آفتاب پنهاني"جانم فدای محمد رسول الله و اهل بیت پاکش"
 
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

حضرت خدیجه

چهار «زن» در میان تمام بانوان برجسته جهان، از آغاز تا انجام و در بین قهرمانان راستین تاریخ، به خاطر ویژگی های خاص خود در صدرند.(1) یکی از آن چهار زن، «خدیجه کبری» است. خدیجه ای که از آغاز بعثت و هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه واله مسئله وحی را برای او بازگو کرد، به وی صادقانه گروید و در راه این ایمان، تمامی دارایی و راحتی و رفاهش را بذل کرد و پیوسته تا واپسین دم زندگی و آخرین نفس نیز آن چه در امکان داشت، نثار پیامبر صلی الله علیه واله و گسترش اسلام کرد.

 

پشتیبان بزرگ اسلام

این بانوی با اخلاص، در تکوین بنای اسلام و پیشبرد آن با بهره گیری از ثروت سرشار و موقعیت و جایگاه عظیمش در دنیای آن روز، سهم به سزایی دارد، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره اش فرموده است:

«ما قام الاسلام الاّ بسیف علیّ و مال خدیجة؛ اسلام پا نگرفت مگر به شمشیر علی و ثروت خدیجه».(2)

وی در لحظات آغازین «بعثت» و سنگینی نزول وحی - که برای پیامبر صلی الله علیه واله دورانی بسیار سخت و بحرانی بود - در تأمین آرامش و امنیت خاطر او سخت می کوشید. با ایثار خالصانه ترین دوستی ها و جانفشانی های یک همسر، طعم شیرین محبت های یک مادر را - مادری که از فرزند در قبال حمله هر نوع دشمنی و تهدید هر خطری دفاع و حمایت می کند- بدو می چشانید.

« بنت الشاطی»- بانوی دانشمند و نویسنده توانای مصری - می گوید:

«آیا هیچ همسری را تاب آن هست که چون «خدیجه» دعوت تاریخی پیامبر صلی الله علیه واله را از صمیم دل و سویدای جان و با ایمانی نیرومند بدون یک ذرّه تردید و شک در صدق پیامش، بپذیرد و به استقبالش رود، با این یقین محکم که خداوند او را هیچ گاه خوار نخواهد ساخت؟ آیا در توان هیچ بانویی جز «خدیجه» با آن همه ثروت بی حساب و بخشش های فراوان هست که در اوج رفاه و آسایش، به نعمت و عزّت و شوکت شاهانه پشت کند تا در تیره ترین ایام سختی در کنار همسرش بایستد و با او در سخت ترین نوع شکنجه و آزار به پاس وفادار ماندن به ایمانش، شرکت کند؟!

 

بعید است که چنین باشد! بلکه او یگانه بانویی است که تمام امکاناتش را برای یاری پیامبر صلی الله علیه واله و تأمین اعتماد و آرامش و سلامت او به کار گرفت.»(3)

به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد

و باز «بنت الشاطی» می نویسد:

«خدیجه سلام الله علیها در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با ننگی معیشت، محرومیت ها و تلخ کامی ها بار آمده و خو گرفته باشد. اما او، با وجود کهولت، راضی شد سختی هایی را که در اثر محاصره شدن «بنی هاشم» در «شعب ابی طالب» از طرف قریش تحمیل شد، تا سر حدّ مرگ تحمّل کند.»(4)

آری، در آن ایام این بانوی بزرگ پا به مرز 65 سالگی می گذاشت ولی علی رغم این فرسودگی و ضعف، بدون ذرّه‌ای تردید همچنان در کنار محمد صلی الله علیه واله و یاران اندکش صبر پیشه می ساخت و با آنان همگام شد و در این همگامی از خانه، مال و همه چیز خود با طیب خاطر و روحی آرام و مطمئن دست برداشت.(5)

 

مصیبت بزرگ

سرانجام دست تقدیر، سرنوشت دعوت اسلامی را این گونه پیش آورد که حضرت خدیجه سلام الله علیها سه سال قبل از هجرت و در ماه رمضان سال دهم بعثت اندکی پس از بیرون آمدن از شعب، از دنیا رفت و او را در کوه حجون، بالای مکه به خاک سپردند(6) و موقع دفن، پیامبر صلی الله علیه وآله خود وارد قبر شد.(7) به خاطر این مصیبت بزرگ که با وفات حضرت ابوطالب، عموی پیامبر گرامی اسلام و حامی و یاور وی همراه شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله این سال را «عام الحزن»، یعنی سال ماتم و اندوه نامید.(8)

حضرت خدیجه
جای خالی دوست

خدیجه سلام الله علیها از دنیای مردم جاهل زمانه خود رخت بر بست، ولی از قلب همسر بزرگ و با وفایش هرگز نرفت، بلکه همواره چون نوری در جلوی دیدگان وی حضور داشت.

رسول خدا صلی الله علیه واله در فراق خدیجه اشک می ریخت و هر گاه از او یاد می کرد، می گریست و می فرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا می شود؟...» (9)

آن گونه که تاریخ بیان می دارد، بعد از حضرت خدیجه سلام الله علیها زنانی چند به زندگی پیامبر صلی الله علیه واله وارد شدند، ولی هیچ کدام در گستره قلب آن حضرت مقام و موقعیت خدیجه سلام الله علیها را با آن شکوه پیدا نکردند، بلکه همواره جای او در دایره دل و دنیای پیغمبر صلی الله علیه واله خالی ماند و هیچ یک از همسران بعدی جای خالی او را پر نکرد.

عایشه که از همسران پیامبر صلی الله علیه واله است و رسول خدا سال ها پس از وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها با وی ازدواج کرد، می گوید: «من آن قدر که به خدیجه حسادت می ورزیدم به هیچ یک از زن های پیامبر حسادت نمی‌ورزیدم.»(10) سپس او علت آن را چنین بیان می کند:

« زیرا رسول خدا از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر دستور داد که خدیجه را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هر گاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه هدیه می کرد. گاهی به پیامبر می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه نبود! آن حضرت می فرمود: «به درستی که محبت او روزی من شده است.»(11)

روزی از روزها عایشه که نمی توانست خویشتن داری کند، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله فریاد زد:

«همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی؛ در حالی که سال هاست که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است!»

نبیّ اکرم صلی الله علیه واله سخت خشمناک شد، به گونه ای که موی های جلو سر حضرت از عصبانیت راست شد و سپس فرمود:

«نه، به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد».

عایشه از سخن باز ایستاد و گفت:

«به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمی آورم.»(12)

وی در لحظات آغازین «بعثت» و سنگینی نزول وحی - که برای پیامبر صلی الله علیه واله دورانی بسیار سخت و بحرانی بود - در تأمین آرامش و امنیت خاطر او سخت می کوشید. با ایثار خالصانه ترین دوستی ها و جانفشانی های یک همسر، طعم شیرین محبت های یک مادر را - مادری که از فرزند در قبال حمله هر نوع دشمنی و تهدید هر خطری دفاع و حمایت می کند- بدو می چشانید

مقام والای بانوی اسلام

عظمت خدیجه کبری سلام الله علیها نزد خدای متعال و کروبیان به قدری والا بود که در همان سال های نخست بعثت که حادثه «معراج» پیش آمد، خدیجه سلام الله علیها مخاطب سلام الهی قرار گرفت.

از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روایت است که: در شب معراج، هنگام بازگشت از آن سفر آسمانی، به جبرئیل گفتم: آیا حاجت و کاری نداری؟ گفت: چرا؛ حاجتم این است که از سوی خدا و از طرف من به خدیجه سلام برسانی.

وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله سلام خدا و جبرئیل را برای خدیجه سلام الله علیها نقل کرد، وی گفت: «خداوند، خود سلام است، سلام از اوست و سلام به او باز می گردد و بر جبرئیل هم سلام باد.»(13)

خدیجه سلام الله علیها، 25 سال با رسول خدا صلی الله علیه واله زیست و در دل و جان آن حضرت جای داشت و هیچ زنی چون او محبوب و مورد احترام پیامبر صلی الله علیه واله نبود. امروز در دل شهر مکه، در قبرستان ابوطالب که به «مقبره معلّا» هم معروف است، قبر این بانوی بزرگوار قرار دارد و شیفتگان آن بانو و علاقه مندان حضرت ابوطالب، کنار این قبرستان می ایستند و از آن دو مومن راستین یاد می کنند. یادشان گرامی باد.

 

پی نوشت:

1) پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: «خدای عزّ و جلّ از زنان عالم چهار زن را برگزید؛ مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه علیهنّ السّلام». قاموس الرّجال، شوشتری، ج 10، ص 430.

2) مناقب خدیجة الکبری، مقدمه، ص 3.

3) زینب بانوی قهرمان کربلا، بنت الشاطی (ترجمه)، ص 21.

4) همان.

5) شایان توجه است که مصارف و آذوقه مسلمانان در طول سال های محاصره، به عهده خدیجه سلام الله علیها بود؛ به نحوی که هر از چند گاهی دامادش ابوالعاص، مایحتاج آنان را بر شترها بار کرده و به محضر پیامبر صلی الله علیه وآله و خدیجه سلام الله علیها می رساند. (ریاحین الشریعه، ج2، ص 211)

6) المنتخب من ذیل المذیل، طبری: 86.

7) الاصابة، ابن حجر 8: 103.

8) اعلام الوری با علام الهدی، طبرسی 1: 53؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب 1: 150 و امتاع الاسماع، مقریزی 1: 45.

9) سفینة البحار، ج1 ص 381 و اعلام النساء المومنات، ص 322.

10) اعلام النساء المومنات، ص 322؛ سفینة البحار، ج1، ص 380 و بحارالانوار، ج 16، ص 803 و 12.

11) صحیح البخاری، بخاری 4: 231. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری 7: 124.

12) الاستیعاب، ج 4، ص 1824 و اعلام النساء المومنات، ص 324- 321.

13) سفینة البحار، ج1، ص 379 و بحارالانوار، ج16، ص 807 و 11.

ابوالفضل صالح صدر           

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


منابع:

دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم صلی الله علیه واله، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.

بانوان نمونه، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 توسط شكوفه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه
امام زمان

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: به درستی كه من در میان شما دو امانت گرانبها می‎گذارم یكی كتاب خدا و دیگر عترتم و این دو یادگار من هیچ گاه از همدیگر جدا نمی‎شوند، تا حوض (كوثر) به من برسند.

حدیث ثقلین از نظر سندی، از احادیث معتبر و متواتر به شمار‌ آمده كه علماء و محدثین بسیاری از شیعه و اهل سنت، در منابع خود، آن را، با عبارات و الفاظ گوناگونی نقل نموده‎اند و بنابراین در این روایت جای هیچ خدشه و تردیدی باقی نمی‎ماند.[1]

 

مفاد حدیث در بردارنده ی نكات مهم ذیل است:

1. امامت كه از باورها بنیادین و مسلّمات تشیع است از بعد از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، به عنوان مفسِّر و مبیِّن و مۆیِّد قرآن همواره در كنار این كتاب آسمانی قرار گرفته و با عنایت به عصمت امامت، و لزوم تبیین و تفسیر احكام قرآن، هیچ گاه از قرآن جدا نگشته است تا به حدی كه امامت را قرآن ناطق نامیده‎اند.

2. همراهی و همگامی عترت با قرآن فقط در تفسیر و تبیین آن نیست بلكه با توجه به نصوص بین قرآن و عترت مساوات و موازنه برقرار شده است بدین سان كه این دو در تبیین احكام، برپایی قسط و عدالت در میان مردم، سازندگی‎های معنوی و اخلاقی و دیگر امور با هم مشاركت دارند و همان گونه كه قرآن میزان القسط[2]، موعظه[3]، عظیم[4]، منار حكمت[5]، شفیع[6]، نور[7]، عزیز[8] و ریسمان محكم[9] است، اهل بیت نیز چنین می‎باشند.

بنابراین با عنایت به موازنه و مساوات عترت با قرآن، در صورت عدم بیان امور فوق توسط قرآن و یا صریح نبودن بیان قرآن، این مهم بر عهده ی اهل بیت است.

3. با عنایت به آن كه در حدیث آمده است كه: قرآن و عترت هیچ گاه از هم جدا نخواهند گشت، زمان حاضر هم، حوزه ی وجودی، دوازدهمین امام از رهبران معصوم ـ امام مهدی (عج) ـ می‎باشد. و آن حضرت هم، همراه و همگام با قرآن و در كنار قرآن است.

4. مراد از عترت، فقط وجود اهل بیت نیست، بلكه شامل قول، فعل، تقریرهای بجای مانده از ائمه معصومین هم می‎باشد. كه اگرچه در زمان‎ های قبل بیان شده‎اند ولی همواره در كنار قرآن، به عنوان مفسّر و مبیّن آن می‎باشند.

امام در تبیین احكام شریك قرآن است، از آنجا كه احكام الهی غیرمتناهی و كتاب خدا متناهی است، و برای مجتهد هم علم به احكام میسر نیست برای همین به امام نیاز است

همچنین شیخ مفید به نقل از سید بن طاوس می‎فرماید: امام در تبیین احكام شریك قرآن است، از آنجا كه احكام الهی غیرمتناهی و كتاب خدا متناهی است، و برای مجتهد هم علم به احكام میسر نیست برای همین به امام نیاز است.[10]

با این بیانات روشن می‎شود كه همه امامان شریك القرآن بوده و در نتیجه این لفظ بر همه آنها اطلاق می‎شود و البته هر چند در برخی زیارتنامه‎ها، از امام حسین ـ علیه السّلام ـ به شریك القرآن تصریح شده است[11] ولی این تصریح دلیل بر آن نیست كه اطلاق این لفظ به حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ اختصاص داشته باشد.

امّا در این زمان، غالباً استعمال شریك القرآن بر حضرت امام مهدی (عج) اطلاق می‎شود از آن جهت كه زمان حاضر، حوزه ی وجودی، آن امام همام بوده و آن حضرت است كه در این دنیا در كنار قرآن است.

البته می‎توانید برای كسب اطلاعات بیشتر علاوه بر منابعی كه در پاورقی آمده است به منابع ذیل هم رجوع فرمائید.

1. مهدی در حدیث ثقلین/ جمعی از نویسندگان/ بنیاد فرهنگی مهدی موعود (عج).

2. قرآن و امام حسین ـ علیه السّلام ـ / محسن قرائتی/ مركز فرهنگی درس‎هائی از قرآن.

 

پی نوشت ها:

 [1] . ابن حجر عقسلانی می‎گوید: حدیث ثقلین با بیش از 20 سند نقل شده است، صواعق المحرقه/ عسقلانی/ ص 135.

مناوی می‎گوید: بیش از 20 صحابه این حدیث را از پیامبر نقل نموده‎اند، فیض القدیر/ ج 3/ ص 14.

میر حامد حسین دانشمند بزرگ شیعه این حدیث را از 502 كتاب كه همگی به قلم دانشمندان اهل تسنن نگارش یافته، نقل كرده است. آیت الله سبحانی/ پرسش‎ها و پاسخ‎ها/ ص 159/ موسسه سید الشهداء/ 1369 و همچنین ر.ك: عبقات المنوار، ج 4ـ3، ص 2ـ 10، كنزالعمال ج 1 ص 173.

مسند احمد: ج 3 ص 14، اُسد الغابه ج 3 ص 147، فیض القدیر ج 3 ص 20ـ19، مستدرك: ج 3 ص 148، طبقات الكبری: ج 2 ص 194، صواعق المحرقه: ص 136، صحیح مسلم: ج 2 ص 362، مجمع الزوائد: ج 9 ص 164، المسندالجامع: ج 5 ص 551.

[2] . جامع الاحادیث شیعه، ج 12، ص 481.

[3] . لواعج الاشجان، ص 26 ـ یونس/ 57.

[4] . بحار ج 98 ص 239 ـ حجر/ 87.

[5] . مفاتیح الجنان ـ الحیاة/ ج 2، ص 120.

[6] . زیارت عاشورا ـ نهج الفصاحة، جملة 662.

[7] . كامل الزیارات ص 200 ـ نساء/ 174.

[8] . لهوف ص 54 ـ فصلت/ 41.

[9] . پرتوی از عظمت حسین ص 6 ـ بحار ج 92 ص 31.

[10] . الالفین/ شیخ مفید/ ص 198.

[11] . بحارالانوار، ج 98، ب 26، ص 336؛ همان، ص 355؛ الاقبال/ سید بن طاوس/ فصل فیما نذكره من لفظ زیارة الحسین/ ص 712/ دارالكتب الاسلامیه/ 1367؛ البلد الامین/ ابراهیم بن علی عاملی كفعمی/ چاپ سنگی/ ص 281؛ مصباح/ الكفهی/ ص 481.

بخش مهدویت تبیان

 


منبع: پایگاه اینترنتی« اندیشه ی قم »


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه

امام زمان
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى

انسان، عُصاره ی عُصاراتِ كائنات است. انبیا و اولیا، عصاره ی انسان وانسانیتند. ومهدى(علیه السلام)، عصاره انبیا و اولیاست. این است كه میان او و پیامبران  بجز امر (غیبت)- شباهتهاى دیگرى نیز هست، و پاره اى از ویژگی هاى پیامبران در مهدى (علیه السلام) متجلّى است.

رى، مهدى، ولى اعظم، و سرّ اكبر است. او ذخیره الهى، وبقیةُ الله، وخلاصه تجلّیات گذشته است. اگر ذخایر وامكانات پیامبران سَلَف، در نزد او باشد، اگر همه اسرار جهان پیش او مكشوف بوَد، اگر ودایع اولیا در خدمت او گرد ید، همه درست است و به جا. در احادیث، خصوصیاتى از پیامبران یاد شده است، كه در قائم ل محمد(صلى الله علیه وله وسلم) هست:

از حضرت آدم (علیه السلام)ـ طول عمر.

از حضرت نوح(علیه السلام)  ـ طول عمر.

از حضرت ابراهیم(علیه السلام) ـ پنهان بودن ولادت و دورى از مردم.

از حضرت موسى(علیه السلام) ـ پنهان بودن ولادت و غیبت از قوم، هیبت و شكوهمندى.

از حضرت یوسف(علیه السلام)ـ زیبایى، جود، حضور در میانِ مردم و شناخته نشدن.

چنانكه براردان یوسف(علیه السلام) او را مى دیدند و نمى شناختند، تا آنكه خویش را معرفى كرد.

از حضرت صالح(علیه السلام)  ـ غیبت از قوم.

از حضرت داود(علیه السلام) ـ قضاوت كردن به حكم داودى.

احكام داودى معروف است. حضرت داود(علیه السلام) بر طبق علم خود به واقع، حكم مى كرد، ومنتظر بیّنه وشاهد نمى ماند.

از حضرت سلیمان(علیه السلام)  ـ جهاندارى و حشمت سلیمانى.

از حضرت ایوب(علیه السلام)  ـ برخوردارى از فرج و گشایش پس از گرفتارى.

كمالِ واقعى انسان، در شناخت حقایق عالم است، و شناخت چگونگى وجود، و فیض وجود، و وسایط فیض، و مقامات آنان، و چگونگى و ظرایف دیگر امور و احوال عالم امر وخلق. نباید از شناخت این معارف و تحصیل یقین به آنها غافل بود. نباید از ادعیه و زیارات غفلت داشت، و از محتواى عمیق آنها بى خبر ماند. و نباید تنها به خواندن سطحى این اوراق نورانى، و این سطور روحانى، بسنده كرد

حضرت ایوب(علیه السلام) پس از مدتها گرفتارى وابتلا، به فرج و سودگى و گشایش رسید. مهدى (علیه السلام) نیز، پس از هجوم عباسیان به خانه پدرى ن امام، به وارگى و دورى از یاران ودوستان مجبور گشت، و سپس طبق حكمت الهى از نظرها غایب شد و این غیبت به درازا كشید. او نیز چونان حضرت ایوب به فرج و گشایش و سودگى خواهد رسید. و فرج او، فرج مۆمنان و مستضعفان و بر حقان است.

از حضرت یونس(علیه السلام) ـ رجوع به میان مردم، پس از غیبت، در هیئتِ جوانان.

از حضرت عیسى(علیه السلام) ـ نورانیت، مورد اختلاف قرار گرفتن احوال شخصى.

از حضرت محمد (صلى الله علیه وله وسلم)  ـ انقلاب خونین و خروج با شمشیر و در هم كوبیدنِ جبّاران.

همچنین دیگر علوم و اسرار انبیا و اولیا و بزرگان در نزد مهدی است: اسماء شیثى، وعلوم هِرمِسى، واذكار یونسى، و...

در صلَوات منسوب به حكیم قُدّوسى، خواجه نصیرُ الدّینِ طوسى، حضرت مهدى(علیه السلام)، با ویژگیهاى پدران خویش نیز، توصیف شده است:

اَللّهُمَّ! صَلِّ وسَلِّمْ، وَزِدْ وبارِكْ، على: صاحبِ الدَّعوَةِ النَّبَویة، والصَّولَةِ الحیدریة، والعِصمَةِ الفاطمیة، والحِلمِ الحَسَنیة، والشّجاعةِ الحسینیة، والعِبادةِ السَّجّادیة، والمَئِرِ الباقریة، والثارِ الجَعفریة، والعُلومِ الكاظمیة، والحُجَجِ الرَّضویة، والجُودِ التَّقَویة، والنَّقاوَةِ النَّقَویة، والهَیبةِ العَسكَریة، والغیبة اللهیة، القائمِ بالحَقّ، والدّاعى اِلَى الصّدقِ المطلق، كلمةِ الله، وامانِ الله، وحجّةِ الله، القائمِ بامرِ الله، المُقْسِطِ لِدینِ الله، الغالبِ لِاَمرِ الله، والذّابِّ عن حَرَمِ الله، اِمامِ السِّرِّ والعَلَن، دافِعِ الكَربِ والمِحَن، صاحبِ الجودِ والمِنَن، الامامِ بِالحقّ، ابی القاسم محمّدِ بنِ الحَسن، صاحبِ العَصرِ والزَّمان، و قاطِعِ البُرهان، و خلیفةِ الرَّحمان، و شریكِ القُرن، و مُظهرِ الایمان، و سیدِ الاِنس والجانّ، صلَواتُ اللهِ وسلامُه علَیه وعلیهِم اَجمَعین.

اَلصَّلاةُ والسَّلامُ علَیك، یا وَصى الحَسن، والخَلَفَ الصّالِح، یا امامَ زمانِنا، اَیها القائمُ المنتظَرُ المَهدىّ، یا بنَ رسولِ الله، یا بنَ امیرِ المۆمنین، یا امامَ المسلمین! یا حُجَّة اللهِ على خَلقِه! یا سیدَنا ومولانا! اِنّا تَوَجَّهْنا، واسْتَشْفَعْنا، وتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى الله، وقَدَّمناكَ بَینَ یدَى حاجاتِنا، فى الدُّنیا والخرة، یا وجیهاً عندَالله، اِشْفَع لَنا عِندَ الله- عَزَّوّجَلّ.

امام زمان

 - بار خدایا! رحمتهاى پیاپى فرست، و درودهاى خجسته خویش ارزانى دار، بر امام بزرگوارى كه صاحب دعوت محمدى است، و صولت حیدرى، و عصمت فاطمى، و حلم حسنى، و شجاعت حسینى، و عبادت سجادى، و مفاخر باقرى، و ثار جعفرى، و علوم كاظمى، و حُجَج رضوى، و جود تقوى، و نقاوت نقوى،و هیبت عسكرى، و غیبت الهى است.

نقاوت: پاكى و پاكیزگى، مطهّر بودن ن قائم به حق، و درفش افراز صدق مطلق، كلمه خدایى، و امان الهى، و حجّت ربانى، برپاى دارنده امر خداى، و گسترنده یین عدل خداى، و پیروز گرداننده حكم خداى، و پاسدارنده ناموس خداى، امام شكارا و نهان، برطرف سازنده گرفتاری ها و اندوه ها، صاحب جود و بخشش و احسان، امام بر حق، ابوالقاسم محمد بن الحسن، صاحب عصر و زمان، روشن كننده حق و برهان، خلیفه خداى رحمان، عِدْل و انباز قرن، شكارساز مظاهر ایمان، و مهتر دمیان و پریان. رحمت ها و درود هاى خدایى بر او باد و بر همه نیاكان پاك او.

درود ورحمت وسلام وتحیت بر تو باد! اى وصى حسن عسكرى، و اى جانشین شایسته شایستگان، اى امام زمان، اى مهدى قائم منتظران، اى زاده ختم رسولان،، اى فرزند امیر مۆمنان، اى امام مسلمانان، اى حجّت خدا در میان مردمان، اى سرور ما، اى مولای ما! ما به بروى تو، روى به درگاه خدا وردیم، وتو را نزد خداى شفیع ساختیم، وبه اعتبار منزلت تو، حاجات دو جهان خویش طلبیدیم. اى سرافراز در نزد خدا، و اى برومند بارگاه كبریا، حاجات ما را، از خداى عزیز جلیل، تو طلب كن، وبروردِ نها را تو بخواه.

حضرت ایوب(علیه السلام) پس از مدتها گرفتارى وابتلا، به فرج و آسودگى و گشایش رسید. مهدى (علیه السلام) نیز، پس از هجوم عباسیان به خانه پدرى آن امام، به آوارگى و دورى از یاران ودوستان مجبور گشت، و سپس طبق حكمت الهى از نظرها غایب شد و این غیبت به درازا كشید. او نیز چونان حضرت ایوب به فرج و گشایش و آسودگى خواهد رسید. و فرج او، فرج مۆمنان و مستضعفان و بر حقان است

بارى، صلَواتِ خواجه نصیر را، به عنوان توسُّل، وبه طریق (خُتومات) مى خوانند. البته، در مقام توسل، به ساحتِ مقدس حضرت حُجَّتِ بن الحَسن المهدى(علیه السلام)، زیارت هاى چندى رسیده است، از جمله زیارتِ (رَبّانى یات).

همچنین در مقام نیایش وتوجه به درگاه خداوند متعال، وطلب خیرات معنوى وتوفیقات كلى، به وسیله مقام ولایت نیز، دعاهایى بس ارجمند رسیده است، از جمله، دعاى پس از زیارتِ (رَبّانى یات)، ودعاى(عهد).

این توسُّلات و دعاها، همه و همه، توجه به درگاه كبریایى الهى است. و این انوار طاهره - كه بندگان خاص و مقرَّبِ خدا و وسایط فیض اویند- وسایل تقرُّبند به درگاه او. نچه در این مرحله اهمیت بسیار دارد، توجه به ابعاد گوناگون دعاها وزیارت‌هاست. بُعد بسیار مهمى كه در این تعلیمات نهفته است، بعد معرفتى وشناختى نهاست. دعاها وزیارت ها، بجز بُعد ذكر و مناجات، و درخواست حاجات، كه با خواندنِ خاشعانه دعا انجام مى پذیرد؛ و به جز بُعد توجّه و توسّل، و اظهارِ ادب و محبت، كه با خواندن مۆدّبانه زیارت محقق مى شود، شامل عظیم ترین حقایقند، در زیباترین و ساده ترین عبارات... باید در ن معانى ومضامین تأمل نمود، ونها را با تفكر و دقت و توجه خواند، و ن معارف و مطالب را وارد نفس و قلب كرد.

كمالِ واقعى انسان، در شناخت حقایق عالم است، و شناخت چگونگى وجود، و فیض وجود، و وسایط فیض، و مقامات نان، و چگونگى و ظرایف دیگر امور و احوال عالم امر وخلق. نباید از شناخت این معارف و تحصیل یقین به نها غافل بود. نباید از ادعیه و زیارات غفلت داشت، و از محتواى عمیق نها بى خبر ماند. و نباید تنها به خواندن سطحى این اوراق نورانى، و این سطور روحانى، بسنده كرد. زلالترین چشمه ساران حقایق اعلا، وپاكترین زلال ناب معارف والا، در ابعاد شناخت حقایق توحید و ولایت، و فیض و تكوین، و انعام و تقدیر، و تلطیف سرّ و تصعید روح، و دیگرِ مسائل عالى الاهیات و تدابیر، و جهان و عوامل، و همچنین حكمتِ نفسى و تربیتى، و حقایق اجتماعى و تكلیفى، و اصول سیاسى و اقدامى، و مبانى حماسى و اصلاحى، در دعاها و زیارت هاى مأثوره موج مى زند...

بخش مهدویت تبیان

 


منبع: خورشید مغرب. محمد رضا حکیمی (با کمی تصرف)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه
انتظار

از امور اصلی و هر روزه ای که حتماً باید منتظران مهدی (عج) به آن اهمیت دهند، انس گرفتن با قرآن و عمل به آن است.

حضرت علی (علیه السلام) در وصیت خود به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می فرماید: خدا را، خدا را در مورد قرآن مواظب باشید مبادا دیگران از شما پیشی گیرند. [1]

در مورد شناختن مفاهیم قرآن و اجرای آن، مگرنه این است که قرآن و عترت (علیهم السلام) در کنار هم هستند، و امام زمان (علیه السلام) قرین قرآن است، اگر خدای نکرده قرآن مهجور گردد، درست بر عکس راه امام قدم (عج) برداشته شده است، اگر آیات عذاب، آیات رحمت، آیات عبرت، آیات سیاسی، آیات عبادی، آیات تذکّر و ... را با کمال دقت توجه کنند و هر روز بخوانند و معانی آن را در ذهن خود ترسیم نمایند، خواهند فهمید که با این کار چقدر سریع و آگاه به سوی فرج امام (عج) گام برداشته اند.

در اینجا برای اینکه هم از قرآن استفاده کرده باشیم و هم طرز استفاده را دریابیم و هم از دستورات محکم قرآن در جهت زمینه سازی برای حکومت صالحان مطلبی بدانیم به دو فراز زیر از قرآن توجه کنید.

در آیه 75 سوره نساء می خوانیم:

« وَ مَالَکُمْ لاَ تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَآءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَّنَا مِنْ لَّدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَّنَا مِنْ لَّدُنْکَ نَصِیراً؛

چرا در راه خدا و در راه نجات مستضعفین از مردان و زنان و کودکان، پیکار و مبارزه (با مستکبران) نمی کنید و در راه نجات مستضعفین که می گویند خدایا ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگر است بیرون ببر و برای ما از طرف خودت سرپرست و یاور قرار بده، اقدام نمی نمایید؟ »

این آیه به ما می گوید : نباید بی تفاوت باشیم باید برای خدا و نجات مستضعفین پیکار کنیم، مستضعفانی که خدا پرستند و دنبال رهبر شایسته اند و از ستم و ستمگران ناخشنودند، چنین افراد را باید کمک کرد و نجات داد.

تعبیر به «ما لَکُم» (چرا) یک نوع استفهام انکاری است، حاکی است که حتماً باید مسلمانان در راه نجات مستضعفان، نه تنها بپاخیزند بلکه باید پیکار کنند.

مگرنه این است که قرآن و عترت (علیهم السلام) در کنار هم هستند، و امام زمان (علیه السلام) قرین قرآن است، اگر خدای نکرده قرآن مهجور گردد، درست بر عکس راه امام قدم (عج) برداشته شده است

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با بیانات جذّاب و پرمحتوای خود شاگردان مکتب اسلام را به گونه ای ساخته بود که در مبارزه با دشمن کارشان چنان اوج گرفت، که طبق روایات، هفت نفر از فقرای انصار به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و عرض کردند بر اثر تهیدستی وسیله ای برای شرکت در جهاد نداریم، شما وسیله ای از شمشیر و نیزه و مرکب در اختیار ما بگذارید تا در جهاد شرکت کنیم، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چون وسیله در اختیار نداشت، جواب منفی به آنها داد، آنها به قدری ناراحت شدند که اشک در چشم هایشان حلقه زده بود، و کم کم به گریه تبدیل شد و سخت گریستند و بعدها به نام « بَکّائون » ) گریه کنندگان ) معروف شدند. آیه 92 سوره توبه در وصف این افراد مخلص نازل شد. [2]

« وَلاَ عَلَی الَّذِینَ إِذَا مَآ أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لاَأَجِدُ مَآأَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّواْ وَّ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ یَجِدُوا مَا یُنفِقُونَ؛

و نیز اشکالی نیست بر آنها که نزد تو (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) آمدند که آنها را به مرکبی برای میدان جهاد سوار کنی، گفتی مرکبی که شما را بر آن سوار کنم ندارم از نزد تو بازگشتند در حالی که چشمانشان اشکبار بود، از این رو که چیزی را نداشتند تا در راه خدا انفاق کنند».

آری این چنین تعلیمات قرآن که دو نمونه اش را ذکر کردیم، اثر می بخشد فرزندان و شاگردان قرآن باید این چنین تربیت گردند تا منتظر واقعی امام زمان (علیه السلام) شوند، پس باید با قرآن مأنوس بود و این درسها را از آن آموخت. [3]

 

پی نوشت:

[1] نهج البلاغه، نامه 47

[2] مجمع البیان، جلد 5، صفحه 60، ذیل آیه فوق.

[3] توجه به نهج البلاغه نیز که می توان گفت یک کتاب انقلابی و برای زمینه سازی تحریر شده، باید مورد توجه قرار گیرد.

بخش مهدویت تبیان

 


منبع: حضرت مهدی فروغ تابان ولایت . آیت الله محمدی اشتهاردی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 توسط شكوفه