آفتاب پنهاني"جانم فدای محمد رسول الله و اهل بیت پاکش"
 
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

 

 

طول عمر امام زمان (عج)

منبع : راسخون

نویسنده مقاله : مهدی آقابابایی


آیا امکان دارد که یک انسان قرنهای بسیار زندگی کند تا حضرت مهدی ( علیه السلام) را مصداق چنین عمری بگیریم؟
امروزه در علم طب ثابت شده که عمر انسان به 70-80 سال نیست ، بلکه تمام اعضای بدن انسان جدا جدا برای یک زندگی طولانی ساخته شده است. و علت اصلی مرگ حدوث اختلالاتی است که در همه ی اعضای رییسه ی بدن یا یکی از آنها رخ می دهد و تا آن اختلالات حادث نشود مرگ فرا نمی رسد، آن اختلالات اگر قبل از سنین پیری و عمر طبیعی حادث شدندد انسان جوانمرگ می شود، امااگر از گزند حوادث نامحفوظ بماند، معمولاً حدوث آن حوادث در سنین پیری حتمی است. ولی اگر فرد ممتازی پیدا شود که عمر درازی کرد، اما بواسطه ی ترگکیب جسمانی ویژه ی خود و اجتماع سایر شرایط در هیچ یک از اعضایش اختلالی رخ نداده ، نقش طول عمر باعث مرگش نخواهد شد.(1) در گذشته گروهی از دانشمندان عقیده به وجود یک سیستم عمر طبیعی در موجودات زنده داشتند، مثلاً پاولوف عقیده داشت عمر طبیعی انسان 100 سال است، مچینکوف می گفت: طول عمر طبیعی یک انسان 150 تا 160 سال، و کوفلاند پزشک آلمانی 200 سال ، فلوگر، فیزیولوژیست معروف 600 سال و لیکن فیلسوف و دانشمند انگلیسی 1000 سال برای عمر طبیعی انسان معین کرده اند. ولی این عقیده از طرف فیزیولوژیست های امروز در هم شکسته شده و مساله حد ثابت در عمر طبیعی ابطال گردیده است.
پروفسور اسمیس ، استاد دانشگاه کلمبیا، همانگونه که سرانجام دیوارصوتی شکسته شده و وسایل نقلیه ای با سرعتی مافوق صوت به وجود آمده ، یک روز دیوار سن انسان نیز شکسته خواهد شد و از آنچه تاکنون دیده ایم فراتر خواهد رفت.(2)
بنابراین مدت زندگانی انسان، حدی که تجاوز از آن محال باشد معین نشده است. از آزمایشهای دکترکارل که درماه ژانویه سال 1912 میلادی آغاز شدندد ، نتایج زیر به دست آمده:
1- این اجزای سلولی، تا هنگامی که سبب مرگ آنها از قبیل کمبود تغذیه یا ورود برخی میکروبها تحقق نیابد، زنده باقی می مانند.
2- نه تنها زنده می مانند، بلکه سلولهای آنها در حال رشد و تکثیر هستند، گویی که در جسم حیوان قرار دارند.
3- شدت و ضعف رشد و تکثیثر سلولها ارتباط نزدیکی با تغذیه ی آنها دارد.
4- گذشت زمان در ناتوانی و پیری آنها تأثیر ندراد، بلکه کمتر اثری درباره ی پیری آنها آشکار نیست، و در هر زمان مانند زمانهای قبل رشد و تکثیر آنها ادامه دارد. ظواهر امور به روشنی حاکی از آن است که تا هر وقت پژوهشگران مراقب آنها بودند و آنها را غذای کامل می دادند، همچنان به زنده بودن ادامه می دادند.(3)
با آنچه گفته شد ، این نتیجه را می گیریم که عمر طولانی و غیر متعارف امام زمان علیه السلام امری غیر ممکن نیست، بلکه علم امروزی عمر طولانی را با حفظ نیروی جوانی و شادابی یک امر کاملاً ممکن می داند.
حال با توجه به این امر که وجود امام برای بقای جهان و نوع انسان ضروری است و از طرفی تعداد امامان معصوم از دوازده نفر بیشتر نیستند- چنانکه روایاتت بسیاری بر این امر دلالت دارد- اثبات می گردد که مهدی موعود که بعد از 5 سالگی غایب گشت، زنده بوده و در حال غیبت به سر می برد.
به فرض امکان طول عمر، آیا این مسئله در تاریخ بوقوع پیوسته و مصداق خارجی دارد؟
در پاسخ سئوال قبل از لحاظ علمی ثابت شد که زنده ماندن انسان در مدتهای طولانی و زیاد امری ممکن است. حال این سئوال مطرح است که آیا در طول تاریخ کسانی با عمرهای طولانی دیده شده اند؟ در پاسخ به این پرسش به چند دلیل اکتفا می کنیم:

1- دلیل تاریخی :

انسان همواره در محیط زندگی خود به یک سلسله از امور عادت می نماید، به طوری که اگر اقعه ای بر خلاف آنچه که عادت کرده بیشتر ببیند یا بشنود، بسیار بعید بلکه غیر ممکن می شمارد. اما اگر همین امر بعید و به پندار او غیر ممکن چندین مرتبه به وقوع بپیوندند، قریب و ممکن می شود، در رابطه با طول عمر امام زمان علیه السلام نیز بعضی انسانها به مشکل برخورد کرده اند، در صورتی که در تاریخ نمونه هایی از افرادی که عمر طولانی داشته اند، مشهود است.
سید بن طاووس (ره) در این رابطه پاسخ منکرین حضرت مهدی علیه السلام را چنین می فرماید: اگر کسی امروز ادعا کند که من از روی آب راه می روم، کسی باور نمی کند، ولی وقتی که او در مقام عمل بر آمد و از روی آب راه رفت، بسیاری از مردم به تماشا می آیند و با شگفتی و تعجب نگاه می کنند. همچنین روز دوم نفر دیگری ادعا کند که من از روی آب راه می روم؛، باز مردم تعجب و شگفتی قرار می گیرند ولی با دیدن امروز، تعجبشان نسبت به روز قبل کمتر می شود. روز سوم ، نفر سوم ادعا می کند و روی آب راه می رود. این بار تعداد تماشاچی کمتر شده و مقدر تعجب نیز کاهش می یابد. روز چهارم همچنین کمتر و کمتر تا آنکه به کلی عادی می شود. طول عمر حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین است. برای آنکه شما روایت کرده اید که ادریس از زمان خود تا حال در آسمان زنده است، و باز روایت کرده اید که خضر علیه السلام در زمین از زمان خود تا کنون زنده است. و باز روایت کرده اید که حضرت عیسی علیه السلام در آسمان زنده است و در زمان مهدی علیه السلام می آید و اقتدا به حضرتش می کند و نماز می خواند پس چگونه است که شما طول عمر این سه نفر را قبول دارید ولی طول عمر امام زمان را انکار می کنید.(4)
با توجه به اینکه نقل تاریخی یکی از مهمترین منابع علم و آگاهی در تمام عصرها است می بینیم در کتابهای تاریخ انسانهای بسیاری را به نام « معمرین» معرفی نموده اند. معمرین جمع معمر است، یعنی انسان دراز عمر، کسی که عمر طولانی کرده است.
کسانی که عمر طولانی کرده اند در دنیا زیاد بوده اند، اگر سری به کتب تاریخی که نام می بریم زده شود کسانی وبده اند که در این جهان زیسته اند و عمر طولانی داشته اند.
کتب فریقین (شیعه و سنی) ا زتاریخ، سیر از قبیل کامل ابن اثیر، تاریخ طبری، مروج الذهب مسعودی، روضه الصفا، ناسخ التواریخ و حبیب السیر و از کتب اخبار فرقه ناجیه کما الدین و اتمام النعمه ابن بابویه (شیخ صدوق) بحارالانوار ج 13، الزام الناصب حائری یزدی و یاقوت احمر شیخ علی اکبر نهاوندی و امثال اینها.
آدم 930 سال، شیث 912 سال، انوش 960 سال، قینان 920 سال، مهلالئل 700 سال، لوط 732 سال، ادریس 650سال، متوشالح 960 سال، لَمَک 790 سال، نوح 2500 سال، ابراهیم 195 سال، کیومرث 1000 سال، جمشید 900 و یا 900 سال، عمر بن عامر 800 سال، عاد 1200 سال، سلیمان بن داوود 712 سال، عوج بن عناق 3500 سال، ضحاک 1000 سال، فریدون 1000 سال، پادشاهیکی احداث مهرگان کرده 2500 سال، گرشاسب 750 سال، رستم 600 سال، زال 650 سال، شداد بن عاد 700 سال، لقمان بن عاد 3500 سال، عزیز مصر معاصر حضرت یوسف 700 سال، دومغ پدر ریان 3000 سال، ریان بن دومغ پدر عزیز مصر 1700 سال، عبید بن شرید جرهمی معروف 350 سال، زریث بن شملا از حواریین حضرت عیسی علیه السلام که تا زمان خلافت خلیفه ی دوم حیات داشته است.
اگر چه ممکن است که برخی از این اعداد و ارقام غیر معتبر بوده و خالی از مبالغه نباشد، لکن این مسوله در کتب بسیاری از تاریخ نگاران آمده است، ضمن اینکه طول عمر نوح نبی علیه السلام یک مسئله مسلم قرآنی است و اگر ما عمر 2500 ساله ی نوح را که برخی مورخین نقل کرده اند نپذیریم، عمر 950 سله ان پیامبر که در قرآن کریم آمده غیر قابل انکار است. ( قابل توجه اینکه 950 سالی را که قرآن مطرح نموده است مدت پیغمبری حضرت نوح می باشد و طبق روایت امام صادق علیه السلام در اکمال الدین و اتمام النعمه صدوق عمر نوح را 2500 سال می دانند).
در آنجا که می فرماید: ( و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فلبث فیهم الف سنه الا خمسین عاماً فاخذهم الطوفان و هم ظالمون».
( ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و نهصد و پنجاه سال در بین آنان درنگ نمود . پس طوفان قومش را فرو گرفت در حالی که از ستمکاران بودند».(5) به قول عالم و ممتفکر شهید، سید محمد باقر صدر: شاید این تنها یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسان تنها دو تن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایه های فساد و تباهی و دوباره سازی آن گردند. و زندگی آن دو، چنان طولانی شود که چندین برابر یم آدم معمولی عمر کنند! نوح نخستین آن دو، در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفته صریح قرآن 950سال در میان توده ی خویش درنگ کرد، و سرنوشتش آن بود که به دنبال طوفان تمدن جهان را از نو هب پاس ازد. و دیگری مهدی است که نقش خویش را در آینده ایفا می کند و تاکنون بیش از هزار سال در میان توده ی خویش زیسته و مقدر چنین است که در روز موعود ، جهان را دوباره می سازد. پس، چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، اما طول عمر مهدی علیه السلام را نمی پذیریم؟!(6)
از آنچه گذشت معلوم می گردد که مسئله طول عمر ، نه تنها ممکن است، بلکه در طول تاریخ هم به وقوع پیوسته است.

2- دلیل نقلی :

مراد از دلیل نقلی ، نصوص و روایاتی است که در این موضوع از جانب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام وارد شده ف که می توان آنها را به چند گروه تقسیم رکد:
گروه اول: روایاتی است که در خصوص خالی نبودن زمین از حجت خدا وارد شده است. چنان که امیرالمومنین علیه السلام به کمیل فرمود: « آری، هرگز زمین از کسی که به فرمان الهی قیام کند خالی نماند، خواه ظاهر باشد و آشکار و یا ترسان و پنهان، تا دلایل خداوند و نشانه های روشن او از میان نرود».(7) و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مردم (جهان) تنها دو نفر باشند، یکی از آنها امام است. (8)
گروه دوم: روایاتی است که امامت را منحصر درد وازده تن از قریش و اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله می داند، چنانکه جابر بن سمره می گوید: ز رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: اسلام پیوسته عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حکومت کنند. سپس سخنی فرمود که من نفهمیدم، پس به پدرم گفتم: پیامبر صلی الله علیه و آله چه فرمود: گفت: فرمود: تمام آنها از قریش اند.(9)
و نیز فرمود: من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی ( یعنی یازده تن فرزندم با تو که دوازده نفر می شوید) بند و قفل زمین هستیم، یعنی میخها و کوههای زمین ... به سبب ما خدا زمین را میخ کوبیده، تا اهلش را فرو نبرد، چون دوازدهمین فرزندم از دینا برود، زمین اهلش را فرو برد و مهلت دادهن شوند(به سوی آنها ننگرند) (10)
گروه سوم: روایاتی است که امام مهدی علیه السلام را به نام و صفات، مشخص نموده است.
همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « مهدی از فرزندان من است، نامش نام من، کنیهاش کنیه ی من، از نظر خصال و ویژگیهای اخلاقی شبیه ترین فرد به من است، برای او غیبتی طولانی و اضطرابی حیرت زاست، مردم درباره ی او دچار گمراهی می شوند، پس (ازغیبت طولانی) مانند ستاره ی درخشان ظاهر نی شود و زمین را از عدل و داد پر می کند، چنانکه از ستمگری و تجاوز پر شده باشد».(11)
گروه چهارم: روایاتی است که گویند: قیامت بر پا نمی شود تا وقتی که امام غایب علیه السلام قیام کند. چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قیامت به پا نمی شود تا اینکه شخصی از خاندان و اهل بیت من قیام کند، که نامش نام من است».(12)
گروه پنجم: روایاتی است که مربوط به وجود و شناخت امام در هر زمان می باشد. چنانکه حارث بن مغیره می گوید» به امام صادق علیه السلام عرض کردم: پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کس بمیرد و پیشوایش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ فرمود: آری. عرض کردم: جاهلیت کامل یا جاهلیتی که امامش را نشناشد؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی».(13)
با جمع بین روایات مذکور ، به این نتیجه ی مسلم می رسیم که امام غایب و منتظر علیه السلام همان حجت بن حسح العسکری علیهما السلام است.

3- دلیل شرعی :

از ویژگیهای بسیار روشن دین اسلام، جهانی بودن آن است، و در اولین مرحله بر امام و خلیفه ی معصوم مسلمانان واجب است که از جهاد یا غیر آن، این دعوت را به تمام نواحی جهان برساند، چرا که اسلام، یک نظام اجتماعی انقلابی است و آمده است تا تماتم نظامهای فاسد اجتماعی حاکم را از بین ببرد.
بدیهی است که در شرایط انقلاب ، خراب کردن و از نو ساختن، احتیاج به گذشت زمانی طولانی دارد تا در این مدت، انقلابیون با تمام امکانات به سوی ریشه کن ساختن باقیمانده ی نظامهای اجتماعی سرنگون شده بشتابند.
از طرفی ما می دانیم که روزگار، به پیغمبر صلی الله علیه و آله مهلت کافی نداد تا بناهای فساد گذشته را کاملاً خراب کند و نظام نوینی که مطابق با اهداف عالیه اش بود، به طور کامل، به اجرا در آورد. و بعد از آن حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نیز به دلیل مشکلات زیاد و جریانها یسیاسی که از قبل یا در زمان خلافتش وجود داشت موفق به عملیات انقلابی نشد و فرزندان معصوم او هم به علت عوامل سیاسی و زمینه های اجتماعی نتوانستند به این مهم دست یازند.
اکنون نوبت به امام غایب و منتظر علیه السلام رسیده و نا چار این مهم باید به دست او انجام شود، که او آخرین معصوم در روی زمین و تحقق بخش هدفی است که خدئاوند در قرآن فرموده: « خدا کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا وی را بر همه ی ادیان غلبه دهد.» (سوره صف/ آیه 9، این آیه در تفسیرهای قرآن از جانب امامان معصوم علیهم السلام به امام زمان علیه السلام تفسیر شده است.)

4- دلیل علمی و تجربی :

خلاصه ی این دلیل این است که جمعی از دانشمندان علوم جدید، از قبیل دکتر الکسیس کارل، دکتر جاک لوب، و دکتر ورن لویس و همسرش ، و نیز افرادی دیگر، در انجمن علمی «راکفلر» نیویورک، دست به یک سلسله آزمایشهایی روی اجزای انواع مختلف از گیاهان و جانداران و انسانها زدند. میان این آزمایشها آزمایشهایی بود که بر روی قسمت هاییی از اعصاب انسان و عضلات و قلب و پوست و کلیه های او انجام گرفت، و در نتیجه ثابت شد که این اجزاء، تا وقتی که از تغذیه ی کافی و کامل و بهداشت مناسب برخوردار باشند، و عارضه ای از خارج به آنها نرسد، زنده و باقی می مانند، و سلول هایشان پیوسته در حال رشد و نمو هستند.(14)
و ما می دانیم که امام به جهت علم وسیعی که دارد بهترین کسی است که می تواند به خوبی رعایت بهداشت و سلامت را بنماید.
سخن آخر اینکه ، هر کس به اخبار وارده در خصوص امام غایب علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر امامان علیهم السلام مراجعه نماید خواهد دید که نوع زندگی آن حضرت را بهطریق خرق عادت معرفی کرده اند. و البته خرق عادت غیر از محال است، و از راه علم هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می کنند، تنها همانهایی هستند که ما آنها را دیده ایم و می شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم، یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم، و یا نفهمیده ایم ، وجود ندارد، از این رو، ممکن است که در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی – هزار یا چندین هزار ساله- برای ایشان تأمین نماید، و از اینجاست که جهان پزشکی تاکنون از پیدا کردن راهی برای عمرهای بسیار طولانی نومید و مأیوس نشده است.(15)
نتیجه: با آنچه گفته شد جای تردیدی باقی نمی ماند که طول عمر امام زمان علیه السلام نه تنها ممکن است، بلکه از زمان غیبت کبری تاکنون استمرار داشته و تا اذن ظهور حضرتش توسط خداوند متعال، ادامه خواهد داشت.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

پی نوشت ها :

(1)- دادگستر جهان، ص 182، یکصد پرسش و پاسخ ص 105.
(2)- مهدی علیه السلام انقلابی بزرگ/ مکارم شیرازی/ص 223.
(3)- در انتظار امام/ عبدالهادی فضلی/ ص 62.
(4)- اربعین شیخ بهایی/ص553/ترجمه خاتون آبادی.
(5)- عنکبوت/14.
(6)- ترجمه بحث حول المهدی، ایت الله صدر/ ص 34.
(7)- نهج البلاغه فیض الاسلام/ حکمت 139/ص 1158.
(8)- اصول کافی/مرحوم کلینی/ ج1/ص180.
(9)- صحیح مسلم/ج3/ص1453.
(10)- اصول کافی/ ج1 /ص 534.
(11)- فرائد السمطین/جُوَینی/ج2/ص335.
(12)- فرائد السمطین/جُوَینی/ج2/ص327.
(13)- اصول کافی/ج1/ص376.
(14)- در انتظار امام/ عبدالهادی فضلی/ ترجمه ی روحانی/ ص 61.
(15)- شیعه در اسلام ، علامه طباطبایی / ص 151.

منابع و مآخذ:
قرآن کریم
یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام/ علی رضا رجالی تهرانی/انتشارات نبوغ/ چاپ یازدهم/1382.
اصول کافی/ محمد بن یعقوب کلینی/ انتشارات : کتاب فروشی علمیه اسلامیه/ نوبت چاپ: اول‏
فرائد السمطین/ محمد جوینی خراسانی/ موسسه محمودی/ بیروت.
شیعه در اسلام/ علامه سید محمد حسین طباطبایی/ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم/ چاپ سیزدهم/ تابستان 1387.
در انتظار امام/ نویسنده: عبدالهادی فضلی/ مترجم: حبیب روحانی/ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد.
نهج البلاغه/ فیض الاسلام/ ناشر؟: موسسه چاپ و انتشارات فقیه.
دادگستر جهان/ ابراهیم امینی/انتشارات شفق.
ترجمه بحث حول المهدی/ شهید سید محمد باقر صدر/ موسسه الامام المهدی.
اربعین شیخ بهایی/ ترجمه خاتون آبادی/ انتشارات حکمت
مهدی علیه السلام انقلابی بزرگ/ مکارم شیرازی/ انتشارات هدف.
صحیح مسلم/دارالاحیاء التراث العربی/ بیروت.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط شكوفه

 

 

رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن
رجعت در امت اسلام در آئینه قرآن

 

نويسنده: حمید محسنی عسگرانی
منبع : اختصاصی راسخون


 

مقدمه
در مقاله قبلي پيرامون تعريف رجعت كه همان زنده شدن مردگان و بازگشت ايشان به اين دنيا، تاريخچه رجعت و نظر بزرگان پيرامون آن مطالبي بيان شد .همچنين ثابت شد كه رجعت از نظر عقلي امري ممكن است و وقوع آن محال نمي باشد و و دراين خصوص آياتي چند از قرآن مجيد كه تصريح بر زنده شدن مردگان در امم ثابقه دارد را بيان كرديم كه اين خود بهترين دليل بر اثبات امكان رجعت است زيرا بهترين دليل بر امكان چيزي وقوع آن است. دراین نوشته برآنیم كه از طریق آیات قرآن وقوع رجعت در امت اسلام را به اثبات برسانیم كه در اين خصوص از آيات ذيل بهره برده ايم.
الف)دابة الارض (نمل، 82)
ب)معاد (قصص،85)
ج)سبیل ا... (آل عمران،157و158)
د)عذاب ادنی (سجده ،21)
ه)دوبار زندگی و مرگ (غافر،11)
و)یاری در دنیا (غافر،51)
ز)میثاق نبیین (آل عمران،81و82)
ح)حشر گروهی از هر امت (نمل،83)
ط)کل نفس ذائقة الموت (آل عمران،185 - انبيا،35 - عنكبوت،57)
ی)معیشت ذنک (طه ، 124)
ک)وارثین زمین(قصص،5و6)
علامه بزرگوار جناب محمد باقر مجلسی(قدس) درکتاب رجعت در دولت کریمه اهل بیت(ع) آیاتی آورده اند در باب اثبات رجعت که این آیات را به همراه توضیحات ایشان به عرض دوستان میرسانیم:بدان از جمله اجماعیات شیعه بلکه ضروریات مذهب فریقه محقه،حقیقت رجعت است.یعنی پیش ازقیامت درزمان حضرت قائم-علیه السلام-جمعی ازنیکان بسیارنیک وبدان بسیاربد برمیگردند.نیکان برای آنکه به دیدن دولت ائمه-علیه السلام-خود دیده های ایشان روشن گردد و بعضی از جزای نیکی های ایشان در دنیا بدیشان برسد و بدان از برای عقوبت وعذاب دنیا و مشاهده اضعاف آن دولتی که نمی خواستند به اهل بیت رسالت برسد و انتقام کشیدن شیعیان از ایشان وسایر مردم در قبر می مانند تا در قیامت محشور شوند؛چنانچه دراحادیث بسیار وارد شده است که:رجوع نمی کند در رجعت مگرکسی که محض ایمان داشته باشد یا محض کفر،اما سایرمردم پس ایشان را به حال خود می گذارند.واما اکثر علمای امامیه دعوای اجماع برحقیت رجعت کرده اند مانندمحمدبن بابویه دررساله«اعتقادات»، شیخ مفیدو سید مرتضی وشیخ طبرسی وسید بن طاووس و غیر ایشان از اکابر علمای امامیه و پیوسته دراعصار ماضیه میان علمای امامیه و مخالفین در این مسأله نزاع بوده است و بسیاری ازعلماءو محدثین شیعه رسائل مفرده دراین مسأله تألیف نموده اند چنانچه ارباب رجال ذکرنموده اند.وشیخ ابن بابویه در کتاب «من لایحضره الفقیه»روایت کرده است از حضرت امام جعفرصادق ـ علیه السلام ـ که: از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد و مُتعه را حلال نداند.واین حقیردرکتاب «بحارالانوار»زیاده از دویست حدیث از زیاده از چهل نفر از مصنّفین علمای امامیه که در پنجاه اصل معتبر ایراد نموده اند بیرون نوشته ام هر که را شکّی باشد به آن کتاب رجوع کند و آیاتی که تفسیر آنها به رجعت شده است بسیار است.
الف)دابة الارض



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط شكوفه

 

 

اثبات رجعت از دیدگاه عقل ونقل
اثبات رجعت از دیدگاه عقل ونقل

 

نويسنده: حمید محسنی عسگرانی
منبع : اختصاصی راسخون


 

مقدمه
یکی از مباحثی که از دیر باز در کلام اسلامی مطرح بوده وهست مسئله رجعت یعنی همان بازگشت مردگان به دنیا پس از ظهور حضرت حجت و پیش از قیامت است،بحث رجعت نیز مانند دیگر مباحث کلامی موافقانی دارد و مخالفانی، شیعیان عقیده دارند که رجعت امری حتمی و غیر قابل انکاری میباشد وبرای اثبات مدعای خود دلائل مختلفی از قرآن روایات و حتی عقل بیان میکنند که در این نوشته این دلائل به صورت مختصر ارائه میگردد و در مقابل شیعیان قالب اهل تسنن قرار دارند که منکر رجعت بوده و حتی قائلین به رجعت را کافر میداننداگر فردی نگاهی اجمالی به آیات قرآن و روایات بیندازد و به مقایسه امر رجعت و مسئله بخث برانگیز و جنجالی معاد جسمانی بیندازد در میابد که آیات و روایات دال بر رجعت چه از حیث دلالت، چه از حیث سند و چه از نظر تعداد بسیار محکم تر، قطعی الصدورتر و بیشتر از آیات و روایاتی است که بر مسئله معاد جسمانی دلالت دارد با این وجود میبینم که برادران اهل سنت از یک طرف منکرین معاد جسمانی را کافر میدانند و از یک طرف هم قائلین به رجعت را کافر میدانند و این پارادکس و تناقض گوئی محض و فاحش است هرکس قائل به معاد جسمانی شد باید به طریق اولی مسئله رجعت برایش حل شده باشد و آن را بپذیرد زیرا هم از لحاظ نقل بالاتر و یقینی تر است و هم از لحاظ عقلی از مسئله معاد جسمانی نزدیک به ذهن است با این وجود اهل سنت منکر آن شدند در این نوشته درصدد هستیم که به حول وقوه الهی به بررسی مسئله رجعت از دیدگاه قرآن، روایات و عقل بپردازیم
فصل اول
بیان کلیات بحث
بخش اول:تبیین موضوع
بخش دوم:فلسفه تحقیق
بخش سوم:ضرورت بحث از رجعت
بخش چهارم:تعریف رجعت
بخش پنجم:تاریخچه بحث پیرامون رجعت
بخش ششم: نظر بزرگان پیرامون رجعت

بخش اول:تبیین موضوع:

موضوع:اثبات رجعت از دیدگاه عقل ونقل



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط شكوفه


شرحي بر دعاي عهد با نگاه به قرآن (بازگشت در دوران ظهور)

 





 
از حضرت صادق(ع) منقول است كه هر كه چهل صباح دعاي عهد را بخواند از ياوران قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد كه در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالي به هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد و هزار گناه از او محو كند. در همين دعا از خداوند تقاضا مي كنيم: «اللهُم إِنْ حَالَ بَيْنِى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الذِى جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِك حَتْماً مَقْضِياً فَأَخْرِجْنِى مِنْ قَبْرِى مُوْتَزِراً كفَنِى شَاهِراً سَيْفِى مُجَرداً قَنَاتِى مُلَبياً دَعْوَةَ الداعِى فِـى الْحَاضِرِ وَ الْبَادِى؛ پروردگارا اگر ميان من و او موت كه بر تمام بندگانت قضاي حتمي قرار داده اي جدايي افكند. پس مرا از قبر برانگيز در حالي كه كفنم را ازار خود كرده و شمشيرم را از نيام بركشيده و لبيك گويان دعوتش را كه بر تمام مردم شهر و ديار عالم لازم الجابه است اجابت كنم.
بازگشت مومنين در هنگام ظهور و سربازي در ركاب حضرت صاحب الامر يكي از اعتقادات ناب شيعه است كه از آن به رجعت تعبير مي شود. چه آنكه امام صادق(ع) فرمود: «يعني هر كس به هفت چيز اقرار كند او مومن است.» و يكي از آن هفت امر را ايمان به رجعت عنوان كردند. البته اين نوعي از رجعت است، رجعت ائمه اطهار و نيز رجعت برخي دشمنان اهل بيت نيز در روايات آمده است. باز از حضرتش در اين باره منقول است: «نخستين كسي كه قبر به روي او شكافته مي شود و به دنيا برمي گردد حسين بن علي(ع) است. رجعت همگاني نيست بلكه خاص است و فقط كساني به دنيا باز مي گردند كه مومن خالص يا مشرك محض باشند.» (بحارالانوار53: 39) در اين روايت شريفه هر سه رجعت بيان شده است.
مسئله رجعت را علماي شيعه هم از لحاظ كتاب، هم سنت و هم عقل و اجماع به اثبات رسانده اند و چنان اين امر برايشان روشن است كه محدث بزرگ شيعه علامه مجلسي صاحب كتاب شريف بحارالانوار پس از بيان روايات رجعت بيان مي دارد: «شيعه در همه اعصار بر اين مسئله اجماع و اتفاق نظر داشته است و اين امر چنان بين آنها مشهور و واضح است كه خورشيد در ميان روز چنين است.» (همان) مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبايي روايات اين باب را بالغ بر 500 عدد عنوان مي كند رواياتي كه مبتني بر آيات قرآن مي باشد.

آيا رجعت امكان دارد؟

حكما مي گويند هر چيز كه در ظاهر عجيب و غريب است تا وقتي كه دليلي متقن براي امتناع عقلي آن وجود ندارد را بايستي در ظرف امكان قرار داد. به عنوان مثال وجود دريايي از جيوه امري غريب از ذهن است اما هيچ استدلالي مبتني بر محال بودن نيست مانند فرد بودن عدد چهار كه استحاله عقلي دارد. از اين رو درياي جيوه امري ممكن از منظر عقل است گر چه شايد وقوع نداشته باشد. رجعت نيز اين چنين است. البته رجعت به معناي بازگشت مردگان و حيات مجدد نه تنها امكان دارد بلكه وقوع خارجي نيز يافته است. در نتيجه رجعت امكان عقلي دارد و امري معقول است كه آيات قرآن نيز به آن اشاره دارد. به عنوان مثال هنگامي كه كفار، آخرت و قيامت را به دليل اينكه مردگان و استخوان هاي پوسيده آنان چطور باز زنده مي شوند به استهزا مي گرفتند خداوند قادر متعال براي اينكه اين استبعاد فكري را پاسخ دهد، فرمود: «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلا وَ نَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْىِ الْعِظامَ وَ هِىَ رَمِيمُ *قُلْ يُحْيِيهَا الذِى أَنْشَأَها أَولَ مَرة» (يس: 79- 78) و يا «وَ هُوَ الذِى يَبْدَوُا الْخَلْقَ ثُم يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه» (روم:27) پس اگر كسي نگاه مادي به جهان نداشته باشد و اعتقاد به قدرت لايتنهي خداوند داشته باشد امر رجعت نه تنها برايش نامعقول بلكه امري عقلاني است و از اين رو مومنان هر روز در دعاي عهد با تضرع و خواهش از حضرت حق تقاضاي حضور در ركاب منجي عالم را دارند و به استجابت اين طلب نيز اميدوارند.آياتي كه دليل بر رجعت است:

دم عيسوي

«و احي الموتي باذن الله» (آل عمران: 49) در اين آيه كه مورد اتفاق همه مسلمين و حتي همه اديان است به روشني اشاره به زنده شدن اموات قبل از قيامت دارد كه حضرت عيساي روح الله به اذن خدا چنين مي كرد. اگر عيساي نبي به اذن خدا مي تواند مردگان را زنده نمايد چرا در زمان ظهور حضرت حجت(عج) تكرار اين امر توسط خداوند و يا ملكي مقرب به اذن الهي دور از ذهن باشد؟ اگر دم عيسوي روح الله مي تواند به مردگان جان بخشد چرا دم علوي بقيه الله الاعظم اين چنين نباشد؟ چنين معجزه اي در كتب روايي از حضرت رسول و ائمه (عليهم السلام) نيز بيان شده است. پس با توجه به اين آيه شريفه بازگشت برخي اموات در زمان رجعت امكان دارد.

عزير نبي

«أَوْ كالـذى مَـر عَلـى قَرْيَـةٍ وَ هِىَ خاوِيَةُ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنى يُحْيى هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عامٍ ثُم بَعَثَهُ قالَ كمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِك وَ شَرابِك لَمْ يَتَسَنهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِك وَ لِنَجْعَلَـك آيَةً لِلناسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظـامِ كيْ َنُنْشِزُها ثُم نَكسُوها لَحْماً فَلَما تَبَينَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَن اللهَ عَلى كل شَىْ ءٍ قَديرُ»؛ يا مثل آن مردي كه بر دهكده اي گذر كرد كه با وجود بناهايي كه داشت از سكنه خالي بود، از خود پرسيد خدا چگونه مردم اين دهكده را زنده مي كند پس خدا او را صد سال بميرانيد، آن گاه زنده اش كرد و پرسيد چه مدتي مكث كردي؟ گفت: يك روز و يا قسمتي از يك روز خداوند فرمود: (نه) بلكه صد سال مكث كردي، به خوردني و نوشيدني خويش بنگر كه طعمش در اين صد سال دگرگون نشده و به دراز گوش خويش بنگر، (ما از اين كارها منظورها داريم يكي اين است كه) تو را آيتي و عبرتي براي مردم قرار دهيم استخوان ها را بنگر كه چگونه آنان را برمي انگيزانيم و سپس آنها را با گوشت مي پوشانيم همين كه بر او روشن شد كه صد سال است مرده و اينك دوباره زنده شده گفت: مي دانم كه خدا به همه چيز توانا است. (بقره :259)
اين آيه داستان ارميا يا عزير نبي را بيان مي كند كه از كنار روستايي در بيت المقدس مي گذشت كه اهل آن از بين رفته بودند و ده ويران گشته بود، او در حالي كه شگفت زده بود با خود پرسيد اين مردگان چطور زنده مي شوند؟ خداوند همان گونه كه در آيه آمده است سوال او را به نحو عملي پاسخ داد. آيه بعد اين آيه نيز پاسخي به همين سوال است كه از سوي حضرت ابراهيم خليل(ع) مطرح مي شود و خداوند با زنده كردن چهار پرنده اطمينان قلبي براي حضرت ايجاد مي كند كه به دليل شهرت آن داستان از بيان آن صرف نظر مي شود.
برخي گفته اند اين آيه اشاره به واقعيت خارجي ندارد و بيان يك تمثيل است و بايد آن را تأويل برد و مثلاً آن را با داستان اصحاب كهف مقايسه كرد و بيان داشت كه اينجا هم بحث خواب مطرح است نه مردن و زنده شدن! علامه طباطبايي در پاسخ به اين شبهه مي فرمايد: «ما نفهميديم چگونه ممكن است «مردن» در آيه شريفه را حمل بر بيهوشي و داستان اين شخص را با داستان اصحاب كهف مقايسه كرد، چون به فرض اينكه قبول كنيم داستان اصحاب كهف از قبيل بي هوشي بوده، صرف شباهتي كه بين اين دو داستان هست مجوز آن نمي شود كه اين را به آن اقتباس كنيم، با اينكه در داستان اصحاب كهف كلمه «اماته» نيامده، تنها فرموده:«فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِى الْكهْف ِ سِنِينَ عَدَداً» ما در آن غار ايشان را چند سال به خواب برديم (كهف: 11)، (ولي در آيه مورد بحث صريحاً فرموده: خدا او را صد سال ميراند.) ... به علاوه اگر اين ممكن باشد كه خدا به عنوان كار خارق العاده مرد بيهوشي را بعد از صد سال به حال آورد، چرا جايز نباشد كه به عنوان كار خارق العاده، مرده صد ساله را زنده كند؟ چون بين خارق العاده ها فرقي نيست. معلوم مي شود مفسر مزبور زنده كردن مردگان را در دنيا محال مي داند، در حالي كه هيچ دليلي بر محال بودن آن ندارد.» آيت الله جوادي آملي نظري شبيه استادش علامه دارد و در تفسير اين آيه مي گويد: «آنچه از ظاهر اين آيه برمي آيد جريان واقعي است نه تمثيل كه برخي آن را محتمل دانسته اند. ... در پاسخ آن سخن بايد گفت هرچند قرآن كريم عنوان «توفي» را بر خواب اطلاق كرده و نوم قسمي از وفات است؛ ليكن سخن و احتمال ياد شده را قياس مي توان ناميد؛ يعني تشبيه موضوعي به موضوع ديگر يا حادثه اي به حادثه اي ديگر؛ غافل از آنكه تشبيه، نيازمند وجه اشتراك است و هيچ گونه جهت مشتركي ميان دو حادثه ياد شده نيست، زيرا در جريان اصحاب كهف، سخن از «رُقــود» است: «وتَــحــسَـبُــهُــم اَيـقــاظًــا وهُــم رُقــود» (كهف:81) يعني آنان خفتگانند؛ ولي بيدار پنداشته مي شوند. پس قرآن مجيد به خواب رفتن آنها را تصريح مي كند؛ ولي در آيه مورد بحث به صراحت از مردن شخص ياد شده سخن مي گويد: «فَاَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عام» و هيچ دليلي بر توجيه و برگرداندن لفظي از معناي ظاهر خود نيست.
پس از تصريح قرآن كريم به وقوع مرگ و زندگي مجدد در نشئه طبيعت، انكار آن نشان انحراف فكري و عقيدتي است.» (تفسير تسنيم12:266)

ترسيدگان از مرگ

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفُ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَـهُمُ اللهُ مُوتُوا ثُم أَحْياهُمْ إِن اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى الناسِ وَ لكن أَكثَرَ الناسِ لايَشْكرُون»؛ مگر داستان آنان كه هزاران نفر بودند و از بيم مرگ، از ديار خويش بيرون شدند نشنيدي كه خدا به ايشان گفت بميريد، آن گاه زنده شان كرد كه خدا بر مردم كريم است ولي بيشتر مردم سپاسگزاري نمي كنند.» (بقره: 243)
اين آيه اشاره به سرگذشت قومي از بني اسرائيل دارد كه به خاطر شيوع بيماري طاعون در ميان آنها، از شهر و ديار خويش فرار كردند و به بياباني پناه بردند ولي خداوند آنان را به همان بيماري نابود ساخت. سپس خداوند آنان را زنده كرد تا عبرت بگيرند و بدانند كه از حكم خدا گريزي نيست. اين آيه هم به زنده شدن اموات قبل از قيامت تصريح دارد. در اينجا نيز برخي شبهه بالا را مطرح كرده اند و باز علامه طباطبايي در مقام نقد مي گويد: «اين گفتار زماني قابل قبول است كه اولاً يا به طور كلي معجزات و خوارق عادات را منكر شويم و يا بعضي از انحاي آن را (چون مرده را زنده كردن). ... خود قرآن ظهور در اين دارد كه مرده زنده كردن و امثال آن را اثبات كرده است و به فرض اينكه ما نتوانيم معجزه را از راه عقل اثبات كنيم، هيچ مسلماني نمي تواند ظهور قرآن را در اثبات آن، انكار نمايد... پس حق مطلب اين شد كه ظاهر آيه مورد بحث مي رساند كه در مقام بيان يك سرگذشت است.»

شهادت مقتول

«وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادارَأْتُمْ فيها وَ اللهُ مُخْرِجُ ما كـنْتُمْ تَكتُمُـونَ *فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كذلِك يُحْىِ اللهُ الْمَوْتى وَ يُريكمْ آياتِهِ لَعَلكـمْ تَعْقِلُون» ؛ و چون كسي را كشته بوديد و درباره او كشمكش مي كرديد و خدا آنچه را نهان مي داشتيد آشكار كرد گفتيم پاره اي از گاو را بكشته بزنيد خدا مردگان را چنين زنده مي كند و نشانه هاي قدرت خويش به شما مي نماياند شايد تعقل كنيد.» (بقره:73-72) اين آيه هم در مورد كشته اي از بني اسرائيل است كه در مورد قاتل او اختلاف شد و به اذن خدا و فرمان حضرت موسي(ع) مقتول زنده شد و قاتل خود را معرفي كرد. باز هم در اين آيه برخي خدشه نموده اند و آن را حمل بر حيات معنوي كرده اند كه آيت الله جوادي در نقد اين عده مي گويد: «ناصوابي اين پندار در اين است كه ظاهر احيا همان حيات بخشي حقيقي است و منظور از آن، حيات متعارف و محسوس است و حمل آن بر حيات معنوي، نظير «من أحياها فكأنما أحيا الناس جميعاً» يا حمل آن بر حفظ حيات محسوس و جلوگيري از هدر دادن آن به وسيله نزاع، مانند: «ولكم في القصاص حيوه يا أولي الألباب»، نيازمند قرينه است.» (تفسير تسنيم5 :206)

صاعقه بر قوم موسي

«وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُوْمِنَ لَك حَتى نَرَى اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكمُ الصاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ *ثُم بَعَثْناكمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكمْ لَعَلكـمْ تَـشْكرُونَ؛ و چون گفتيد: اي موسي تو را باور نكنيم تا خدا را آشكار ببينيم در نتيجه صاعقه شما را بگرفت در حالي كه خود تماشا مي كرديد آن گاه شما را از پس مرگ تان زنده كرديم شايد سپاس بداريد.» (بقره 56- 55) هفتاد نفر از بني اسرائيل به موسي گفتند تا خدا را بالعيان نبينيم هرگز سخن تو را كه اين الواح همان تورات است كه از طرف خدا نازل شده است باور نمي كنيم. آنگاه صاعقه اي از آسمان آمد و همه آنها مردند و با دعاي موساي كليم باز زنده شدند.

حشر قبل از قيامت

«وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كل أُمةٍ فَوْجاً مِمنْ يُكذبُ بِآيـاتِنا فَهُمْ يُوزَعُون»؛ به يادآور روزي را كه ما از هر امتي گروهي از كساني را كه آيات ما را انكار مي كردند محشور مي كنيم و آنها را نگه مي داريم تا به يكديگر ملحق شوند. (نمل: 83)
علامه طباطبايي ذيل اين آيه به طور مفصل اثبات مي كند: «آيه شريفه نمي تواند مربوط به وقايع قيامت باشد، بلكه از حشري خبر مي دهد كه قبل از روز قيامت واقع مي شود» و در بحث روايتي تفسير مي آورد: در تفسير قمي آمده كه پدرم از ابن ابي عمير، از حماد و از امام صادق(ع) روايت كرده كه به من فرمود: مردم درباره آيه «يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كـل أُمةٍ فَوْجاً» چه مي گويند؟ گفتم: مي گويند: اين آيه درباره قيامت است، فرمود: نه، اين طور كه آنان مي گويند نيست، بلكه درباره رجعت است، مگر خداي تعالي در قيامت از هر امتي فوجي را محشور مي كند؟ و بقيه آن امت ها را رها مي كند؟ با اينكه خودش فرموده: « وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» آنان را محشور كرديم و احدي را از قلم نينداختيم.

نتيجه

آيات ديگري در قرآن هستند كه مي توان آنها را در مورد رجعت تفسير كرد و نيز آياتي كه در مورد قيامت است نيز گاه در روايات به رجعت تفسير شده اند و گاه به روز ظهور. علامه طباطبايي در سر اين مطلب مي گويد ظهور حجت و رجعت و قيامت هر سه مراتب يك حقيقت هستند، رواياتي كه رجعت را اثبات مي كند ... در يك جهت اتحاد دارند و آن يك جهت اين است كه سير نظام دنيوي متوجه به سوي روزي است كه در آن روز آيات خدا به تمام معناي ظهور ظاهر مي شود، روزي كه در آن روز ديگر خداي سبحان نافرماني نمي شود، بلكه به خلوص عبادت مي شود، عبادتي كه مشوب و آميخته با هواي نفس نيست، عبادتي كه شيطان و اغوايش هيچ سهمي در آن ندارد، روزي كه بعضي از اموات كه در خوبي و يا بدي برجسته بودند، يا ولي خدا بودند و يا دشمن خدا، دوباره به دنيا بر مي گردند تا ميان حق و باطل حكم شود و اين معنا به ما مي فهماند روز رجعت خود يكي از مراتب روز قيامت است، هر چند كه از نظر ظهور به روز قيامت نمي رسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازه اي امكان دارد، به خلاف روز قيامت كه ديگر اثري از شر و فساد نمي ماند و باز به همين جهت روز ظهور مهدي(عج) هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مي شود، هر چند كه باز ظهور حق در آن روز كمتر از ظهور در روز رجعت است.
و از ائمه اهل بيت نيز روايت شده كه فرموده اند ايام خدا سه روز است؛ روز ظهور مهدي (عج) و روز رجعت و روز قيامت. اين معنا يعني اتحاد. اين سه روز بر حسب حقيقت و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده كه در تفسير ائمه (عليهم السلام) بعضي آيات گاهي به روز قيامت و گاهي به روز رجعت و گاهي به روز ظهور مهدي تفسير شود. (ترجمه الميزان2: 163)
منبع:ترجمه الميزان
ارسال توسط کاربر محترم سایت راسخون:alirezamazrooei



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط شكوفه

 

 

 

 

رجعت از دیدگاه ثقلین
رجعت از دیدگاه ثقلین

 

نویسنده: حمید رضا اصغری
منبع اختصاصی:راسخون


 

چکیده

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی کِتَابِه: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ(1)».رَجعت به معنای بازگشت و زنده شدن اموات هنگام ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فَرَجه الشَّریف ‌) می‌باشد. هر چند شیعیان رجعت را قبول دارند و آن را جزء ضروریات مذهب خود می‌دانند لکن در بسیاری از مواقع نیز مورد غفلت واقع گردیده است، برای همین ضرورت دیدم در اینجا به طور موجز و روان بحثی در مورد رجعت از احادیث و آیات انتخاب نمایم تا هم مفید برای عوام مردم باشد و هم جوابی باشد برای شبهه‌هایی که افراد لجوج و خائن آن‌ها را در جامعه القاء می‌نمایند. آنچه را ما در اینجا دنبال می‌نمائیم این است که می‌خواهیم افرادی که ناخود آگاه و گاهی از روی لجاجت با مسئله رجعت مبارزه می‌نمایند، تنبه و هشداری ایجاد کرده باشیم، تا از خواب غفلت بیدار شده و إن‌شاءَ الله به صراط مستقیم هدایت گردند.
کلید واژه : رجعت، قیامت، قیامت صغری، زنده شدن مردگان، حضرت مهدی

مقدمه

به بازگشت و زنده شدن عده‌ای از مومنین و جمعی از ستمگران و به دنیا قبل از قیامت، رجعت می‌گویند. مسئله رجعت یکی از مسائل بسیار جنجالی در مذهب شیعه است، تنها شیعه معتقد به مسئله رجعت است و آن را از ضروریات مذهب خود می‌داند ولی مذاهب دیگر نه تنها به این مطلب عقیده چندانی ندارند، بلکه به تخریب این ضرورت از ضروریات پرداخته‌اند. آنچه در اینجا دنبال می‌شود حول محور حقانیت و اثبات مسئله رجعت می‌باشد که در آن به وسیله آیات، روایات و عقل به اثبات بحث می‌پردازیم. ویژگی خاص این مقاله ساده‌گویی مطالب مهم و بسیار پیچیده عقلی است که آن‌ها را به قلم روان، گویا و قابل فهم برای تمام افراد بیان کرده است. انگیزه‌ی نگارش در این موضوع دو چیز است:
1- اثبات حقانیت اعتقاد شیعه در مسئله رجعت
2- آگاه کردن مومنین که گاهی به سبب کمی علم خود و عدم مطالعه در این موضوع به انکار این مبحث مهم پرداخته‌اند و گاهی با زبان خود دشمنان خود را یاری می‌کنند.

در لغت



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط شكوفه