آفتاب پنهاني"جانم فدای محمد رسول الله و اهل بیت پاکش"
 
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

جستجو

دوستان من

http://aviny.com/occasion/Islamic/Felestin/89/Qods-91.jpg



برای دیدن ویژه نامه روز قدس بر روی لینک زیر کلیک نمائید.

http://aviny.com/occasion/Islamic/Felestin/89/VijeName.aspx

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 توسط شكوفه

 کلیپ‌ها  

 نواهنگ های ویژه شب های قدر  

 نواهنگ های ویژه شهادت حضرت علی (علیه السلام)  

 گالری تصاویر  

 تصاویر ویژه 

موبایل اسلامی


 پیامک‌های علوی و شبهای قدر 

 محصولات ویژه مشترکین ایرانسل

 شهادت امیرالمومنین علی علیه‌السلام 

 شب‌های قدر 

 قفسه

 کتابخانه تخصصی علوی 

 بانک جامع مقالات علوی 

 


 قلب کعبه شکافت

 در انتظار عروج 

 روایت خضاب خون 

 عرفان ناکاذب 

 قضاوت مولا درباره مرد طمعکار 

 از خدا بترسید، من به شما ابلاغ كردم 

 دو نوع شیعه در پایتخت کشور امیرمومنان 

 دعای افتتاح از ویژگی‌های «ساقی کوثر» می‌گوید 

 درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز 

 صبر بی انتهای اولین مظلوم عالم 

 اگر علی نبود... 

 بشنو از دل ...

 بُغض آسمان 

 دلشوره بزرگ 

 راز سر به مهر 

 بر تخت عدالت 

 هزار توی خیانت 

 صدای ضجّه تاریخ 

 کوچه های تنگ و تاریک 

 بُغض قلم

 بابای کوفه 

 شرح غربت 

 به یاد فاطمه 

 ماه اَبروشکسته 

 ای ظهیر فُلک نجات 

 معراج دگر كرد على 

 ناشناس نیمه شب کوچه ها 

 


 شب‌های عاشقی

 ویژگی‌های شب قدر در قرآن 

 ویژگی‌های خاص شب قدر در روایات 

 حقیقت لیلة القدر

 لیلة القدر در کلام امیر متقیان

 خنده ملائکه به جا مانده‌های شب قدر 

 شب قدر به نوعی صحرای محشر ماست 

 چه کنیم که شب قدر پرباری داشته باشیم 

 برای شب‌های قدر بهتر برنامه‌ریزی کنیم 

 بالاخره کدام شب، شب قدر است؟! 

 در شب قدر چه روی می‌دهد؟ 

 موجبات فضیلت شب قدر 

 چرا نمی‌گویند روز قدر؟ 

 

 ویژه‌نامه‌های پیشین

 شهادت امام علی علیه‌السلام

 عروج قبله 

 محراب شکسته 

 آفتاب سرخ محراب 

 شب‌های قدر

 باران رحمت 

 شب سرفرازی 

 قدرنامه 

 

تهیه و تنظیم مطالب: ابوالفضل صالح صدر – فاطمه محمدی

بخش تاریخ و سیره معصومین و اخلاق و عرفان اسلامی

طراح و گرافیست: سمیه ظهرابی

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 توسط شكوفه
نويسنده: محمد جواد طبسي



يكي از موضوعات ساختگي، كه برخي از مورّخان اسلامي، آگاهانه يا نا آگاهانه به نقل آن پرداخته‏اند، موضوع ازدواجها و طلاقهاي متعدد حضرت امام حسن مجتبي عليه‏السلام است. بسيار جاي تأسف است كه اينان بدون بررسي صحّت و يا عدم صحّت اين گونه قضايا، آنها را در كتابهاي خود آورده‏اند.
همين كوتاهي‏ها موجب شد دشمنان اسلام و اهل بيت عليهم‏السلام براي انتقام گرفتن از اسلام، روي همين موضوع ساختگي، سخت پافشاري نموده و توهين و جسارتها را از حد بگذرانند. وظيفه خود ديديم در برابر هتّاكيهاي نويسندگان مغرض، مانند «اكرم البستاني»، به بررسي اين موضوع از جنبه تاريخي بپردازيم.

امام حسن عليه‏السلام و تهمت طلاق

برخي از مورّخان نوشته‏اند كه امام حسن مجتبي عليه‏السلام پي در پي ازدواج مي‏كرد و طلاق مي‏داد. و اين كار آن قدر تكرار شد كه اميرمؤمنان عليه‏السلام به مردم كوفه فرمود: اي اهل كوفه! دخترانتان را به عقد حسن در نياوريد؛ چرا كه او فردي طلاق دهنده است. مردي از طايفه هَمْدان گفت: ما به او دختر مي‏دهيم؛ اگر خواست، نگه دارد و اگر مايل نبود، طلاق دهد. 1
اين سخن، تهمتي بيش نيست و از واقعيت به دور است؛ چرا كه اوّلاً: اين روايات هرگز با شأن و منزلت و مقام امام حسن مجتبي عليه‏السلام سازگار نيست. ثانياً: بيشتر اين نقلهاي تاريخي از سه مورّخ نقل شده است كه آن سه نيز كتابهاي خود را زير سايه دولتهاي غاصب بني‏عباس به رشته تحرير درآورده‏اند. ثالثاً: اين تهمت از سوي منصور عباسي براي خنثي سازي شورش حسني‏ها طرح ريزي شده است.
ما نخست به نقل روايات و نقلهاي تاريخي پيرامون اين مسئله مي‏پردازيم و سپس پاسخ آنها را مي‏آوريم.
روايات پيرامون ازدواجهاي مكرّر امام حسن مجتبي عليه‏السلام سه دسته هستند:

دسته اوّل

در اين دسته از روايات فقط به نهي از ازدواج و علت آن اشاره شده است.
1. برقي در كتاب محاسن از حضرت صادق عليه‏السلام روايت كرده كه مردي خدمت اميرمؤمنان عليه‏السلام آمد و عرض كرد: آمده‏ام با تو درباره دخترم مشورت كنم؛ چرا كه فرزندانت: حسن و حسين و عبداللّه بن جعفر به خواستگاري او آمده‏اند. امام فرمود: «المستشار مؤتمن؛ بدان كه حسن، همسران خويش را طلاق مي‏دهد، دخترت را به ازدواج حسين درآور كه براي دخترت بهتر است.”2
2. كليني به سند خود از عبداللّه بن سنان نقل كرده: امام صادق عليه‏السلام فرمود: روزي اميرمؤمنان عليه‏السلام بر فراز منبر، مردم كوفه را مخاطب قرار داده، فرمود: به فرزندم حسن زن ندهيد كه او مردي است طلاق دهنده. پس مردي از طايفه هَمْدان گفت: آري! به خدا سوگند، دخترانمان را به ازدواج او درمي‏آوريم؛ چرا كه او فرزند رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و اميرمؤمنان عليه‏السلام است؛ پس اگر خواست، نگه دارد و اگر مايل نبود، آنها را طلاق دهد. 3

دسته دوم

در اين دسته از روايتها اميرمؤمنان عليه‏السلام از ازدواجها و طلاق‏هاي مكرّر امام حسن مجتبي عليه‏السلام سخت اظهار نگراني كرده است.
1. بلاذري از ابي صالح نقل كرده كه اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: آن قدر حسن عليه‏السلام زن گرفت و طلاق داد كه ترسيدم دشمني ديگران را در پي‏داشته باشد. 4
2. سيوطي از علي عليه‏السلام نقل كرده: حسن عليه‏السلام ازدواج مي‏كرد و طلاق مي‏داد، به طوري كه بيم داشتم از قبايل و طوايف عداوت و دشمني به ما برسد. 5
3. ابوطالب مكّي مي‏نويسد: علي عليه‏السلام از ازدواجهاي امام حسن عليه‏السلام دلتنگ مي‏شد و در سخنراني خود مي‏فرمود: فرزندم حسن، زنان خويش را طلاق مي‏دهد؛ به او زن ندهيد. 6
4. مجلسي از محمد بن عطيه نقل مي‏كند: اميرمؤمنان عليه‏السلام از طلاق زنان توسط امام حسن عليه‏السلام دلتنگ مي‏شد و از خانواده‏هاي آنها شرم و حيا مي‏كرد و مي‏فرمود: حسن بسيار طلاق مي‏دهد؛ به او زن ندهيد. 7

دسته سوم

در دسته سوم به تعداد زنها اشاره شده است؛ و ابن حجر، ابوطالب مكي، ابوالحسن مدائني، كليني، كفعمي، بلخي و ابن شهرآشوب به نقل آن پرداخته‏اند و تعداد زنان امام حسن عليه‏السلام را چنين گفته‏اند:
1. كفعمي: شصت و چهار. 8
2. ابوالحسن مدائني: هفتاد. 9
3. ابن حجر: نود. 10
4. كليني: پنجاه. 11
5. بلخي: دويست. 12
6. ابوطالب مكي: دويست و پنجاه. 13
7. برخي نيز آورده‏اند كه وي سيصد زن داشته است. 14
8. همچنين نقل شده كه تعداد زنهاي امام به چهار صد زن رسيده است. 15

پاسخ ما

الف ـ تنافي اين روايات با شخصيت امام

چنانچه گفته شد، اين كار با شأن و مقام امام حسن مجتبي عليه‏السلام هرگز سازگار نيست؛ زيرا چهره‏اي كه قرآن و سنت و ساير معصومين عليهم‏السلام از امام حسن عليه‏السلام ترسيم كرده‏اند، با رواياتي كه نقل شده، قابل جمع نيست. قرآن در شأن و منزلت امام حسن عليه‏السلام و ساير اهل‏بيت عليهم‏السلام آيه «تطهير»16 و آيه «مودّت»17 را نازل فرموده است.
پيامبر درباره امام حسن عليه‏السلام مي‏فرمايد: «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند.”18 همچنين رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مورد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام فرمود: «هركس اين دو را دوست داشته باشد، من دوستش دارم و كسي را كه من دوست دارم، خدا نيز او را دوست خواهد داشت و كسي كه خدا او را دوست داشته باشد، در بهشت‏هاي پر نعمت وارد خواهد كرد.”19
ابن كثير دمشقي مي‏نويسد: اميرمؤمنان عليه‏السلام فرزند خود امام حسن عليه‏السلام را بسيار احترام و تعظيم مي‏كرد. 20
امام حسين عليه‏السلام به خاطر احترام و عظمتي كه براي برادرش، امام حسن عليه‏السلام قائل بود، هرگز در حضورش سخن نمي‏گفت. 21 در حين طواف، مردم براي اظهار ارادت به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام آن چنان به يكديگر فشار مي‏آوردند كه گاه ممكن بود به زير دست و پا بروند. 22
گاهي امام حسن عليه‏السلام بر در خانه مي‏نشست، در چنين لحظاتي رفت و آمد مردم به جهت هيبتي كه او داشت، قطع مي‏شد. 23
در حالات معنوي امام حسن عليه‏السلام آورده‏اند: به هنگام وضو، رخسارش دگرگون مي‏شد و در پاسخ پرسش كنندگان مي‏فرمود: «حقّ علي كلّ من وقف بين يدي ربّ العرش ان يصفر لونه و يرتعد فرائصه24؛ شايسته است كسي كه در برابر پروردگار مي‏ايستد، رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش بيفتد.”
حال سؤال ما اين است:
1. آن امام معصومي كه براي حضور در برابر خالق يكتا، آن چنان لرزه بر اندامش مي‏افتد، چگونه حاضر مي‏شود خدا را به وسيله چهار صد مرتبه طلاق دادن ـ كه مبغوض‏ترين عمل حلال در نزد خداوند شمرده مي‏شود ـ از خود برنجاند؟
2. روايات بر فرض صحّت، در زماني صادر شده است كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در كوفه بوده‏اند، كه اگر تعداد روزهاي حضور آن حضرت را در كوفه با حذف روزهاي جنگ جمل، صفين و نهروان و پيامدهاي آن حساب كنيم، به يقين دروغ بودن اين اتهام آشكار خواهد شد؛ چرا كه آن فرصت بسيار كم و پردردسر گنجايش چنين مدعايي را نداشته است. اگر زمان هريك از ازدواج‏ها تا طلاق را در نظر بگيريد و اينكه بيشتر از چهار زن دائم، جايز نبوده و نيز لحاظ شرايط فقهي طلاق دادن، خود به دروغ بودن اين روايات گواهي خواهيد داد.
3. آيا نهي امام علي عليه‏السلام ، نهي از منكر بود يا نهي از حلال؟ در هر دو صورت، هيچ كدام درست نيست؛ زيرا به شهادت آيه «تطهير»، هرگز فعل قبيح و منكر از امام معصوم مشاهده نمي‏شود تا مورد نهي قرار گيرد. نهي از حلال هم نمي‏تواند باشد؛ زيرا در كدام شريعت از حلال نهي شده كه در اسلام چنين باشد؟!
4. آيا نهي اميرمؤمنان عليه‏السلام با مقدمه بوده يا بدون مقدمه؟ اگر بدون مقدمه و يادآوري بوده، كه چنين سخني با مقام والاي اميرمؤمنان عليه‏السلام سازگار نيست كه آن حضرت بدون يادآوري قبلي، آبروي فرزند خود را بريزد! و اگر پس از يادآوري بوده، ولي امام حسن عليه‏السلام زيربار نرفته، مي‏گوييم اين هم با شخصيت والاي امام حسن مجتبي عليه‏السلام سازگار نبوده است كه اين گونه پدر و امام خويش را در تنگنا و مشكل قرار دهد.
5. آيا باور مي‏كنيد امام حسن مجتبي عليه‏السلام با آن شأن و منزلت، اسباب شرمندگي پدر خويش را فراهم آورد تا جايي كه حضرت دلتنگ شده و از خانواده‏ها شرم و حيا كند، و يا از بيم دشمني طوايف و قبايل كوفه نسبت به آنها رنج برد؟!
طبق نقل ابن عساكر، از سويد بن غفله نقل شده: يكي از همسران امام حسن عليه‏السلام كه از طايفه خشعم بود؛ پس از شهادت اميرمؤمنان عليه‏السلام و بيعت با امام حسن عليه‏السلام به ايشان تبريك گفت. امام به وي فرمود: تو خوشحالي و شماتت خود را به كشته شدن اميرمؤمنان عليه‏السلام اظهار كردي. من تو را سه طلاقه كردم. آن زن گفت: به خدا سوگند! قصد من اين نبود. و پس از پايان عده‏اش از خانه امام خارج شد.
امام مبلغ باقي مانده از مهرش را به اضافه بيست هزار درهم برايش فرستاد. آن زن گفت: متاع كمي است كه از دوستي جدا شده به من مي‏رسد. وقتي كه سخن آن زن را به امام گفتند، حضرت گريه كرد و فرمود: اگر نبود كه از پدرم، از جدّم شنيده‏ام كه مي‏فرمود: «كسي كه همسر خود را سه طلاقه دهد، تا آن زن شوهر ديگري انتخاب نكند، بر شوهر اوّل حلال نمي‏گردد؛ مراجعت مي‏كردم.”25
دليل نخست :
بر مجهول و ساختگي بودن اين روايت، اين است كه امام حسن عليه‏السلام بدون هيچ مقدمه‏اي و بدون آن كه كوچك‏ترين توجهي به قصد و هدف زن داشته باشد، برآشفته و همسر خويش را به خاطر تهنيتي، طلاق مي‏دهد؛ كه اين حركت، از يك انسان غير معصوم بعيد است، چه رسد به امام معصوم.
ثانياً:
از نظر فقه اهل بيت، طلاق بايد در حضور دو شاهد عادل صورت گيرد؛ در حالي كه هيچ يك از اين مسائل رعايت نشده؛ حال چگونه امام كاري بر خلاف نظر خويش انجام داده است.
ثالثاً:
اگر طلاق به خاطر اظهار دشمني و شماتت بوده، به چه علت براي او بيست هزار درهم اضافه بر مهر خويش مي‏فرستد؟
و رابعاً :
اينكه طبق اين نقل، امام در يك مجلس همسر خويش را سه طلاقه كرده است؛ در حالي كه اين طلاق نه فقط در مذهب اهل‏بيت عليهم‏السلام ، بلكه در زمان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و ابوبكر و دو سال پس از خلافت عمر نيز، يك طلاق به حساب مي‏آمد. 26
با اين بيان، امام مي‏توانسته پس از طلاق برگردد، چون طلاق اوّل بود و پس از طلاق اول، زن مطلقه رجعيه است و مرد در حال عدّه مي‏تواند به زن خود رجوع كند. همچنين حضرت پس از پايان عدّه نيز مي‏توانست بدون آن كه زن شوهر ديگري كند، او را به عقد خويش در آورد.
آري! فرمايش رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مربوط به زماني است كه سه مرتبه طلاق صورت گرفته و مرد پس از آن رجوع كرده باشد. اينجا است كه زن مي‏بايد شوهر ديگري انتخاب كند. از آنجا كه متن روايت ابن عساكر از اضطراب كامل برخوردار است، ديگر نيازي به بررسي سندي ندارد.

ب ـ بررسي اسناد

1. بيشتر مورّخان اين نقل تاريخي را يا بدون سند آورده‏اند و يا آن را به ابوالحسن مدائني و محمد بن عمر واقدي و ابوطالب مكّي رسانده‏اند كه در هردو صورت، داراي اشكال است. مثلاً ابن عساكر مي‏نويسد: وروي محمد بن سيرين... 27؛ ميرخواند شافعي آورده است: نقل است كه... 28؛ سيوطي مي‏گويد: كان الحسن يتزوج... 29 ابوطالب مكّي مي‏نويسد: انّه تزوّج... 30؛ سبط بن الجوزي آورده است: و في رواية انّه تزوّج... 31؛ ابوالحسن مدائني آورده است: كان الحسن كثيرالتزويج. 32
تمامي اين نقلها، مرسل است و به آناني كه به اين سه مورّخ اعتماد كرده‏اند، بايد گفت: اين سه مورّخ نيز اين جريان را بدون سند نقل كرده‏اند. چنانچه از مدائني و مكّي نقل كرديم. بدين جهت مي‏گوييم داستان تعداد زنان امام حسن عليه‏السلام و ماجراي طلاق آنها، فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است.
2. بسياري، اين سه مورّخ را ضعيف شمرده و ردّ كرده‏اند. از ميان آنها مي‏توان به ذهبي،33، عسقلاني34، ابن الجوزي35، عماد حنبلي36، رازي37، ابن الاثير جزري38، زركلي39، علامه اميني40، سيدمحسن امين41، هاشم معروف الحسني42 و... اشاره كرد.
3. هريك از اين سه مورّخ از مشايخي روايت نقل كرده‏اند كه يا جزو هواداران بني‏اميه بوده‏اند و يا ضعيف و مجهول هستند. مثلاً مدائني از عوانه نقل مي‏كند، در حالي كه عوانه به نفع بني‏اميه جعل حديث مي‏كرده43 و برخي از مشايخ او همانند جعفر بن هلال44، عاصم بن سليمان احول45 و ابن عثمان46، ضعيف يا مجهول هستند. طبق گفته يحيي بن معين: حديث واقدي از مدنيها، از شيوخ مجهول برخوردار است. 47
هاشم معروف الحسني مي‏نويسد: مدائني، معاصر عباسي‏ها و از جمله كساني است كه متهم به دروغگويي و جعل حديث است.
در «ميزان الاعتدال» ذهبي آمده است: مسلم در صحيح خود از نقل روايت از وي خود داري كرده و ابن عدي او را ضعيف دانسته و اصمعي به او گفته: به خدا سوگند كه چيزي از اسلام در تو نمانده است... صاحب «لسان الميزان» گفته است: او از غلامان عبدالرحمن بن سمرة بن حبيب اموي بوده است. به علاوه بيشتر روايات او از نوع مراسيل است.
اينها همه گواه بر آن است كه روايت هفتاد همسر را ـ كه جز مدائني كسي آن را نقل نكرده ـ از جعليات قدرتمندان و دشمنان علويها است... 48
اما روايت كليني كه در دسته اوّل آمده، در سندش حميد بن زياد و حسن بن محمد بن سماعة ديده مي‏شوند، كه واقفي هستند. 49
علامه حلّي درباره حميد بن زياد مي‏گويد: در نزد من، زماني روايت او مورد قبول است كه معارضي نداشته باشد. 50
علامه مجلسي ضمن مؤثق شمردن حديث، چنين توجيه كرده است كه: شايد غرض امام از اين سخن، استعلام حال آنها يعني مراتب ايمانشان بوده است؛ نه اينكه فرزند خويش را كه معصوم و تأييد شده از سوي پروردگار بود، مورد نكوهش قرار داده باشد. 51
اما با توجه به واقفي بودن برخي از راويان و فرمايش علامه حلي ـ كه روايت او در صورتي كه معارضي نداشته باشد، مورد قبول است ـ به نظر مي‏رسد كه اين روايت حجّيتي ندارد؛ اگرچه علامه مجلسي به توجيه آن برخاسته است.
و اما روايت كافي از ابن ابي‏العلاء كه در دسته سوم قرار گرفته است؛ علامه مجلسي اين حديث را مجهول مي‏داند. 52
پاسخ ما به روايت برقي در محاسن نيز، اين است كه: اگرچه خود احمد بن ابي‏عبداللّه برقي توثيق شده، اما وي بيشترِ روايات را از ضُعفا نقل كرده است. 53

پايه‏گذار شبهه

دلائل و شواهد موجود به خوبي نشان مي‏دهد كه تا پيش از منصور عباسي چنين افترايي در كتابها نبوده است و اين منصور بود كه براي خنثي سازي شورشهاي علوي و حركتهاي ضدّ حكومتي نوادگان امام حسن مجتبي عليه‏السلام اين تهمت و شبهه را عليه امام پايه‏گذاري كرد.
وي كه از اين شورشها سخت به وحشت افتاده بود، براي رفع نگراني خود، هيچ حربه‏اي را بهتر از لكه‏دار كردن چهره پاك و معصوم امام حسن عليه‏السلام نديد. وي پس از دستگيري عبداللّه بن حسن كه عليه ظلم و جور قيام كرده بود، در برابر بسياري از مردم به سخنراني پرداخت و علي‏بن ابي‏طالب و امام حسن عليهماالسلام و همه فرزندان ابي‏طالب را مورد دشنام و افترا و ناسزاگويي قرار داد و از جمله گفت: به خدايي كه جز او نيست، فرزندان ابي‏طالب را در خلافت تنها گذارديم و هيچ كاري به كارشان نداشتيم؛ در آغاز علي بن ابي‏طالب بدان پرداخت... و پس از وي، حسن بن علي برخاست... معاويه با نيرنگ به او وعده داد تا وليعهدش كند، بدين ترتيب او را بركنار ساخت و همه چيزِ وي را گرفت. حسن بن علي نيز همه كارها را به معاويه واگذارد و به زنان روي آورد؛ او امروز با يكي ازدواج مي‏كرد و فردا ديگري را طلاق مي‏داد و همچنان بدين كار مشغول بود تا اينكه در بسترش مرد... 54
استاد، هاشم معروف در ردّ اين تهمت ناجوانمردانه مي‏نويسد: و اما روايت هفتاد و نود و از اين قبيل رواياتي كه او را زن باره توصيف مي‏كنند و اينكه پدرش مي‏گفت: به فرزندم حسن زن ندهيد كه او زن باره است؛ اين روايات آن چنان كه از اسنادشان بر مي‏آيد، منبعي جز مدائني و امثال دروغگوي او ندارد. مدائني و واقدي و ديگر مورّخان پيشين، تاريخ را در سايه حكومتهايي نوشته‏اند كه با اهل‏بيت عليهم‏السلام سر دشمني داشتند، و از هر وسيله‏اي براي خدشه‏دار كردن واقعيت‏هاي آنها و ضربه زدن به ايشان فروگذار نمي‏كردند. حكام دولت عباسي نيز در تعصّب و پليدي نيّت، دست كمي از اسلاف اموي خود نداشتند. عباسي‏ها در جعل احاديث عليه «علويها» با امويها هم دست بودند، به ويژه نسبت به حسنيها كينه خاصّي مي‏ورزيدند، چون بيشتر آنهايي كه عليه ستم سر به شورش برمي‏داشتند؛ از فرزندان و نوادگان امام حسن عليه‏السلام بودند. 55

واقعيت چيست؟

آنچه كه تاكنون گفته شد، پاسخ به اتهاماتي بود كه درباره ازدواجها و طلاقهاي متعدد امام حسن عليه‏السلام طرح ريزي شده بود.
واقعيت اين است كه امام در طول عمر، بيشتر از هشت يا ده56 همسر نداشته كه تعدادي از اين همسران كنيز بوده‏اند. داشتن اين تعداد همسر در آن زمان براي قاطبه مردم، امري طبيعي بوده است؛ بلكه برخي تعداد همسرانشان بيش از اين بوده، در حالي كه كسي متعرض آنان نشده است. حال چه شد كه در بين اين مردم، فقط امام حسن عليه‏السلام مورد حملات بيشرمانه دشمنان قرار گرفت؟ آيا نمي‏شود حدس زد اين رقم بسيار بزرگ، نشانه ساختگي بودن اين احاديث است؟
چرا ابوطالب مكّي كه تعداد زنهاي امام حسن عليه‏السلام را به 250 مي‏رساند، جز چند نفر از آنها نام نمي‏برد؟ چرا مورخّان كه به تبعيت از ابوالحسن مدائني و واقدي و مكّي تعداد زنان امام را بيش از هشت تن ذكر كرده‏اند، بيشترين آماري كه براي فرزندان امام داده‏اند، بيش از سي و يك فرزند نيست؟57
اينك از ابوطالب مكّي بايد پرسيد: اگر امام چهارصد همسر داشته پس چرا بيش از سي و يك فرزند نداشت؟ آيا همه آن زنان عقيم و نازا بودند؟ آيا امام رغبتي به فرزند نداشت و يا از پرداخت نفقه و هزينه زندگي و تأمين معاش آنها عاجز بوده است؟

پي‏نوشت‏ها:

1. كافي، ج 6، ص 56.
2. محاسن برقي، ج 2، ص 601؛ منتخب التواريخ، ص 190.
3. كافي، ج 6، ص 56؛ بحارالانوار، ج 44، ص 172.
4. انساب الاشراف، ج 3، ص 25.
5. تاريخ الخلفاء، ص 191.
6. و كان علي (علیه السّلام) يضجر من ذلك فكان يقول في خطبته ان الحسن مطلاق فلاتنكحوه (بحارالانوار، ج 44، ص 169.)
7. همان، ص ؟
8. چهارده معصوم (زندگاني امام حسن (علیه السّلام))، ص 553.
9. بحارالانوار، ج 44، ص 173.
10. الصواعق المحرقه، ص 139.
11. كافي، ج 6، ص 56.
12. البدء و التاريخ، ج 5، ص 74.
13. مناقب آل ابي‏طالب، ج 4، ص 30.
14. همان.
15. چهارده معصوم، ص 553، به نقل از قوت القلوب.
16. الصواعق المحرقه، ص 143؛ سنن بيهقي، ج 2، ص 149.
17. الدرالمنثور، ج 7،ص 7.
18. الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة، (مستدرك حاكم، ج 3، ص 167؛ مسند احمد، ج 3، ص 2.)
19. من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه أدخله جنات النعيم... (اخبار اصبهان، ج 1، ص 56.)
20. البداية و النهاية، ج 7، ص 37.
21. مناقب آل ابي‏طالب، ج 3، ص 401.
22. البداية و النهاية، ج 7، ص 37.
23. الامام المجتبي (علیه السّلام)، ص 10.
24. همان، ص 86.
25. تاريخ دمشق، (حياة الامام الحسن (علیه السّلام))، ص 154.
26. نيل الاوطار، ج 6، ص 230؛ من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 320.
27. تاريخ دمشق، (ترجمه امام حسن (علیه السّلام))، ص 155.
28. روضة‏الصفا، ج 3، ص 20.
29. تاريخ الخلفاء، ص 191.
30. بحارالانوار، ج 44، ص 169.
31. تذكرة‏الخواص، ص 121.
32. بحارالانوار، ج 44، ص 173.
33. ميزان الاعتدال، ج 3، ص 107.
34. لسان الميزان، ج 4، ص 386.
35. المنتظم، ج 7، ص 189.
36. شذرات الذهب، ج 3، ص 120.
37. الجرح والتعديل، ج 4، ص 21.
38. الكامل في‏التاريخ، ج 9، ص 44.
39. الأعلام، ج 7، ص 160.
40. الغدير، ج 5، ص 290.
41. اعيان الشيعه، ج 46، ص 172.
42. سيرة‏الائمة الاثني عشر، ج 1، ص 620.
43. لسان الميزان، ج 4، ص 386.
44. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 430.
45. همان، ج 4، ص 350.
46. همان، ج 6، ص 198.
47. تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 348.
48. زندگي دوازده امام، ج 1، ص 604.
49. جامع الرواة، ج 1، ص 225 و 284.
50. الخلاصة، ص ؟
51. مرآة‏العقول، ج 21، ص 96.
52. همان.
53. الخلاصة، ص ؟
54. سيرة‏الائمة الاثني عشر، ج 1، ص 618.
55. زندگي دوازده امام، ج 1، ص 602.
56. صلح الحسن (علیه السّلام)، ص 25.
57. بين مورّخين اختلاف است، از هفت فرزند گفته شده تا سي و يك فرزند. رجوع شود به البدء و التاريخ، ج 5، ص 74؛ الفصول المهمه، ص 166؛ بحارالانوار، ج 44، ص 168؛ كشف الغمه، ج 2، ص 152؛ اعلام الوري، ص 213؛ ناسخ التواريخ، جلد امام حسن (علیه السّلام)، ص 270؛ تذكرة الخواص، ص 212؛ نورالابصار، ص 136؛ ذخائرالعقبي، ص 143؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228.

منبع:http://www.bashgah.net - برگرفته از : فصل نامه كوثر / شماره 53
/خ سایت راسخون

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 توسط شكوفه
نویسنده : سارا صدریان
منبع : اختصاصی راسخون


 
چکیده
با پیشرفت علم و تکنولوژی و بخصوص فن آوری اطلاعات، مبحث جهانی شدن شدیدتر از قبل مطرح شده؛ اما رهبران مدرنیته به معنای کلی و لیبرال دموکراسی به معنای جزئی در تلاشند از این سیر طبیعی در جهت تسلط کامل بر جهان استفاده کنند .
در حال حاضر دو الگوی مطرح برای جهانی شدن وجود دارد که موضوع این مقاله « رابطه ی بین تمدن اسلامی ( مهدویت ) و تمدن غرب » است و همچنین ثابت خواهیم کرد که مدرنیته با توجه به مبانی اش چون تنها مادیات را به رسمیت می شناسد و درصدد است دین و قدسیت را از زندگی بشر خارج کند و چون نمی تواند به درستی تمام نیازهای بشر را جوابگو باشد، الگوی مناسبی برای جهانی شدن نیست .
الگوی دیگری در اواخر قرن بیستم با پیروزی انقلاب اسلامی ایران مطرح شده که علاوه بر نیازهای دنیوی ، نیازهای عقلی و قلبی نیز در نظر دارد. در این الگو ( اسلام ناب ) اعتقاد بر این است که حکمت خداوند اقتضا می کند انسان بدون راهنما در مواردی که عقل توان شناخت آن را ندارد رها نشود. تمدن اسلامی یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار می رود و تاریخ تمدن به داشتن آن می بالد. تمدن جدید غرب که چشم ها را خیره و عقل ها را حیران کرده و بر سراسر جهان سیطره دارد به اعتراف محققان بی غرض، بیش از هر چیز دیگر وامدار تمدن شکوهمند اسلامی است. با این وجود هیچ گونه ارتباط و سنخیتی بین تمدن اسلام و تمدن غرب وجود ندارد ! در مقاله ی حاضر نویسنده ابتدا علت نیاز بشر به تمدن را بیان می کند و ضمن معرفی تمدن اسلامی و تمدن غرب، نظریه ی ترقی تاریخی وتقابل تمدن اسلامی (مهدویت) با آن را توضیح می دهد. در ادامه علت نفوذ تمدن غرب و دلیل نابودی آن را بررسی کرده، و سپس تمدن اهل بیت را تنها تمدن ماندنی و دینی معرفی کرده و انقلاب اسلامی ایران را به عنوان عامل شروع چالش بین مبانی اسلام و مدرنیته می داند و ضمن توضیح در مورد وامداری تمدن جدید، راه های رسیدن به تمدن اسلامی را بر اساس بیانات امام خامنه ای بیان و در نتیجه اظهار می دارد که نه تنها هیچ گونه رابطه ای بین تمدن اسلامی ( مهدویت ) و تمدن غرب وجود ندارد ؛ بلکه با طلوع تفکر مهدویت، تفکر غرب غروب خواهد کرد .
کلید واژگان : جهانی شدن-تمدن اسلامی – تمدن غرب – رابطه ی بین تمدن اسلامی و تمدن غرب – مدرنیته – نظریه ی ترقی تاریخی– تفکر مهدویت – انقلاب اسلامی ایران
مقدمه
در حدود قرن هفدهم میلادی در اروپا، سلسله ای از تحولات سیاسی رخ داد که بدان نام رنسانس ( تجدید حیات ) دادند. هدف از این تجدید حیات، بازگشت به مفاهیمی بود که در حدود چهار ، پنج قرن قبل از میلاد مسیح توسط افرادی به نام سوفسطائیان به وجود آمده بود. آنها معتقد بودند که در عالم حقیقی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد قابل درک و حس نیست و باید به آنچه قابل حس و تجربه است بسنده نمود. آنها بر این باور بودند که چون اصول ثابتی در جهان وجود ندارد ، هر کسی که بتواند با مغالطه حرف خود را به کرسی بنشاند پیروز است، به طوری که یکی از مشاغل آنان تعلیم فن خطابه به جوانان بود .
آنان انسان جدا شده از حقیقت را بر تخت سروری نشاندند و در پی آن دموکراسی را بر اساس آن پایه گذاری کردند ؛ البته افرادی چون سقراط، افلاطون و ارسطو با اقدامات آنها به مبارزه برخاستند و بر این باور بودند که اصول ثابتی وجود دارد و بر این اساس ارسطو اقدام به پایه گذاری منطق با استفاده از اصول ثابت عقلی نمود . اینان خود را فیلسوف ( دوستدار علم ) نامیدند؛ زیرا افرادی که خود را سوفیست می نامیدند، نام سوفیست ( دانشمند ) را به تباهی کشانده بودند. ( کاپلسون ، 1362 ، : 120-123 ) با رنسانس دوران هزار ساله ی حکومت کلیسا پایان یافت و از این رو مکاتب گوناگونی به وجود آمد. در رقابت شدید مکاتب گوناگون ( که همه ی آنها خود را دموکرات می دانستند ) جنگ های زیادی رخ داد که معروف ترین آنها جنگ جهانی اول، دوم وجنگ سرد بود. حاصل این جنگ ها عبارت بود از:
الف) بنا به نظر برژینسکی ، 175 میلیون کشته
ب) نابودی سه مکتب بزرگ مدرن یعنی نازیسم ، فاشیسم و سوسیالیسم
ج) پیروزی مکتب لیبرال دموکراسی و یکه تاز شدن آن با محوریت آمریکا. ( عباسی ، 1382 ، : 25-26 )
در راستای رقابت بین مکتب سوسیالیسم ( سوسیال دموکراسی ) و لیبرال دموکراسی، انقلاب اسلامی ایران در کمال ناباوری رهبران غرب به وقوع پیوست. آنها گمان می کردند که این حرکت ، جریانی مورد حمایت اردوگاه سوسیالیسم است و بر خلاف آنکه رهبران آن مذهبی هستند، در اصل دارای ماهیت سوسیالیستی است؛ زیرا یک حرکت خالص دینی در اواخر قرن بیستم برای آنها غیرقابل تصور بود، چون پیروزی آن را نزدیک به صفر می دانستند . (حسینی، 1387، :15)
بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و یکه تاز شدن لیبراال دموکراسی، نظریه هایی تحت عنوان نظم نوین جهانی براساس نظریه ی جهانی شدن با هدف قبضه کردن کامل جهان طرح گردید ؛ اما نفرت روزافزون مردم جهان از این الگو و آمریکا به عنوان مبلّغ قدرتمند آن و از طرف دیگر پذیرش جهانی به ویژه در میان مستضعفین و مسلمانان، شعارهای عدالت طلبانه و حق طلبانه ی رهبران ایران اسلامی که آنها را مطابق فطرت خود می دانستند، دشمنی غرب ، به ویژه آمریکا را دوچندان نمود ،به طوری که تئوری جنگ جهانی چهارم توسط جیمز ولسی ( رییس اسبق سازمان CIA ) و الیوت کوهن تدوین شد. آنها گفتند پس از سه جنگ جهانی و حذف رقبای لیبرال دموکراسی که در اردوگاه مدرنیسم انجام شد، جنگ اصلی مدرنیسم بین لیبرال دموکراسی و اسلام آغاز شد. با توجه به این تئوری درمی یابیم آمریکا برای جهانی کردن هژمونی خود بزرگ ترین مشکل را اسلام اصولگرا می داند. در واقع آنها قدرت اسلام را باور و جنگ با اسلام را آغاز کرده اند؛ بنابراین می توان گفت اکنون برای جهانی شدن، دو الگو در مقابل هم و به طور کاملا متضاد صف آرائی کرده اند که عبارت است از تمدن غرب، تمدن اسلامی ( مهدوی ).
همان طورکه قبلا اشاره شد با طلوع تفکر مهدویت ،تفکر غرب غروب خواهد کرد؛ اما دلبستگان تمدن غرب که امیالشان را با آن تفکر گره زده اند، بی منطق مدافع آن شده و جنگ راه می اندازند. امروز طرح درست تفکر مهدویت و نشر آرام آن، مهم ترین کار است و با ایستادگی در برابر اقدامات مدافعان غرب و نشر تفکر مهدویت و تمدن اسلامی، انشاءالله بستر ظهور اسلام فراهم شود؛ زیرا مردم عالم در عهد تاریخی خود نسبت به تمدن غرب سست و از وضع موجود خسته اند و آینده ی پیش روی آنها از رونق افتاده است؛ بنابراین معرفی تمدن اسلامی به عنوان تنها تمدن بزرگ در کل جهان، رسالت بزرگ انقلاب اسلامی است.( صادقیان ، 1389 ،: 12 ) در مقاله ی حاضر تلاش خواهیم نمود ضمن بیان رابطه ی میان تمدن اسلامی ( مهدوی ) و تمدن غرب ، با مقایسه ای انسان شناسانه ، لیاقت و توانایی هرکدام را برای جهانی شدن دریابیم؛ زیرا سال هاست که شنوایان عالم صدای نابودی غرب را شنیده اند، اگر چه دستگاه ها و امکانات غربی، آن را از عموم مردم پنهان کرده است .
ذات اجتماعی بشر ، علت نیاز به تمدن
بشر چون مدنی الطبع است، به دلایلی حیات اجتماعی می خواهد. مثلا «فارابی» بحثی تحت عنوان اینکه این زبان نشان می دهد که ما به ارتباط با غیر نیاز داریم را ارائه می دهد. اصل این مبحث را از «ارسطو» گرفته و می گوید: « این نیازی است که خود خالق در وجود ما گذاشته است ». ما زبان را برای سرگرمی خود اختراع نکردیم. ذاتی ماست که صوت داریم ، پس این صوت از آن جهت است که غیری را به خود ربط بدهیم؛ بنابراین در ذات ما ( ارتباط با غیر) نهادینه شده است . ریشه ی تمدن در نیازهای طبیعی بشر است. برای رفع این نیازها باید قوانینی منطقی تدوین شود. ( حسینی،1387، ، : 171 )

تمدن اسلامی و تمدن غرب

تمدن اسلامی با تولد اولین حکومت اسلامی در مدینه شکل گرفت و با نهضتی علمی و بی مانند، به محوریت قرآن و سیره ی پیامبر به اوج شکوفایی رسید. به واقع دین اسلام، خالق تمدنی عظیم و همه جانبه شد و ملل گوناگون را به یکدیگر پیوند داد و این سرمایه را در کمک به علم و تمدن بشری هزینه کرد. با درنگ در تاریخ به ارزش عظیم و غرورآمیز خدمات اسلام به تمدن بشری و اینکه اروپای امروز مدیون است، واقف می شویم. ( پور امینی ، 1389 ،: 11 )
تمدن اسلامی، پدیده ای پیوندی و تلفیقی است که از برخورد اسلام اولیه با دیگر مناطق و تمدن ها در جریان گسترش تاریخی آن متحول شده است. ( هانتر ،1380 ، : 271 )
تمدن غربی ، تمدن دنیایی است. نسل جدید در اروپا اگر هم مذهبی شوند، مسلم مسیحی نمی شوند. «مالبرون» (1) می گوید: « در آینده یا اروپایی وجود نخواهد داشت یا اگر هست اروپایی مذهبی غیر مسیحی است. اروپا به ورطه ای افتاده که یا خودش را نابود می کند یا حتما این ورطه بیدارباش به او می دهد که با مذهب است که نجات پیدا می کنی » ( حسینی ، 1387 ،:181 )
دکتر سیدحسین نصر از کارشناسان همین اندیشه می گوید: « اگر اسلام بتواند جای خالی بی دینی اروپا را پر کند، موفق می شود. مسلمان ها ! چرا نشسته اید ؟!» امروز غرب هم سرخوردگی از تمدن خود را دارد و هم سرخوردگی ازکلیسا؛ بنابراین آماده ی پذیرش یک معنویت غیر مسیحی است. سخن آقای « گارودی » این است که ما در غرب با بحران معنویت روبرو هستیم که این بحران با اسلام پر می شود. (گارودی ، 1381 ،: 123)

نظریه ی ترقی تاریخی و تقابل مهدویت با آن

در قرون اخیر در غرب، نظریه ای شکل گرفت که به آن نظریه ی ترقی (2) می گویند. طبق این نظریه بشر در طول تاریخ خود سیری خطی و مستقیم به سوی کمال داشته و امروز غرب که به اصطلاح متمدن ترین و پیشرفته ترین نظام جهانی است، در نقطه ی اوج این سیر تکاملی تدریجی قرار دارد. آینده نیز ادامه ی امروز غرب است و مسیری که غرب تا به اینجا پیموده مسیر صحیح تکامل است که باید ادامه یابد (3).
امروز هر کشور یا فرهنگی که بخواهد به پیشرفت برسد باید راه غرب را بپیماید اگرچه همواره گام هایی از کشورهای غربی توسعه یافته عقب خواهد بود. پیدایش چنین تفکر و نگاهی در میان کشورهای شرقی و جهان سوم موجب شده تا آنها همواره خود را عقب مانده تر از غرب بپندارند و تمام همت شان را جهت غربی شدن صرف کنند.
این کشورها و مردم آنها مرعوب تمدن ظاهری و فریبنده ی غرب شده و شیدای زرق و برق آن گشته اند (4) و آینده ی خود را در تقلید از غرب جستجو می کنند و هویت خود را در این بازار مکاره چوب حراج زده اند؛ اما اندیشه ی سترگ مهدویت، قلب و هویت تمدن غرب را نشانه رفته است. مهدویت بحث از آینده ای است که در آن عدالت و ایمان جانشین کفر می گردد؛ بنابراین تمدن غرب با تمدن اسلام (مهدوی) هیچ رابطه ای ندارد و با آمدن تفکر مهدویت ، تفکر غرب از بین می رود. (صادقیان ، 1389، : 10 )

توجه بیش از حد به خیال، علت نفوذ تمدن غرب

شدت نفوذ یک تمدن به چه چیزهایی بستگی دارد که هم زودتر نفوذ کند و هم جایی که نفوذ کرده را شدیدتر به رنگ خود درآورد. تمدن ها سه گونه اند:
1) تمدنی که نیازهای خیالی بشر را پاسخ می دهد
2) تمدنی که نیازهای خیالی و عقلی بشر را جواب می دهد
3) تمدنی که نیازهای حسی، خیالی، عقلی و قلبی بشر را جواب می دهد.
تمدنی که فقط جوابگوی نیازهای خیالی بشر باشد، به بشری جواب می دهد که در حد هوس و خیال است و چون بسیاری از انسان ها به دنبال هوس و خیال هستند ، نفوذ چنین تمدنی زیاد است. (حسینی ، 1387 ، : 174).
تمدن غرب که این همه فراگیر شده، ریشه اش در بشر خیال زده و هوس زده است. چنین تمدنی تمام تلاش خود را در جهت پروراندن انسان ها در وهم و هوس به کار می گیرد و بدین جهت نسبت به جمهوری اسلامی ایران احساس خطر می کند و می ترسد جمهوری اسلامی چیزی را مطرح کند که دیگر وهم و هوس انسان ها در میدان نباشد! اگر این گونه شود، غرب نفوذش را از دست می دهد. چرا رهبران این تمدن در تمام دنیا سعی می کنند آدم ها با شرافت و بزرگ نشوند؟! می گویند ما برای نجات شما نیاز داریم که رادیو آزادی 24 ساعته موسیقی پخش کند! منطقشان این است که جوان های عزیز ایران! ما برای اینکه شما خیلی خوش و آزاد باشید ، دستور داده ایم که موسیقی و رقص را به برنامه ها اضافه کنند. این تمدن برای بقای خود باید بتواند با خیالات انسان ها به میدان بیاید. ( همان ، : 174 )
تمدن فرعون یکی از قوی ترین تمدن های دنیا بوده؛ اما آن تمدن، تمام دنیا را در بر نگرفت پس معلوم می شود که گستره ی یک تمدن را فقط قدرت آن معین نمی کند. در تمدن غرب تا جایی که ممکن است از تحریک هوس استفاده می کنند. رهبران غربی از ایجاد خوف استفاده می کنند، با این وجود در کشورهای عربی جوان ها از جوان های ما مسلمان تر می شوند؛ پس کارشان خنثی شد. این افراد فکر می کردند با همین تحریک هوس و فساد، جوان ها را به دست می گیرند؛ اما غرب در این قضیه، موفق نبوده است و جوان ها نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در کشورهای غیر اسلامی نیز به سمت دین و دوری از دنیا تمایل شدید پیدا کرده اند. (همان ، :175 )

غرب به دلیل خیالی بودن، نابود می شود

فراعنه از اول مبنا را بر خوف گذاشته بودند؛ یعنی خیلی خشن برخورد می کردند. آنها از نظر تکنیک خیلی قوی بودند ولی چرا ماندند؟ زیرا وقت زیادی را برای تکنیک صرف می کردند و غربی ها به همین دلیل مدتی ماندند و چرا سرانجام نابود می شوند؟ برای اینکه نه از تکنیک کاری برمی آید نه از هوس. خیال در نهایت نتیجه نمی دهد. تکنیک هم ابزاری برای خیال است و انسان هم بعد از مدتی که با خیالات قانع نمی شود، تکنیک های خیالی هم قانعش نمی کند. به هر صورت تمدن غرب با این وسعت جامعی که پیدا کرده نمی تواند خود و پایگاه هایش را نگه دارد؛ زیرا جنسش خیال است. خیال - هرچند هم شیرین باشد - گذاراست، بر عکس عقل. این تمدن تمام ابزارها را برای ارضای خیالش می سازد. ابزارهای تمدن غربی، قلب را ارضا نمی کنند؛ البته قلب و خیال خیلی شبیه هم هستند. این تمدن بر خلاف انرژی زیادی که صرف می کند، نمی تواند بماند؛ از این رو از همان روز نخست بزرگان ما گفتند: « این تمدن محکوم به فناست » و با گذشت سال ها و دهه ها از سیطره ی تمدن غرب بر عالم کم کم صدای شکستگی و به لرزه افتادن آن به گوش می رسد؛ اما دلخوش بودن به زندگی مادی از یک طرف و وجود نظریه ها و گفته های مختلف تمدن غرب در دنیا از سوی دیگر، اجازه ی خود نمایی و حرکت مخالف با این هجوم سنگین را نمی داد. وقوع انقلاب اسلامی ایران که متکی برجهان بینی الهی بود، ضربه ی سنگین به همه ی این هجوم ها ی تمدن غرب وارد کرد و صدای سقوط غرب، بیشتر از پیش طنین انداز شد. (قره گوزلویی،1391،:22)

تمدن دینی ، تنها تمدن ماندنی

تمدنی که جوابگوی حس ، خیال ، عقل و قلب باشد، چون تمام ابعاد بشر را جواب می دهد ماندنی است؛ مثلا شما می دانید که پیغمبران از لذت های دنیایی تا لذت های خیالی، عقلی و قلبی ما را جواب می دهند. تمام این موارد در دین است. دین به انسان می گوید که رؤیا و آرمان داشته باشد؛ ولی آرمان های حقیقی. شاید بتوانیم بگوییم آرمانی ترین یا رؤیایی ترین انسان ها دیندارها هستند. به واقع دین، جوابگوی آرزوهای ماست، آن هم آرزوهای بلند منطقی (حسینی ،1387 ، : 176 ).
دین عقلانیت نیز در خود دارد. وقتی فلسفه می خوانیم متوجه می شویم حرف هایی که ابن سینا تحت عنوان « عقل فعال » می گوید، دین به شکل بهتری تحت عنوان « ملائکه » به انسان گفته است.
از آن طرف به سراغ قلب می رویم. دین می گوید تو نباید در حد «مفهوم» بمانی، مفهوم کافی نیست، درحد موجود باش! قلب با وجود ارتباط دارد، ولی عقل با مفهوم؛ بنابراین خواه و ناخواه ، تمدن های غیر دینی که بر اساس وهم و خیال است، از بین می روند.

تمدن اهل بیت ، تنها تمدن دینی

اسلام غیر از اهل بیت (به نام اسلام) در دین تمدن نساخته است؛ یعنی خلیفه با فکر خود کشور را اداره می کند، درکنار آن برای سیستم قضایی، یک قاضی القضات دارند. پس از آنکه قاضی القضات یک حکمی را صادر کرد، اگر خلیفه آن را نپذیرفت انجام نمی دهد یا برعکس. می گوید این را بکشید! قاضی القضات هم اگر رأی ندهد مهم نیست.
بر همین اساس، تمدن غیر اهل بیت، تمدن اسلامی نیست. تمدن مسلمان هاست. در آن دوره که به عنوان تمدن اسلامی معرفی می کنند، رومی ها و ایرانی ها هستند که کار می کنند و هیچ ربطی به اسلام ندارد. حالا مسجد اموی یا مسجد النبی هیچ فرقی نمی کند. بعد هم کتاب های رومی ها و یونانی ها را در دارالحکمه تحت عنوان « دوران درخشان تمدن اسلامی» ترجمه کردند! بنابراین نه در زمان صفوی تمدن اسلامی وجود داشته نه در زمان خلفا. «دین» انسان را با ارتباط با خدا از خواستن آزاد می کند، در حالی که خواستن دنیا زندگی را در گره و تعارض می اندازد. دنیا خواهی افراطی که شاخصه ی فرهنگ غرب است، باعث می شود که توجه انسان از درون متوجه عالم خارج شود و همواره خواستن ها، انسان را به دنبال خود بکشد. عشق بر بیرونی ها، چشمه ی درون انسان را می خشکاند و وجود او را به یک برهوت تبدیل می کند. مولوی می گوید:
نه ز جان یک چشمه جوشان می شود
نه بدن از سبز پوشان می شود
نه صدای بانک مشتاقی در او
نه صفای جرعه ی آبی در او
انسان باید از این خواستن های بیرونی افراطی، دست بردارد تا گوهر ناب توجه به حق در وجود او نمایان گردد:
تو جوان بودی و قانع تر بُدی
زر طلب گشتی، خود اول زر بُدی
(طاهر زاده ، 1379 ، : 93-94 ).
در اینجا باید به این سؤال پاسخ دهیم « چرا شیعه تمدن حقیقی است؟» و چرا تمدن غرب سقوط می کند؟ شیعه یک سلسله ادعاهای بزرگ دارد که نیاز بشر است. شیعه می گوید جهان باید با یک عقل کل نورانی اداره شود و برای اداره ی جامعه تئوری دارد و این تئوری جوابگوی عالی ترین اهداف بشر است؛ زیرا معتقد به حکومت معصوم بر جامعه هستند و تمدن غرب چون نمی تواند اهداف عالی بشر را فراهم کند و جوابگوی آرمان های متعالی بشر باشد حتما سقوط می کند. (حسینی ، 1387 ، : 179 ).

انقلاب اسلامی ، شروع چالش بین مبانی اسلامی و مدرنیته

حکومت اسلامی ایران هنوز به تمدن نرسیده است؛ زیرا حکومت اسلامی به معنای واقعی آن نداریم و هنوز بسیاری از عملکردهای جمهوری اسلامی ایران براساس الگوی غیر اسلامی است. ختم شدن این سیر تاریخی به تمدن اسلامی غیر ممکن نیست. چنین نیست که اگر دیر و زود شود، بشر راه دیگری دارد یا خدای بشر راه دیگر. چرا حکومت اسلامی به تمدن ختم می شود؟ مثل تئوری هاست. قانون ارشمیدس اگر صد سال دیگر هم ثابت نشده بود سرانجام ثابت می شد و این قانون اگر صد سال دیگر هم عقب بیفتد، ده گالیله ی دیگر هم اگر بکشند سرانجام به تمدن اسلامی می رسد. (همان ، : 180 ). امام ( ره) خواست به تئوری خود عمل کند و انقلاب ایجاد شد. امام با انقلاب، این تئوری ها را در یک نمونه ی عینی نشان داد که دیگر نگویند عملی نیست و مدرنیته که در حد تئوری بود، در صحنه ی عمل هم آغاز شد. آمریکا و غرب تازه فهمیده که اسلام هم یک تئوری است! و فردا هم جهان را می گیرد!! این مسئله را یهودی ها زودتر فهمیده بودند، گفتگوی تمدن ها وجود ندارد، در واقع جنگ تمدن وتوحش است (هانتینگتون ، 1378 ، : 501 ).
روز به روز توحش فرهنگ لیبران دموکراسی برای جهانیان بیشتر مشخص می شود. سرانجام احمد یاسین کشتن، چیزی جز توحشن نیست. انقلاب اسلامی ، بازگشت به هویت اصیل اسلامی و نفی مدرنیته است. (حسینی ،1387 ، : 180 ).
غرب در طی دو قرن گذشته ابعاد و جنبه های متعددی پیدا کرده که با ترکیب نامتجانس این ابعاد و شاخصه ها پدیده ای به نام تمدن غربی به وجود آمده است. تمدنی که با نمایش چهره ای زیبا از خود، سال ها دیگران را در آرزوی دست یابی به این شیوه از زندگی غرق کرده بود؛ اما بتدریج مشخص شد که در پشت این ظاهر فریبنده ، موجی از مشکلات و تناقض ها پنهان شده است. امروز دلزدگی از تمدن غرب و قرارگرفتن آن در مسیر سقوط تا آنجا ادامه پیدا کرد که مردم دنیا به ویژه مردم منطقه ی خاورمیانه، در مقابل این حرکت تمدنی ایستاده اند و با بیداری خود درصدد حرکت به سمت جهانی عاری از هرگونه بی عدالتی، تبعیض، زیاده خواهی و ساختن آینده ای امیدوارانه و انسان دوستانه در جهت اهداف بلند الهی اند و در این میان گفتمان انقلاب اسلامی و زنده شدن روح خدا طلبی و معنویت مبتنی بر خدا انگاری درعالم، نقش قابل توجهی را ایفا می کند؛ زیرا با گذشت زمان و محکم شدن پایه های ایدئولوژیک انقلاب اسلامی و حاکم شدن گفتمان انقلاب اسلامی در منطقه و اکثر کشورهای دنیا، رقیبی جدی برای تمدن غرب به وجود آمد. (قره گوزلویی ، 1391 ، : 18 ).

وامداری تمدن جدید

دین اسلام گذشته از معنویت و دعوت به آخرت ، توانست یک تمدن به وجود آورد و ملل گوناگونی را به یکدیگر پیوند دهد. تمدنی که حق بسیار بر تمدن غرب دارد. گوستاو لوبون می گوید : « بعضی از اروپاییان عار دارند که اقرار کنند قومی کافر و ملحد (یعنی مسلمانان) سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد؛ پس آن را مکتوم نگاه می دارند. نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده ی اسلام ، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت وارد نمود. (گوستاولوبون ، 1375 ، : 751 ).
ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید: « پیدایش و نابودی تمدن اسلام از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن، از سال 81 تا 597 از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو، اخلاق نیکو، تکامل سطح زندگانی، تساهل دینی (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات، تحقیق علمی، علوم، طب و فلسفه پیشاهنگ بود. (دورانت ،1374، ج 11 ،ص 317 ).
درکتب تاریخی یکی از علل تمدن اروپایی انشعاب پروتستان ها دانسته شده است. آنها را در میان اهل مسیح (ع) نظیر شیعه ها در میان اهل اسلام می دانند، با این تفاوت که آنها هزار و پانصد سال بعد از مسیح (ع) آمدند؛ ولی تشیع از زمان پیامبر اسلام (ص) است. این گروه اصلاحات اساسی در دین مسیح (ع) انجام دادند. اصلاحاتی که از این گروه ذکر کرده اند در درجه ی اول سه چیز است:
1- برداشتن فاصله ی میان انسان و خدا، به تعبیر سید جمال الدین اسد آبادی، ارزش دادن به شخصیت انسانی. گفتند: « پاپ واسطه است یعنی چه؟ خدا به همه نزدیک است. خدا را بدون واسطه ی کشیش بلکه هیچ بنده ای پرستش کنید.»
2- قائل شدن حق برای عقل در حریم دین. مسائل و اصول دینی ضد عقل ، مطرود است.
3- توجه به معاش و سعی و کار، آن هم به حد اعلی. به تعبیر قرآن جهاد و سخت کوشی و اینکه بهبود معاش هم عبادت است.
این سه اصل، مستقیم از اسلام گرفته شد و بعد از جنگ های صلیبی و تماس شرق و غرب، به نام اصلاحات در دین مسیح (ع) وارد شد. هرچند هنوز نتوانسته اند بخصوص آن بخش اول را به طور کامل رعایت کنند. (پور امینی ،1389 ، : 52-53 ).

رسیدن به تمدن اسلامی

پاسخ به « چیستی خط کلی نظام اسلامی » چشم اندازی است به آینده ی نظام که رهبر انقلاب « رسیدن به تمدن اسلامی » را به عنوان خط کلی نظام عنوان کردند. آیا در مقابل تمدن کنونی بشر؛ یعنی تمدن مادی غرب، تمدن دیگری می تواند مطرح شود؟ امروز تمدن غرب همه ی فرهنگ ها ، تمدن ها، زیر ساخت ها، روابط انسانی و اجتماعی و همه ی آن چیزی را که نمی پسندد از سر راه خود بر می دارد و حاکمیت مطلق خود را با پشتوانه ی قدرت مادی و سرمایه داری از یک سو و قدرت نظامی و سیاسی از دیگر سو و قدرت رسانه ای از سوی دیگر، ابدی می کند. (همان، : 100).
امام خامنه ای ، تمدن مادی غرب را در سه دوره ی استعمار، استشمار و سپس دردوره ی رسانه و ارتباطات ، به چالش می کشاند که این تمدن بازورگویی و قدرت نمایی و ایجاد اختناق طرف مقابل، همیشه وارد میدان شده در حالیکه در بالاترین مراکز خود هنوز تبعیض ، تبعیض نژادی و فاشیسم وجود دارد. با این سابقه و با وجود این همه گرفتاری ، تمدن مادی غرب ادعای ابدیت می کند؛ اما این ادعا غیر عملی و ناکام است. ایشان ورود تمدن اسلامی در این مقطع را لازم و شایسته می دانند تا با همان شیوه ای که تمدن های بزرگ تاریخ توانسته اند وارد میدان زندگی بشر شوند و منطقه ای بزرگ یا کوچک را تصرف کنند و برکات یا صدمات خود را به آنها برسانند، تمدن اسلامی هم می تواند این فرایند پیچیده و طولانی را پیموده و به آن نقطه برسد. (همان ، : 102 ).
رهبر انقلاب ، عقب افتادگی ایران از کاروان علم دنیا را دوران طولانی سلطه ی استبداد در کشور می دانند و چنین می گویند: ذهن ، استعداد و قدرت فکری ما از کسانی که امروز دویست سال در دنیای علم پیشتازند کمتر نیست!! و اگر آنها جلوترند، نگاه پادشاهان و نظام دیکتاتوری است؛ زیرا رؤسای این کشور دست نشانده های همان قدرت هایی بودند که نمی خواستند کشور ایران رشد کند. (5) اولین کار آنها بی اعتماد کردن قشر تحصیل کرده ی این کشور به موجودی ، فرهنگ ، رسوم و آداب، دانش خود و استعداد شکوفا و درخشانی که در نسل ایرانی وجود داشت. از روزی که فکر تحقیر ایرانی وارد این کشور شد، نتیجه ی آن همین عقب افتادگی هایی است که شما در کشورمان مشاهده می کنید. (6)
امام خامنه ای حالت کاوشگری، پژوهشگری، مطالبه ی پدیده های ناشناخته را شیوه ای برای شادابی مراکز علمی و رسیدن به قله ی دانش جهان می شمارد و بر باورمندی علم جویان به خدا، ایمان به دین و مقدسات وغیب، در جهت نیل به یک تمدن اسلامی تأکید می کنند (7). امید است با این نگاه راهبردی، ایران اسلامی با پرچم داری تمدن اسلامی ، بر قله ی دانش بشری قرار گیرد و دنیا را با فرهنگ الهی آشنا سازد و این تمدن دریچه ای به تمدن حقیقی اسلام در عصر ظهور باز کند. (پور امینی ، 1388: 166).
نتیجه گیری
تمدن اسلامی (مهدوی) بحث از آینده ای است که در آن، اسلام بشر را راه برده و حاکمیت طاغوت جای خود را به ولایت الله می دهد ؛ از این رو آینده ای که در مهدویت از آن سخن گفته می شود ربطی به آینده ای که غرب در مسیر آن است ندارد. در افق مهدویت، تمدنی نو با امکاناتی نو شکل خواهد گرفت. در تمدن غرب مدرنیته به وجود آمد و در این مسیر توسعه یافت تا جایی که انسان امروز غرق در محصولات تکنولوژیک خود ساخته؛ اما تمدن فردای ظهور، درخت دیگری با میوه های خاص خود است. بنابراین فردا، ادامه ی امروز نیست و امام زمان ارواحنا له الفدا راه مهندسان و پژوهشگران امروز را ادامه نمی دهد ؛ بلکه چشمان بشر را به دنیای دیگری باز می کند؛ بنابراین میان تمدن اسلامی و تمدن غرب جز تضاد ، هیچ گونه ارتباط دیگری نمی تواند وجود داشته باشد و هر کس می خواهد با تمدن غرب آشتی کند خیال خامی در سر می پروارند. مسلمانانی که نظر به غرب دارند از اندیشه های معنوی اسلام در حقیقت بیگانه اند و بی خبری ایشان از حقایق آسمانی موجب می شود که آنها خود را از نظر فکری و روحی به مقام دستیاران «غرب پرستی» تنزل دهند و با هر گونه معنویت راستین، به نبرد برخاسته و منکر شوند. تمدن غرب گرایش و نوعی زندگی ضد دینی و ضد انسانی است و کسانی که تلاش می کنند تا به اسلام از طریق تأیید آن آبرو بدهند، کارگزاران غرب هستند.
ای بسا ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست
منابع و مآخذ :
1- آراسته خو، محمد، وامداری غرب نسبت به شرق . تهران : انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی ، 1387.
2- بورلو، ژوزف، تمدن اسلامی، ترجمه ی دکتر اسداله علوی. مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی ، 1386 .
3- پورامینی، محمد باقر، تمدن اسلام. تهران : کانون اندیشه ی جوان، چاپ اول، 1389.
4- .................، مکتب سیاسی. تهران: کانون اندیشه ی جوان ، 1388
5- جعفریان ، رسول ، تاریخ و تمدن اسلامی. تهران : انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی ، 4 جلد، 1383 .
6- جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا. مرکز نشر فرهنگی رجاء ، 1375
7- حاجیان ، اسماعیل، نقش اندیشه ی مهدویت در منزلت شیعه در عصر حاضر. قم: سازمان تبلیغات اسلامی، 1385
8- حسینی، سید جلال، پایان جهان مدرنیته یا .... قم : انتشارات زمزم هدایت، 1387.
9- خاتمی، هادی ، تاریخ تمدن اسلام و عرب. تهران : صدر ، 1368 .
10- دورانت، ویل، تاریخ تمدن. تهران : دانش و اندیشه ی معاصر، ج 11 ، 1374 .
11- زرین کوب، عبدالحسین ، کارنامه ی اسلام. تهران: امیر کبیر،1369
12-زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام. ترجمه ی علی جواهر الکلام، تهران : امیر کبیر، 1352 .
13-سید قطب، آینده در قلمرو اسلام. ترجمه ی آیت الله خامنه ای ، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1369
14-صادقیان، رسول، مهدویت و دشمنان . معاونت آموزش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (ع)، چاپ اول ، 1389 .
15-طاهرزاده، اصغر، علل تزلزل تمدن غرب. تهران: موسسه ی فرهنگی دانش و اندیشه ی معاصر، چاپ اول ، 1379 .
16- عباسی، حسن، جنگ جهانی چهارم و رفتار شناسی آمریکا پس از 11 سپتامبر. قم : انتشارات پارسیان، 1382
17- قره گوزلویی، عباس، سقوط یک تمدن . ویژه نامه ی انتظار نوجوان (ساعت صفر) . قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ، 1391.
18- ...........................، بن بست ایدئولوژیک و حرکت به سوی اضمحلال، ویژه نامه ی انتظار نوجوان (ساعت صفر) . قم : نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ، 1391.
19-کاپلسون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه ی سید جمال مجتبوی. تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی سروش ، 1362 .
20-کورانی، علی ، عصر ظهور ، ترجمه ی عباس جلالی. مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، 1371 .
21-گارودی، رژه، آمریکا ستیزی چرا؟ ترجمه ی جعفریاره. تهران : دانش و اندیشه ی معاصر، 1381 .
22- لاهوری، اقبال، احیای فکر دینی دراسلام . تهران : امیر کبیر ، 1370.
23-لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب. تهران : صدر ، 1375
24- مطهری، مرتضی، انسان کامل. تهران : انتشارات صدرا، 1377
25- ......................، مقدمه ای برجهان بینی اسلامی. تهران : انتشارات صدرا، 1375
26- .....................، علل گرایش به مادیگری. تهران : انتشارات صدرا ، 1375
27- هانتر، شیرین، آینده ی اسلام و غرب برخورد تمدن ها یا همزیستی مسالمت آمیز. ترجمه ی همایون مجد، چاپ اول ، 1380
28- هانتینگتون، ساموئل ، برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی. ترجمه ی محمد علی رفیعی، تهران : دفتر پژوهش های فرهنگی ، 1378

پی نوشت ها :

1. « مالبرون » معاون « دوگل » و از ادیبان فرانسه است.
2. progress
3. درحالی که براساس آموزه های مهدویت امروز یعنی دوران حاکمیت غرب ، عصر آخرالزمان و سیاه ترین دوران تاریخ بشر است.
4. البته این کاخ شیشه ای ، سراب در حال فروپاشی است که متفکران صدای آن را سال هاست شنیده اند .
5. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان و دانشجویان همدان ، 17/4/1383
6. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس 12/6/1377
7. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با اساتید دانشگاه شهید بهشتی 22/2/1383


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 توسط شكوفه
نويسنده: جواد خرميان
http://rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/ordibehesht/14/31780.jpg
نوشتاری که پیش رو دارید بیان برخی انتظارات و توصیه های امام حسن مجتبی(علیه السّلام) است به امت اسلامی بخصوص شیعیان و کسانی که خواهان دستیابی به هدایت الهی و صراط مستقیم هستند. با هم این مطلب را که از سایت تبیان انتخاب شده، از نظر می گذرانیم.

1- خدا محوری



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 توسط شكوفه