم و ستم شده,  مملو از قسط و عدل نماید.

شهربانو زند لشنی       

بخش مهدویت تبیان       



نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر 1392 توسط شكوفه
امام زمان

وجود مبارک امام زمان(عج) انسان کامل عصر ماست و وجود انسان کامل از آن جهت که مظهر اسم اعظم الهی است، واجد تمام کمالات است و بر همین اساس، امام معصوم مایه تأمین حیات معنوی و سرچشمه آب زندگانی است: (اِعلَموا اَنَّ اللهَ یُحی الارضَ بَعدَ مَوتِها)(1)؛ خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‏کند و زندگی مرهون آب است: (وجَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَّ شی‏ءٍ حَی)(2) و امام معصوم(علیه‌السلام) همان چشمه زلالی است که سرزمین دل‏ها با آن زنده می‏شود.

آب زندگانی، بارانی نیست که از بالا ببارد و آب چشمه یا چاه نیست که از پایین بجوشد، بلکه حقیقتی است که به صورت قانونی الهی در عرصه تشریع و درقالب انسان کامل معصوم در عرصه تکوین ظهور می‏کند. کتاب خدا دین الهی را چشمه حیات عرصه تشریع می‏شناساند و در بیان حیات‏بخشی آن می‏فرماید: (یاَایُّهَا الَّذینَ ءامَنوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم)(3)؛ یعنی ره‏آورد دین، نه تنها افیون و مُخدّر نیست بلکه نیروی محرک و عامل حیات و پویایی است.

رسول اعظم اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم نیز در سخنی نورانی همان طور که گذشت شناخت انسان کامل و امام معصوم هر عصر را عامل حیات معقول فرد و جامعه معرفی فرمود: من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة(4)؛ آن که بمیرد و امام معصوم عصر خویش را نشناخته باشد، چونان جاهلان و به مرگ جاهلیت مرده است و چون مرگ عصاره زندگی است، آن که جاهلانه مرده، زیستنی جاهلانه داشته است و فاقد حیات معنوی و والای انسانی بوده است.

مسئله زنده کردن زمین به آب حیات، پس از مرگش، در روایات عترت طاهره(علیهم‌السلام) مورد تأیید و تأکید است و بر پایه آن روایات خداوند زمینه مرده را نیز با انسان کامل زنده می‏کند، همان‏طوری که زمین مرده را با آب: عن أبی جعفر(علیه‌السلام)… قال: یحییها الله(عزّوجلّ) بالقائم(عج) بعد موتها؛ بموتها یعنی کفر أهلها و الکافر میت.(5)

ولایت و امامت، حقیقت آب زندگانی است و تمام شئون علمی و عملی وجود مبارک ولی الله الاعظم امام زمان(عج) آب زندگی است، از این‏رو با ظهورش دل‏ها و زمینه‏های مرده را احیا می‏کند

گاهی جامعه، زمانی دل‏ها و هنگامی زمینه فرهنگی ملّتی می‏میرد. آنجا که محیط جهل و جهالت باشد، فضای سیطره مرگ است که گاه با گفتن و نوشتن و هدایت‏های ظاهری دفع می‏شود؛ اما زمانی چنان عمیق و فراگیر است که باید دم مسیحایی و نفس قدسی مسیحادم آن عصر امت را زنده کند و آن که امروز نفسش دم روح القدسی است و وجودش چشمه زلال زندگانی، جز وجود مقدس ولی الله الاعظم حجة بن الحسن المهدی(عج) نیست.

معرفت امام عصر(عج) مایه حیات قلوب انسان‏ها و باریابی بشر به عرصه حیات معقول و انسانی است که ثمره‏اش معنوی و انسانی است، که همانا هجرت از خدر طبیعت به فرا طبیعت و انتقال از سجن دنیا به خُلد آخرت است.

این احیای تام جامعه منحصراً در دست انسان کامل است و سرّ حیات‏بخشی امام معصوم هر زمان، آن است که دیگران گاهی واجد علم و فاقد فضائل عدل‏اند و گاه عکس چنین قضیه‏ای صادق است و زمانی می‏شود که فی الجمله هم عالم باشند و هم عادل؛ اما در هیچ‏کدام به نصاب مطلوب کمال نرسیده‏اند. ایشان انسان‏های شایسته و وارسته‏ای هستند که خودشان را نجات می‏دهند و شاید درمانگر برخی بیماران باشند؛ اما انسان کامل چون علمش و عدلش کامل و در مقام مظهریت اسم اعظم خداوند است همه برکات را به همراه دارد، پس به تنهایی کار آب زندگانی می‏کنند.

برای روییدن یک بذر لازم است تا آب، نور، هوا و املاح معدنی، همگی کار خویش را انجام دهند، تا جوانه‏ای از دل آن خاک سر زند، وگرنه آب هرچه زلال و سرشار از املاح معدنی، کار نور و هوا را نمی‏کند و نیز دیگر عناصر، کار دیگری را؛ امّا آب زندگانی به تنهایی کار همه عوامل رشد و احیاء را انجام می‏دهد.

ولایت و امامت، حقیقت آب زندگانی است و تمام شئون علمی و عملی وجود مبارک ولی الله الاعظم امام زمان(عج) آب زندگی است، از این‏رو با ظهورش دل‏ها و زمینه‏های مرده را احیا می‏کند.

امام عصر(عج) به نمایندگی و مظهریت حق سبحانه سبب تام احیاء دل‏ها و زمینه‏های مرده است و وظیفه بشر عرضه کردن زمین و زمینه دل خویش به حضور مبارک آن حضرت است، به گونه‏ای که در پرتو فیض معرفت و هدایتش از سرچشمه زلال چشمه حیات بهره‏مند و احیا شود.

 

پی نوشت:

1 ـ سوره حدید، آیه 17/

2 ـ سوره انبیاء،آیه 30/

3 ـ سوره انفال، آیه 24/

4 ـ کمال الدین، ج2، ص 81؛ مناقب آل ابی‏طالب، ج3، ص251 ـ 250؛ بحار الانوار، ج32، ص331/

5 ـ کمال الدین، ج 2، ص 385/

بخش مهدویت تبیان

 


منبع: مجله الکترونیکی اسراء


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه
عهد

دعای عهد دعایی است كه رابطه‌ی بین ما و حضرت مهدی است.

امام رضا(علیه السلام) در قنوت نماز جمعه این دعا را می‌خواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِه‏» خدایا مرا از انصار حضرت مهدی قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنیا نیامده. این خیلی مهم است.  

  

امام زمان(علیه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر

«وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152)، «أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) به قدری حضرت مهدی مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بیشتر مردم را دوست دارد.

این سیمایی كه از امام زمان گفته می‌شود، كه امام زمان می‌آید همه را گردن می‌زند و بكش، بكش و نهر خون است، درست نیست.

امام رضا می‌فرماید: «أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم » مهربان‌تر است بر مردم ،«یَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116)

 

علاقه باید جمعی باشد

در دعای عهد داریم كه: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ» از طرف همه‌ی مۆمنین و مۆمنات «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»

 

 كارهای خیر با نگاه جهانی، نه شخصی و محلّی

زیارت می‌رویم بگوییم كه این زیارت به نیابت از همه‌ی مۆمنین و مۆمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم: دفع بلا از همه‌ی مۆمنین و مۆمنات. نگوییم: خدایا، مۆمنینی كه در این مسجد نماز خواندند بیامرز.

مگر ما منتظر امام بین المللی نیستیم؟ امام جهان باید مریدش هم جهانی فكر كند. كسی كه منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فكر كند. خودم و بچه‌ام و هیأت‌ام و مسجدم و برایش هیچ فرقی نكند. «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»

دعای عهد می‌گوید: می‌خواهی با امام زمان صحبت كنی، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدایا مولای ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»

علاقه و عمل در خط سیر، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» یعنی مهدی جان من را از شیعیان قرار بده، منتها طبق آن چیزی كه تو گفتی

حذف مرز و شرط در دعاها

علاقه‌ بدون مرز

علاقه بدون مرز كجای دعا درمی‌آید؟ می‌گوید: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمین‌های هموار كوهستانی، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دریا و خشكی، این دعا چقدر سازنده است.

چه اصراری داریم كه بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشكی. سطحی و كوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.

علاقه بدون شرط

می‌فرماید: «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم‏» خیلی قشنگ است. به شرط حیات هم نیست. «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»!

بعضی‌ها را می بینیم دعا می‌كنند خدایا تمام كسانی كه آرزومند هستند قسمت كن. می‌گویم یك عده هم آرزو ندارند. آنهایی هم كه آرزو ندارند آدم هستند.

بگوییم: خدایا آرزومندان را قسمت كن. آنهایی هم كه آرزو ندارند یك بصیرت و معرفتشان بده كه آنها هم آرزومند شوند. یك میلیارد كافر در چین است. اینها هیچ آرزوی زیارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدایا تمام منحرفین را آنگونه هدایت كن كه آن لذتی كه ما از گفتگوی با حضرت مهدی می‌بریم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غیر آرزومندان را. این دعا آدم را باز می‌كند، می‌گوید: از خودت بیرون بیا.

دعای عهد می‌‌گوید: بزرگ شو.روحت را عظیم کن.در جزییات گیر نکن سلام می‌دهی،«عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ». بدون مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»!

 

شریك كردن والدین در دعا و زیارت

بدون تاریخ، «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ عَنِّی‏‏» ای امام زمان سلام می‌كنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَیَّ» و «وُلدی» یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده.

بدون حساب، سلام كه می‌كند نمی‌گوید: چه مقدار. می‌گوید كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به مقدار كلمات الهی، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت.

مهدی جان! ای امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد.

خیلی مهم است. ما وقتی شكر می‌كنیم می‌گوییم: خدایا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چیزی نیست. صد هزار تا یك مشت شكر است.

امام زمان

دختر كوچك امام حسین كه دیده كربلا پدرش را شهید كردند، اسیرش كردند، در كاخ ابن زیاد و یزید آمده وقتی می‌گویند: وضع چطور است؟ نمی‌گوید: الحمدلله صد هزار تا! می‌گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌های شن الحمدلله! دختر سه ساله می‌گوید: به اندازه‌ی دانه‌های شن، ولی ما چه می‌گوییم؟ صد هزار مرتبه! خیلی فكر ما كوچك است.

علاقه تازه به تازه، آخر یك كسی می‌گوید: دوست دارم، می‌رود كه می‌رود كه می‌رود. یك كسی هرروز زنگ می‌زند كه آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی كُلِّ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌كنم.

علاقه‌ی جمعی، علاقه‌ی بدون مرز، علاقه‌ی بدون شرط، علاقه‌ی بی حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ی بدون تاریخ، تاریخ گذشته «والدیَّ» تاریخ آینده «وُلدی». علاقه‌ی تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی كُلِّ یَوم»، «اُجَدِّدُ» یعنی هی تجدید می‌كنم، یعنی تازه به تازه.

 

عهد و عقد و بیعت با امام زمان(علیه‌السلام)

می‌گوید: «عَهْداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقْداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیْعَةً» مهندسی‌اش را می‌بینید.

عهد یعنی تعهد، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌كنم. تعهد می‌كنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد»

عقد یعنی گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره. می‌گویند: عروس را عقد كردند. پسر عقد كرد یعنی گره خورد. ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وَ بَیْعَةً»، تسلیم تسلیم است. یعنی هی پررنگش می‌كند.

«عهداً» تعهد با حضرت مهدی، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَیْعَةً» بیعت كنید با او و تسلیم شوید.

علاقه‌ی حتمی، می‌گوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردن من، «رَقَبَ» یعنی گردن. «فِی رَقَبَتِی» علاقه‌ی حتمی، «فِی رَقَبَتِی» ممكن است كسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نكند. می‌گوید: نه، علاقه‌ی افتخار آمیز.

آخر گاهی یك كسی نجار است، اما به شغلش افتخار نمی‌كند. می‌گوید: دیگر از خرجی زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. كارمند دولت است، می‌گوید: برای خرجی زن و بچه بود. ولی یك كسی افتخار می‌كند.

«وَ خَصَصْتَنِی بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِی، فَضَّلْتَنِی، خَصَصْتَنِی» یعنی خدایا افتخار می‌كنم كه مرا پذیرفتی كه مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.

 

یاری امام زمان(علیه‌السلام) تا سر حدّ شهادت

علاقه همراه با همه‌ی مراحل، می‌گوید: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم.

آخر گاهی وقت‌ها انسان یك كسی را دوست دارد در حدی كه مثلاً یك میلیون به او وام بدهد. ولی می‌گوید: همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا.

گاهی یك كسی می‌گوید: عقب من بیا، پولت نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یك جهت یك جایی پررنگ است، یك جایی كمرنگ است.

می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْیَاعِهِ» شیعه،شیعه یعنی دنباله رو، «انصار» نصرت در جایی كه نیاز به كمك هست. شیعه یعنی من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» از تو دفاع می‌كنم. كسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌كنم. اینطور نیست كه من بگذارم هركسی هر چرندی بخواهد بگوید، بگوید. اگر كسی به اهل بیت حرف زشتی بزند، فتوا را ببینید حتی می‌شود او را كشت بدون اجازه‌ی حاكم شهر! قاضی هم نمی‌خواهد، دادگاه هم نمی‌خواهد. یك كسی از زبانش در رفت، نفهمید چه می‌گوید، نفهمید حسابش جداست. اما اگر یك كسی با علم و آگاهی، به زهرا جسارت كند، به امام زمان جسارت كند، امام (ره) فرمود: هركس سلمان رشدی را بكشد، جهاد كرده و اگر كسی در این راه كشته شود شهید است.

«وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» ما اجازه نمی‌دهیم كه كسی جسارت كند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌كنیم. اینكه می‌گویند: تعصب بد است. آدم متعصبی است، تعصب در كار شخصی بد است. مثلاً من روی لباسم تعصب دارم.

استقامتی ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. یعنی استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، می‌گوید: مهدی جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏»

تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترك از ترك، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه كمكش می‌كنم. به خاطر همشهری گری تعصب می‌كنم. در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه‌ی من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر یك چیزی را فهمیدی این حق است، باقی‌ها باطل، آنجا كه حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است.

اول انحصار طلب خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچكس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز. انحصار طلبی است. بگوییم: نه ببین انحصار طلب نباش. یك جایی كه حق و باطل است، آدم باید هم این را داشته باشد، هم آن را. این فكر غلط است. آدم باید حق را داشته باشد، باطل را هم رها كند. اطاعت و استقامت در راه حق

علاقه‌ی عاشقانه، می‌گوید: «طَائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ» مهدی جان، من این سلام‌هایی كه كردم روی عشق بود.

آخر ما نماز را می‌خوانیم اما نمازمان با عشق نیست. به همین خاطر می‌گویند: نماز خواندیم راحت شدیم. یعنی گیر افتاده بودیم. به بچه می‌گوییم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوی! یعنی گیر كرده است. نه، «طَائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ» یعنی مهدی جان، من كه در دعای عهد با تو سلام می‌كنم، روی عشق زیارت می‌كنم نه روی اكراه!

علاقه و عمل در خط سیر، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» یعنی مهدی جان من را از شیعیان قرار بده، منتها طبق آن چیزی كه تو گفتی. استقامت مهم نیست. خیلی‌ها مثلاً توده‌ای داشتیم سی سال زندان بود. بله ایشان مقاوم است. استقامتی مهم است كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) این استقامت مهم است. استقامت براساس الله. این مهم است. یا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. خوب توده‌ا‌ی‌ها هم استقامت می‌كنند. می‌گوید: نه، «كَما أُمِرْت‏» (هود/112) یعنی همانطور كه مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت كن نه طبق یك دندگی و لجبازی و سلیقه. اگر كسی یك سلیقه‌ای دارد روی سلیقه‌اش استقامت می‌كند، این استقامت نیست، یك دندگی است.

استقامتی ارزش دارد «كَما أُمِرْت‏»، كه طبق مأموریت باشد.

استقامتی ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. یعنی استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، می‌گوید: مهدی جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏»

اللهم عجل لولیک الفرج

فرآوری : زهرا اجلال

بخش مهدویت تبیان


منبع :

بیانات حجت الاسلام قرائتی

سایت حوزه


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه