آفتاب پنهاني"جانم فدای محمد رسول الله و اهل بیت پاکش"
 
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

 

ملا محمدتقی مجلسی اصفهانی مشهور به مجلسی اول، پدر بزرگوار علامه محمدباقر مجلسی و از دانشمندان بزرگ شیعه عصر صفوی است. وی در سال 1003 یا 1004 ه . ق در اصفهان دیده به جهان گشود و در سال 1070 ه . ق در همان‌جا از دار فانی رخت بربست.


او بزرگ مردی بود كه با همت بلند و نوشته های گران قدر خویش توانست به مذهب تشیع، رونقی ویژه بخشد.

اگر از این دانشمند سترگ هیچ اثری از علم و فضیلت و كتاب های سودمند و تربیت شاگردان نامور باقی نمی ماند جز پرورش وآموزش فرزانه ای هم چون علامه محمدباقر مجلسی در دامان وی؛ برای شناخت مقام علمی و معنوی آن بزرگوار كافی بود.

محدث نوری در فیض قدسی درباره مقام مجلسی اول چنین می نویسد:

محمدتقی فرزند مقصود علی، ملقب به مجلسی، یگانه دوران و نادره روزگار خویش است. در بزرگواری، وثاقت، امانت، بلندمرتبگی و تخصص در علوم، بلندآوازه تر از آن است كه بیان گردد و والاتر از آن كه عبارت، گویای شأنش باشد. وی پارساترین، پرهیزگارترین و پرستنده ترین فرد روزگار خویش بوده است. فیض وجودش در امور دینی و دنیایی بیشتر عام و خاص عصر خویش را شامل گردیده و روایات ائمه معصومین (ع) را در اصفهان منتشر ساخته است. خداوند وی را جزای نیكو بخشد. [1]

مكاشفه مجلسى اول و نظر امام زمان علیه السّلام راجع به زیارت جامعه

ایشان خود مى‌فرماید: «چون خداوند، مرا موفق به زیارت حضرت امیر المۆمنین علیه السّلام فرمود، در حوالى روضه مقدسه، شروع به مجاهدات كردم و خداوند به بركت مولاى ما (حضرت امیر المۆمنین علیه السّلام) درهاى مكاشفاتى كه عقول ضعیفه توانایى هضم آن را ندارند بر من گشوده، در عالم مكاشفه و اگر خواستى بگو میان خواب و بیدارى به هنگامى‌كه در رواق عمران نشسته بودم، دیدم كه در سامرّا هستم و قبر دو امام-حضرت هادى و حضرت عسكرى علیهم السّلام-در نهایت ارتفاع و بلندى بود و جامه و پارچه‌اى سبز رنگ از جامه‌هاى بهشت كه همانند آن را در دنیا ندیده بودم بر روى آن دو قبر مطهر مشاهده كردم. و مولاى خود و مولاى همه مردم، صاحب العصر و الزمان علیه السّلام را دیدم كه نشسته و پشت مباركش به قبر و رویش به در است چون چشم من به آن حضرت افتاد با صداى بلند مانند مدّاحان، مشغول خواندن زیارت جامعه شدم و چون زیارت را تمام كردم آن حضرت فرمود: «نِعمَتِ الزیارةُ» چه خوب زیارتى است. عرض كردم: مولاى من جانم فداى تو زیارت جدّ شما-امام هادى و به انشاء ایشان-است؟ - و اشاره به قبر امام هادى كردم-فرمود: آرى. داخل شو.

چون چشم من به آن حضرت افتاد با صداى بلند مانند مدّاحان، مشغول خواندن زیارت جامعه شدم و چون زیارت را تمام كردم آن حضرت فرمود: «نِعمَتِ الزیارةُ» چه خوب زیارتى است. عرض كردم: مولاى من جانم فداى تو زیارت جدّ شما-امام هادى و به انشاء ایشان-است؟ - و اشاره به قبر امام هادى كردم-فرمود: آرى

چون داخل شدم نزدیكى در ایستادم امام عصر «صلوات اللّه علیه» فرمود:

جلو بیا عرض كردم: مولایم مى‌ترسم كه به سبب ترك ادب، كافر شوم آن بزرگوار «صلوات اللّه علیه» فرمود: «لا باس اذا كان باذننا» وقتى كه به اذن خود ما باشد اشكالى ندارد. من با ترس و لرز، كمى پیشتر رفتم. فرمود:

پیش بیا، من پیش رفتم تا نزدیك آن حضرت صلوات اللّه علیه گردیدم.

فرمود: بنشین، عرض كردم: مولایم مى‌ترسم. امام «صلوات اللّه علیه» فرمود:

«لا تحف» نترس.

پس چون مانند بندگان در برابر مولاى جلیل نشستم آن حضرت فرمود: «استرح و اجلس مربّعا فانّك تعبت حبت ماشیا حافیا» راحت باش و مربّع بنشین چه آنكه به زحمت افتادى پیاده با پاى برهنه راه آمدى.

حاصل آنكه از آن بزرگوار نسبت به عبد خودشان الطاف عظیم و مكالمات و گفتگوهاى لطیفى صورت گرفت كه به شماره نمى‌آید و من اكثر آنها را فراموش كردم.

سپس از آن خواب، بیدار شدم و با آنكه مدّت زیادى مى‌گذشت كه راه سامرّا مسدود و موانع بزرگى از زیارت در كار بود همان روز به فضل خدا، وسائل زیارت، فراهم گردید و همانگونه كه حضرت صاحب علیه السّلام فرموده بودند پیاده با پاى برهنه به زیارت سامرّا مشرّف شدم و شبى در حرم مطهر بودم و مكرّر این زیارت-زیارت جامعه-را خواندم و در راه و در حرم، كرامات عجیب بلكه معجزات شگفت‌انگیزى ظاهر شد، حاصل آنكه بعد از خواب براى من شكّ و تردیدى نیست كه زیارت جامعه از حضرت ابو الحسن امام هادى علیه السّلام صادر شده زیرا حضرت صاحب علیه السّلام آن را تقریر فرمودند، چنانكه شكّ ندارم كه زیارت جامعه، كاملترین و نیكوترین زیارات است و بعد از آن رۆیا اكثر اوقات، ائمه طاهرین «صلوات اللّه علیهم» را با زیارت جامعه زیارت مى‌كنم و در عتبات عالیات زیارت نكردم مگر به زیارت جامعه. [2]»

 

پی نوشت:

1.       فیض قدسى، ص 183

2.       روضة المتقین . ج 1 . ص 451

فرآوری: علی سیف

بخش مهدویت تبیان


منابع:

عنایات حضرت مهدی موعود (عج) به علماء و مراجع تقلید

پاگاه اینترنتی پژوهش

 

مطالب مرتبط:

عنایات امام زمان علیه السّلام به سید بن طاووس

عنایات ویژه ی حضرت صاحب الامر به سید بحرالعلوم 

فرزندی که با دعای امام زمانش متولد شد


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط شكوفه

 

انسان برای داشتن زندگی بهتر و ایده آل، نیازمند الگویی کامل و جامع است که از هر نقص و عیبی به دور بوده و بتواند راهنمای خوبی برای او در همه زمینه ها باشد. در زندگی اجتماعی نیز انسان به رهبری محتاج است که او را به سوی خوبی ها و کمال هدایت کند.


چه نیکوست اگر رهبر جامعه و امام مردم، معصوم و عاری از گناه و هر گونه لغزش و خطا باشد تا با فکری عمیق و پهناور و سینه ای گشاده به نور الاهی، حق هر کسی را به او برساند و جلوی تجاوز کاری های همگان را بگیرد.

پیشوایان معصوم علیهم السلام ، بهترین الگو برای رسیدن بشر به سعادت و کمال هستند. در دست داشتن چنین معیار و الگویی، بزرگ ترین لطف و مرحمت الهی برای جامعه انسانی است؛ چرا که بشر نمی تواند قوانین و برنامه های مناسب وضع کند، ولی پروردگار با وجود امام و پیشوایان معصوم، جامعه انسانی را از گرفتاری و تباهی ها نجات داده است. اما ممکن است  این پرسش برای هر کسی پیش بیاید که امام غائب چگونه می تواند جامعه را سرپرستی کند. که در این مجال برآنیم این مسئله را بررسی کنیم.

جامعه نیاز به امامى دارد که سرپرست جامعه باشد، و طبق روایتى که اهل سنت نقل کرده اند، هر کس بیعت امامى را بر گردن نداشته باشد و بمیرد، مرگ او مرگ جاهلیت است. مى گویند: پیامبر فرمود: «من مات ولم یکن فى عنقه بیعة امام مات میتة جاهلیة»

مسلماً این امام باید امامى عادل و پاکدامن معصوم از گناه باشد که جهانیان را از لغزش و جهالت حفظ کند.

حاکمان فعلى کشورهاى عربى، واجد چنین شرایطى نیستند، چگونه مى توان گفت اگر کسى بیعت «مبارک»ها و «قذافى»ها را به گردن نداشته باشد، مرگ او مرگ جاهلیت باشد.

اکنون باید رفت و این امام والامقام را پیدا کرد تا مرگ انسان ها، مرگ جاهلیت نباشد. آن امام معصوم در لسان پیامبر، همان حضرت مهدى است که خداوند منّان او را براى دادگسترى در جهان، حفظ کرده است. حال اگر شرایط براى زمامدارى این امام غایب، آماده باشد، مسلّماً سرپرستى ظاهرى را برعهده خواهد گرفت و امّا اگر بشر خیره سر، مانع از چنین برکت الهى باشد، او به عنوان امام غائب، تصرفاتى در جامعه اسلامى خواهد داشت که در گذشته به آن اشاره کردیم، بسان تصرفات مصاحب موسى (خضر) در سه مورد.

جامعه نیاز به امامى دارد که سرپرست جامعه باشد، و طبق روایتى که اهل سنت نقل کرده اند، هر کس بیعت امامى را بر گردن نداشته باشد و بمیرد، مرگ او مرگ جاهلیت است. مى گویند: پیامبر فرمود: «من مات ولم یکن فى عنقه بیعة امام مات میتة جاهلیة» مسلماً این امام باید امامى عادل و پاکدامن معصوم از گناه باشد که جهانیان را از لغزش و جهالت حفظ کند

ولى سرپرستى جامعه به مجتهد جامع الشرایط، عادل و آگاه، فقیه، وارسته که تالى تلو معصوم است، سپرده مى شود و در طول این مدّت که امام، از دیدگان ما غایب است، (هر چند در خود جامعه زندگى مى کند)، مجتهدان عالى مقام، سرپرستى جامعه را به عهده گرفته اند. البته این بدان معنا نیست که مجتهد بدون کمک گرفتن از متخصصان امور اجتماعى، حکومت مى کند. مشروح این قسمت را در کتاب «حکومت اسلامى در چشم انداز ما» مطالعه کنید.

از این گذشته، در زمان غیبت امام، جانشینان او، امور جامعه را اداره مى کنند، این جانشینان، فقیهان با ورع و پرهیزکار هستند.

حضرت موسى چهل روز براى اخذ تورات به میقات رفت و سرپرستى جامعه بنى اسرائیل را برعهده برادرش هارون نهاد و به او چنین گفت:

(اخلفنى فى قومى وأصلح ولا تتّبع سبیل المفسدین). اعراف/ 142.

"جانشین من در میان ملتم باش و به اصلاح کارها بپرداز و از مفسدان پیروى مکن".

چه مانعى دارد که امام معصوم نیز در حالت غیبت، اداره امور را به دیگران واگذار کند و این کوچکترین منافاتى با امامت وى ندارد. اتفاقاً در زمان غیبت، فقیهان آگاه به نمایندگى از آن حضرت به تشکیل حکومت مى پردازند و خود، در رأس حکومت قرار مى گیرند، زیرا امام، آنان را بر این مقام، نصب کرده است و در مقبوله عمر بن حنظله آمده است: «فانّى قد جعلته علیکم حاکماً، (وسائل الشیعه، ج18، باب 1 از ابواب صفات قاضى، حدیث 1).و در حدیث ابى خدیجه آمده است: «فإنّى قد جعلته علیکم قاضیاً». (وسائل الشیعه، ج18، باب11 از ابواب صفات قاضى، حدیث 8.)

بنابراین، آنان حاکمان امّت و قاضیان ملت هستند، البته نه به تنهایى بلکه با به کارگیرى متخصصان و تقسیم کار میان آنان. البته آن چه گفتیم به این معنى نیست که خود امام در زمان غیبت هیچ اثرى ندارد، بلکه در حال غیبت، کارهاى لازمى را پنهان از چشم مردم انجام مى دهد.

 فاطمه زین الدینی       

بخش مهدویت تبیان     

 


منابع:

وسائل الشیعه

متن سخنرانی آیت الله سبحانی به پرسش فوائد امام غائب

در انتظار خورشید (ضرورت وجود امام)؛ پدید آورنده : زهرا رضائیان

مجله عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی ؛ گلبرگ ، تیر 1384، شماره 64 

پرسمان دانشجویی؛ مهدویت و ظهور

 

مطالب مرتبط:

علت نهی از بردن نام اصلی امام زمان(عج)

بررسی کوتاهی بر طول عمر امام زمان(عج)

تبیین برخی از وقایع پس از ظهور


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط شكوفه

 

یاران عاشورا، بی‌بهانه‌اند. بر سر جان چانه نمی‌زنند و در هر چه امامشان می‌گوید و می‌خواهد، تردید روا نمی‌دارند. در هنگام نبرد، چونان پروانه، گرد امام(علیه السلام) می‌چرخند و جان خویش را سپرش می‌سازند. ارادت اصحاب ابا عبدلله (علیه السلام) به آن حضرت، از مرز محبت های معمولی به مراتب فراتر رفته است، به گونه ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده و از جان و مال و آبروی خویش می گذرند.


جلب رضایت آن بزرگوار برای ایشان از همه چیز عزیزتر است. برای خوشنودی ایشان بزرگترین ایثارها را به آسانی انجام می دهند. بر اساس روایات همین ویژگی، در جان و روح صحابه‌ی حضرت امام مهدی(علیه السلام) نیز وجود دارد. آنان آگاهانه با امام خویش همراه و هم‌گام می‌شوند و در لحظه‌های هول و خطر، عاشقانه و صادقانه به میدان می‌آیند و خندان و شكوفا، چون صحابه‌ی كربلا، از حریم دین دفاع می‌كنند [1]. این نوشتار بر آن است که متون دینی را برای یافتن بخشی از مشابهت این دو دسته یاران بررسی کند.

 

دلدادگی، بی بهانه بودن

در شب عاشورا امام حسین (علیه السّلام) همه اصحاب خود را جمع كرد، پس از حمد و ثناى الهى، به آنها رو كرد و چنین فرمود:

«همانا من یارانى بهتر از شما، و خاندانى بهتر و نیكوتر از خاندانم نمى‏شناسم، خداوند از ناحیه من به همه شما پاداش نیك عنایت فرماید. اكنون پرده تاریكى شب همه جا را فراگرفته است، آن را مرکب خود قرار دهید و شبانه (بدون شرم) بروید، هر یك از شما دست یكى از خانواده مرا بگیرد، و از اینجا پراكنده و دور شوید، مرا تنها با این دشمنان باقى گذارید، زیرا آنها تنها به من كار دارند. [2] »

در این موقعیت اصحاب خاص ایشان پاسخ هایی می دهندکه نشانه ی ارادت خدشه ناپذیر به مولایشان است:

مسلم بن عوسجه چنین می گوید: «آیا ما تو را این گونه رها كنیم و از اینجا برویم؟ با اینكه دشمنان گرداگرد تو را احاطه كرده‏اند، نه به خدا سوگند، خداوند هرگز مرا چنین ننگرد، من در اینجا هستم تا نیزه‏ام را در سینه دشمنان بشكنم، و تا شمشیر در دستم هست، آنها را با شمشیرم بزنم، و اگر بدون اسلحه شدم با پرتاب سنگ با آنها نبرد مى‏كنم، من از تو جدا نشوم تا در ركاب تو كشته شوم.»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «(یاران مهدی) برای تبرّك و فرخندگی، دست خویش را به زین اسب امام می کشند و بدین سان تبرّك می‌جویند. او را در میان می‌گیرند و جان خویش را ـ در جنگ‌ها ـ پناه او می‌سازند، و هر چه را اشاره كند، با جان و دل انجام می‌دهند. آن ها در فرمانبردارى از امام بیش از كنیز نسبت به آقایش پافشارى دارند... آنها ادعاى شهادت دارند و تمنا می كنند كه در راه خداوند كشته شوند. شعار آنان اینست: اى خون‏خواهان حسین! »

 

پس از مسلم، سعید بن عبداللّه حنفى برخاست و گفت: «نه، به خدا سوگند اى پسر رسول خدا! هرگز تو را رها نمى‏كنیم تا اینكه خدا بداند (و شاهد باشد) كه سفارش رسولش محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را در باره تو حفظ كردیم، و اگر من بدانم كه در راه تو كشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏گردم، بار دیگر كشته مى‏شوم، سپس زنده شده و سوخته مى‏شوم و بعد از آن خاكسترم را بر باد مى‏دهند، و هفتاد بار با من چنین خواهند كرد، از تو جدا نگردم تا در ركاب تو كشته شوم، تا چه رسد به اینكه كشته شدن، تنها یك بار است، و پس از آن به كرامت و عزّت مى‏رسم كرامت و عزّتى كه ابدى و فناناپذیر است. [3] »

زهیر بن قین نیز گفت: «سوگند به خدا اى پسر رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم!) دوست دارم كه هزار بار كشته شوم و زنده گردم، در عوض خداوند كشته شدن را از جان تو و جان این جوانان از برادران و فرزندان و بستگانت دور سازد».

پس از او، گروهى از یاران امام حسین علیه السّلام برخاستند و همین گونه سخن گفتند، و چنین اظهار داشتند: «جانمان به فدایت باد، ما با دستها و صورتهایمان از تو نگهبانى مى‏كنیم، هر گاه ما در پیش روى تو كشته شویم، به عهد خود با خدا وفا كرده‏ایم، و مسئولیّت خود را به انجام رسانده‏ایم. [4] »

اصحاب ابا عبدالله هویت خود را در هویت امام خود فانی می دیدند و اگر امام دستوری به ایشان می داد بی چون و چرا اطاعت می کردند. چنان چه در جایی دیگر هلال بن نافع بجلّى‏ خطاب به امام خویش می گوید: «خواهی به مشرق روی کن خواهی به مغرب، بخدا قسم كه ما از قضا و قدر پروردگار خود باكى نداریم و ملاقات خداى خود را ناخوش نداریم. [5] »

یاران حضرت مهدی(عج) نیز چنین سیرت و صفاتی دارند، به امام عشق می‌ورزند و شیفتگی خویش را به هر بهانه و هر جا نشان می‌دهند. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«(یاران مهدی) برای تبرّك و فرخندگی، دست خویش را به زین اسب امام می کشند و بدین سان تبرّك می‌جویند. او را در میان می‌گیرند و جان خویش را ـ در جنگ‌ها ـ پناه او می‌سازند، و هر چه را اشاره كند، با جان و دل انجام می‌دهند. آن ها در فرمانبردارى از امام بیش از كنیز نسبت به آقایش پافشارى دارند... آنها ادعاى شهادت دارند و تمنا می كنند كه در راه خداوند كشته شوند. شعار آنان اینست: اى خون‏خواهان حسین!. [6] » 

یار
بصیرت و شناخت

كربلا، قصه‌ی مردان و زنانی است با انگیزه‌های تردیدناپذیر و بصیرت‌های ژرف. خطرشمشیر و مرگ، سستی و تزلزل در اراده‌هایمان نمی‌آفریند.[7] ایشان به امامشان عرض می کنند:  

«ما بر همین نیّت و شناخت خود باقى هستیم، با دوستان تو دوست، و با دشمنان تو دشمن مى‏باشیم. [8] »

یاران کربلا به شناخت و بصیرت ویژه ای رسیده اند، محبت شدید آنان به سید الشهدا (علیه السلام) موجب شد در روزگاری که شخصیت های نامدار و سابقه دار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، راه را بیابند و در فضای تاریک و مه آلود عصر خویش در پی قدم های امام زمانشان بروند. دلدادگی ایشان حقیقت را برایشان روشن نمود.[9]

این ویژگی نیز در صحابه‌ی امام موعود(علیه السلام) دیده می‌شود. امام علی(علیه السلام) در توصیف صحابه‌ی حضرت امام مهدی(علیه السلام) می‌فرماید:

«آگاه باشید! هر آن كس از ما كه فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشن‌گر در آن گام می‌نهد و بر همان سیره و روش پیامبر و امامان رفتار می‌كند... آن گاه در آن فتنه‏ها بصیرت قومى چون تیز شدن شمشیر به دست آهنگر تیز گردد. دیده‌هایشان با قرآن روشنایی گیرد، در گوش‌هایشان تفسیر قرآن طنین‌افكند. در صبح‌گاهان و شام‌گاهان جام‌های حكمت سرمی‌كشند.[10] »

طبق فرمایش امام صادق(علیه السلام) همچنین:

«دل‌های منور آنان، بسان قندیل‌های نور در سینه‌هایشان آویخته است.[11] »

سعید بن عبد اللّه حنفى برخاست وگفت: «نه، به خدا سوگند اى پسر رسول خدا! هرگز تو را رها نمى‏كنیم تا اینكه خدا بداند (و شاهد باشد) كه سفارش رسولش محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را در باره تو حفظ كردیم،و اگر من بدانم كه در راه تو كشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏گردم،بار دیگر كشته مى‏شوم،سپس زنده شده و سوخته مى‏شوم و بعد از آن خاكسترم را بر باد مى‏دهند،و هفتاد بار با من چنین خواهند كرد،از تو جدا نگردم تا در ركاب تو كشته شوم،تا چه رسد به اینكه كشته شدن،تنها یك بار است،و پس از آن به كرامت و عزّت مى‏رسم كرامت و عزّتى كه ابدى و فناناپذیراست»

عبادت

درباره یاران امام حسین (علیه السلام) روایت شده است که در شب عاشورا تا صبح ناله می كردند و مناجات می نمودند و زمزمه ناله‏شان همچون آواى بال زنبور عسل شنیده می شد پاره‏اى در ركوع و بعضى در سجده و جمعى ایستاده و عدّه‏اى نشسته مشغول عبادت بودند[12]. این ویژگی نیز درباره اصحاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ذکر شده است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

مردانى در میان آنهاست كه شب ها نمى‏خوابند زمزمه آنها در حال عبادت همچون زمزمه زنبور عسل است. تمام شب را به عبادت مشغولند، و روزها سوار بر مرکب ها به دشمن حمله می كنند. آنها در وقت شب راهب و هنگام روز شیرند. [13]

درباره مشابهت یاران کربلا و اصحاب خاص حضرت قائم (علیه السلام) می‌توان به موارد دیگری نیز اشاره کرد ولی آن چه در این مجال مناسب است تاکید شود، فرمانبرداری بی چون و چرای این هر دو دسته از مولایشان است که از دلدادگی مبتنی بر معرفت امام سرچشمه گرفته است.

 

پی نوشت:

1. محمدرضا سنگری، یاران دو انقلاب، ماهنامه موعود، شماره 72 و جواد سلیمانی، نگاهی به ویژگی‌های اصحاب سیدالشهداء، مجله معرفت

2. غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف)، ص 114

3. سعید بن عبدالله سر انجام در هنگام نماز اباعبدالله، جانش را سپر تیرها كرد. هر تیری كه به قصد عضوی از اعضای امام از كمان رها می‌شد، سعید،همان عضو خویش را رویاروی تیر قرار می‌داد و در پایان نماز امام با بدنی كه تیرها آن را پوشانیده بود،مقابل حضرت افتاد و امام، گرمای محبت خویش را به پیشانی‌اش بخشید و بهشت و دیدار پیامبرش را مژده داد.

4. غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف)، ص 116 و 117

5. بحارالانوار، ج 44، ص 383

6. بحار الأنوار، ج‏52، ص:308

7. محمد رضا سنگری، یاران دو انقلاب، ماهنامه موعود، شماره 72

8. غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف) ص  103

9. جواد سلیمانی، نگاهی به ویژگی های اصحاب سید الشهداء، مجله معرفت

10. نهج البلاغه ، خطبه 150

11. بحارالأنوار، ج‏52، ص:308

12. غم نامه كربلا (ترجمه االهوف على قتلى الطفوف) ص: 118

13. بحارالأنوار، ج‏52، ص:308

زهره رجب زاده   

بخش مهدویت تبیان

 


مطالب مرتبط:

کربلای انتظار

عاشورای مهدوی

چرا امام زمان منتقم امام حسین است؟


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط شكوفه

 

یكی از خرافه‌هایی كه توسط عوامل استعمار ساخته و پرداخته شد و سپس در سطحی وسیع منتشر گردید، تعیین وقت و زمان برای ظهور موعود است، در حالیکه تعیین وقت ظهور توسط امامان معصوم (علیهم السلام) به شدت تكذیب شده و براساس آنچه به طور مكرر از ائمه دین (علیهم السلام) رسیده است، هیچ كس از زمان ظهور جز خداوند متعال آگاه نیست.


یكی از مشكلات مكرر در طول زمان و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نفوذ خرافات و موهومات در پیكره دین و در مفاهیم و ارزش‌های اسلامی به منظور مقابله با نقش آفرینی تعالیم و قوانین الهی در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی می‌باشد.

با بررسی پرونده قطور خرافات راه یافته در اسلام در می‌یابیم كه این خرافه‌ها از قدرت‌های سیطره جوی استعماری ریشه می‌گیرد و جریان‌های فكری و سیاسی وابسته به استعمار در جوامع و كشورهای اسلامی، همواره در پوشش دین و با آراستن ظاهر اسلامی وارد می‌شوند و به هویت دینی و وحدت اجتماعی و قدرت سیاسی مسلمانان ضربه می‌زنند و جمعی از مردم مسلمان تحت تاثیر این جریان‌های مخرب و به ظاهر حامی دین، قرار می‌گیرند و سیاهی لشكر‌ استعمار خارجی و وابستگان داخلی می‌شوند.

یكی از این خرافه‌ها كه توسط عوامل استعمار ساخته و پرداخته شد و سپس در سطحی وسیع منتشر گردید، تعیین وقت و زمان برای ظهور موعود است، در حالیکه تعیین وقت ظهور توسط امامان معصوم (علیهم السلام) به شدت تكذیب شده و براساس آنچه به طور مكرر از ائمه دین (علیهم السلام) رسیده است، هیچ كس از زمان ظهور جز خداوند متعال آگاه نیست.

در کتاب جلیل القدر مکیال المکارم آمده است که:

حکمت الهی به علت اموری که بر ما پوشیده است، بر این قرار گرفته که وقت ظهور صاحب الامر را پیش از فرارسیدن آن از بندگانش مخفی بدارد، زیرا که علم به آن از اسرار اللَّه است که از خلق خود مستور داشته است.

در دعایی که از حضرت‏ مهدی علیه السلام به دست شیخ ‏عَمْری‏ قدّس سرّه روایت رسیده چنین آمده است: «[خدایا] و تو عالِمی بدون تعلیم به آن وقتی که صالح امر [حکومت] ولّی توست، در این‏که به او فرمان دهی امر خود را اظهار نماید و پرده [غیبتش] را کنار زند، پس مرا بر [انتظار] آن صبر ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ‏ای جلو بیفتد و آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل نباشم، و هر چه تو در پرده قرار داده‏ ای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساخته ‏ای کاوش ننمایم، و در تدبیر امور جهان با تو [که همه مصالح را می‏ دانی] به نزاع نپردازیم…»

در غیبت نعمانی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: امام صادق ‏علیه السلام فرمود: ای محمد! هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البتّه ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمی ‏کنیم

**در جایی دیگر می خوانیم که مفضَّل خدمت امام صادق رسیده و می گوید: ای سرور من، وقتی برای آن ظهور مهدی تعیین نمی ‏کنید؟ حضرت فرمودند: ای مفضّل! برای آن وقتی مگذار که هر کس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین نماید خود را در علم خداوند شریک دانسته و [به ناحق] مدّعی شده که خداوند تعالی او را از اسرار خویش آگاه ساخته است.

** در غیبت نعمانی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: امام صادق ‏علیه السلام فرمود: ای محمد! هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البتّه ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمی ‏کنیم. (غیبت نعمانی ص 155,)

**از ابوبصیر از حضرت امام صادق ‏علیه السلام آمده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم، خروج قائم ‏علیه السلام کی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: ای ابومحمد! ما خاندانی هستیم که وقت نمی‏ گذاریم، و به تحقیق که حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: وقت گذاران دروغ گویند.

و نیز از فضیل بن یسار است که گفت: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: آیا برای این امر وقتی هست؟ حضرت فرمودند: وقت گذاران دروغ می ‏گویند. (غیبت نعمانی ص158,)

از روایاتی در این باب آوردیم معلوم شد که از وظایف مهم شیعیان ترک وقت گذاری و تکذیب تعیین کنندگان وقت ظهور حضرت حجّت‏ علیه السلام است هر کس که باشد.( مکیال المکارم، ص 542 تا 544 )

ظهور
چرا نباید از وقت ظهور خبر دهیم؟

1 - در هیچ روایتی به وقت دقیق و حتی غیر دقیق ظهور اشاره نشده است.

2 - از آن جهت كه زمان ظهور ممكن است به جهت شرایطی تغییر پیدا كند باید از این کار پرهیز کرد. (اگر چه انسان ممكن است از راه‌های غیر عادی به یك پرده از قضایا علم حاصل نماید.)

3 - گاهی با برخی از خبرها نسبت به ظهور كه در خارج هم تحقق نیافته است مردم به اصل ظهور بدبین می‌شوند و اصل واقعه از دید آنان بی اعتبار می‌گردد.

4 - برخی از روایات، از معین كردن وقت ظهور نهی نموده‌اند. (کتاب غیبت کبری، ص30)

با بررسی پرونده قطور خرافات راه یافته در اسلام در می‌یابیم كه این خرافه‌ها از قدرت‌های سیطره جوی استعماری ریشه می‌گیرد و جریان‌های فكری و سیاسی وابسته به استعمار در جوامع و كشورهای اسلامی، همواره در پوشش دین و با آراستن ظاهر اسلامی وارد می‌شوند و به هویت دینی و وحدت اجتماعی و قدرت سیاسی مسلمانان ضربه می‌زنند و جمعی از مردم مسلمان تحت تاثیر این جریان‌های مخرب و به ظاهر حامی دین، قرار می‌گیرند و سیاهی لشكر‌ استعمار خارجی و وابستگان داخلی می‌شوند

اما در کتاب ارزشمند مکیال المکارم برای عدم تعیین وقت ظهور دلایل دیگری نیز آمده که بدین شرح  است:

1- اینکه بندگان نمی توانند آن را تحمل نمایند و بر کتمانش صبر کنند به این ترتیب که عده ای به دلیل ضعف ایمان از تحمل اسرار ناتوان هستند و هر گاه اسرار برایشان فاش شود شکها و شبهه ها در دلشان راه می یابد و عده ای دیگر که ایمان قوی  و یقین دارند توان صبر کردن بر زمان طولانی غیبت را ندارند و با تعیین وقت ظهور چنانچه بسیار دور باشد، سختی بر ایشان عارض می گردد.

2- دیگر اینکه حکمت الهی بر این است که مۆمنین در همه زمانها منتظر ظهور مولایمان صاحب الزمان علیه السلام باشند و با تعیین وقت ظهور، پیش از رسیدن وقتش از آن مأیوس شده و این مصالح متعددی را از بین می برد.

3- حکمت دیگر بررسی و امتحان مردم می باشد تا شتابزدگان از دیگران جدا شوند و با تعیین وقت ظهور امتحان نسبت به بسیاری از افراد که ادعای ایمان می کنند ناتمام می ماند.

4- مخفی داشتن وقت ظهور تفضل و عنایت به مۆمنانی است که در عصر غیبت زندگی می کنند زیرا وقت ظهور فرج از امور بدائیه است که ممکن است به سبب بعضی مصالح و یا تحقق و عدم تحقق برخی شرایط که بر مردم  پوشیده است زودتر یا دیرتر اتفاق افتد و در صورت تأخیر از وقت تعیین شده بسیاری از مردم به تردید می افتادند. (مکیال المکارم، ص 547 تا 549)

خلاصه سخن اینکه: مردم معتقد باید به هوش باشند تا فریب وابستگان به استعمار را نخورند و با باورهای ناآگاهانه ابزار تأمین اهداف آنان را فراهم نسازند.

فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش مهدویت تبیان    

 


منابع:

پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی(ره)

کتاب مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اضفهانی

کتاب غیبت کبری، علی اصغر رضوانی

 

مطالب مرتبط:

یاری امام عصر(علیه السلام)، چرا و چگونه؟

صبر و شكیبائى از شرایط انتظار

ظهور حضرت مهدی(عج)، وعده‌ای الهی


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط شكوفه