حقوق امام زمان(عج)

از میان همة حقوق گوناگونی كه در آموزه های اسلامی بر ادای آنها تأكید شده است، پس از حقّ خدای متعال، هیچ حقّی به بزرگی حقّی كه امامان و پیشوایان معصوم دین(علیهم السلام) بر عهدة ما دارند، نیست؛ زیرا هیچ كس به اندازة آنها در زندگی ما نقش ندارد و استمرار زندگی ما بدون وجود آنان امكانپذیر نیست.
برای روشن شدن این موضوع، به روایتی از امام صادق(علیه السلام) اشاره میكنیم. در این روایت چنین میخوانیم:
«ما پیشوایان اهل اسلام و حجّتهای خدا بر جهانیان و سروران مؤمنان، رهبران رو سفیدان و سرپرستان مؤمنان هستیم. ما امانی برای ساكنان زمین هستیم، همچنان كه ستارگان، امانی برای اهل آسمان هستند. ما كسانی هستیم كه خداوند به وسیلة ما، آسمان را از اینكه جز به اذن او بر زمین افتد، نگه میدارد و به وسیلة ما، زمین را از اینكه ساكنانش را پریشان سازد، حفظ میكند و به وسیلة ما، باران را فرو میفرستد، رحمتش را جاری میسازد و بركات زمین را خارج میكند. اگر یكی از ما در زمین نباشیم، زمین ساكنانش را در كام خود فرو میبرد.» سپس فرمود: «زمین از زمانی كه خدا، آدم را آفرید، هیچ گاه از حجّت خدا خالی نبوده است، خواه این حجّت، آشكار و شناخته شده باشد، خواه غایب و از دیده ها پنهان و تا برپایی رستاخیز نیز زمین از حجّت خدا خالی نمیماند، اگر این گونه نبود، خدا پرستیده نمیشد.»(1)
پس از این مقدّمه، برای آشنایی بیشتر با حقوق امام زمان(عج) برخی از روایاتی را كه در این زمینه به دست ما رسیده است، به اجمال بررسی میكنیم:
1. ضرورت ادای حقوق امام(علیه السلام)
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
«خداوند عزّوجلّ به وسیلة پیشوایان هدایت از خاندان پیامبر ما، دینش را آشكار ساخت و به وسیلة ایشان راهش را روشن نمود و به واسطة آنان چشمه های پنهان دانش خود را گشود. پس، از امّت محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ هركس كه حقّ واجب امامش را بشناسد، مزّه ایمانش را بچشد و به ارزش دلپذیریِ اسلام خود پی برد.»(5)
2. حقوق امام عصر(عج)
پیشوایان معصوم دین(علیه السلام) حقوق گوناگونی برعهدة ما دارند كه بررسی تفصیلی همة این حقوق، مجالی گسترده میطلبد، در این مجال به برخی از مهمترین این حقوق اشاره میكنیم:
الف. دوست داشتن
ادامه مطلب...
|
ضرورت وجود یاران

روشن است که مهم ترین وظیفه ى دولت امام مهدى (عج) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه اى پاک وبا طراوت در سراسر کره ى زمین است. ونیز روشن است که پاک سازى چنین جامعه اى از لوث وجود پلیدى هاى ناشى از دورى انسان ها از کرامت انسانى خویش، آن هم بدون هیچ گونه سُستى وکوتاه آمدن در اجراى دستورهاى حیات بخش خدایى، مستلزمِ درگیرى با پایگاه هاى سلطه ى اهریمنانى است که منافع خویش را فقط در دلِ سیاه جامعه ى دور از اولیاى خدا یافته اند.
اصلاحِ چنین جامعه اى که لبریز از بیدادگرى وفساد است، کارى بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، امام (عج) برنامه هاى خود را از راه هاى عادى ودر چهارچوب ملاک ها وقانون هاى طبیعى به اجرا در میآورد که یکى از آن ها پیشرفت دین وآیین خدا از طریق یارى بندگان صالح است.
ادامه مطلب...
|
نگاهی به حکومت امام مهدی(عج) در روایات

آنچه از روایات استفاده می شود، بیانگر آن است که در آخرالزمان، دنیا را ظلم و ستم فرا می گیرد و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که آخرین منجی است، با تشکیل حکومت جهانی زیبایی ها را نمایش می دهد. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، حکومت را سازماندهی و مردم را چنان تربیت می کند که دیگر از ظلم و ستم خبری نیست. آنان با رعایت قانون الهی، زمینة مسالمت آمیزی را برای زندگی فراهم می کنند.
عدالت مهدوی
از ویژگی های بارز حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گسترش عدالت در عالم است. در احادیث فراوانی از شیعه و سنی، به این مسئله اشاره شده و این دسته از روایات، به اندازه ای است که هیچ شکی را برای انسان منصف باقی نمی گذارد. مردم جهان از عدالت گستری حضرت، زمانی بهره می برند که ستمگران و منافقان، دستشان از حکومت کوتاه می شود و منادی از آسمان ندا می دهد: "ای مردم به حضرت مهدی بپیوندید".(1)
ادامه مطلب...
|
حجت چیست، حجت کیست؟

«حجّت» از نظر لغت، به معنای برهان و دلیل است كه با آن حریف را قانع یا دفع كنند و جمع آن حجج و حجاج است.(1) این كلمه در قرآن مجید در موارد مختلفی به كار رفته است؛ از جمله: «لِئَلاَّ یكُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَةٌ بَعدَ الرُّسُلِ وَكانَ اللَّهُ عَزیزاً حَكِیماً»؛(2)
«تا اینکه برای مردم، پس از فرستادن پیامبران، در مقابل خدا بهانه و حجّتی نباشد و خدا توانا و حكیم است».
و نیز« قُلْ فَلِلّهِ الحُجَّةُ البَالِغَةُ فَلَو شَاءَ لَهَداكُمْ اَجْمَعین» ؛(3)
«بگو برهان رسا (حجّت) ویژه خداوند است و اگر او میخواست، قطعاً همه شما را هدایت میكرد».
امام كاظم(علیه السلام) فرموده است: «اِنّ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حجّتینِ حُجَةً ظَاهِرَةً وَحُجَةً بَاطِنةً فَاَمَّا الظَاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالاَنبِیاءُ وَالاَئِمَّةُ وَاَمَّا البَاطِنَةُ فَالعُقُولُ» ؛(4)
«خداوند را بر مردم دو حجّت است: یكی ظاهر كه آن عبارت است از پیامبران و رهبران دینی و دیگری باطن كه آن عقول مردم است».
پیامبران و اوصیای آنان(علیهم السلام) از این جهت «حجّت» نامیده شدهاند كه خداوند به وجود ایشان، بر بندگان خود احتجاج كند. آنان همچنین دلیل بر وجود خدا هستند و گفتار و كردارشان دلیل بر نیاز مردم به قانون آسمانی است.
بر اساس روایات فراوانی، هرگز زمین خالی از حجّت نیست؛ چنان كه از امام رضا(علیه السلام) پرسیده شد: آیا زمین از حجّت خالی میماند؟ حضرت فرمود: «لَوْ بَقِیتْ بِغَیرِ اِمَامٍ لَسَاخَتْ» ؛(5)
ادامه مطلب...
|
غیبت از پیامبران تا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

نگاهی به تاریخ ادیان حکایت از آن دارد که غیبت مختص به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نبوده است؛ بلكه طبق بیان قرآن كریم و روایات فراوان تعدادی از پیشوایان گذشته از آن جمله حضرات صالح، یونس، موسی، عیسی، خضر علیهم السلام و... به علل و جهاتی غیبت كرده و از انظار مردم پنهان می شدند.
درباره غیبت حضرت خضر علیه السلام، به تصریح قرآن كریم حضرت موسی علیه السلام قبل از غیبتش از مصر با او آشنا شده و از علم او بهره مند می شد. حضرت با اینكه از دیدگان پنهان بود، اما هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. طبق ولایت و اختیاراتی كه از جانب خدا به او داده شده بود، در اموال و نفوس تصرف می كرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می نمود.(1)
در داستان غیبت حضرت عیسی علیه السلام، یهود و نصاری بر كشته شدن حضرت اتفاق دارند، اما خداوند می فرماید: «وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقینًا * بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزًا حَکیمًا»؛ «و گفتارشان كه ما مسیح، عیسی بن مریم پیامبر خدا را كشتیم؛ در حالی كه نه او را كشتند و نه به دار آویختند، لكن امر بر آن ها مشتبه شد و كسانی كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی میكنند و قطعاً او را نكشتند».(2)
ادامه مطلب...
|
توصیههای آیة الله بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام

1- زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول میطلبید و میگویید:«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول دادهاند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
2- زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام میروند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میآیند.
3- بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول میگرفت و به حرم میبرد. چیزهای عجیبی را میدید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غدهای داشت و میبایستی مورد عمل جراحی قرار میگرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود:
«غده خوب میشود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
- همه زیارتنامهها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام میدانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:
«از بعضی گریهها ناراحت هستم!»

5- یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخواندهام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان میخوانند که گویی شاهنامه میخوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.
ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کردهام.
6- حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:
«در روز عاشورا مقداری از گِل پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!
7- پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
- کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه میباشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر میفرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- میباشد.
9- در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت میباشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردند. زیارت نامه میخواندند. همین زیارت نامه معمولی را میخواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
10- حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه میدانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمیدانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
منبع:
کتاب به سوی محبوب، و کتاب برگی از دفتر آفتاب. آیة الله بهجت/ بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
.SendToNetwork { width: 70px; clear: right; height: 16px; border: 1px solid #8A9CC2; direction: rtl; text-align: right; padding: 5px; font-size: 8pt; background: #EAE7D6; float: left; margin: 5px 10px; } .SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon { float: right; } .SendToNetwork_text { width: 50px; margin-top: 2px; line-height: 1; } .SendToNetwork_icon { width: 20px; } .SendToNetwork_icon img { cursor: pointer; } a img { border: none; }
|
دلیل وجود خدا چیست؟ داستانی از كرامات امام رضا (علیه السلام)
حضرت رضا علیهالسلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از راه رسید.
امام به او فرمود: اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیانکار و در هلاکت خواهید بود.
مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: وای بر تو! این راهی که میروی غلط است. خدا «چگونگی» را «چگونه» کرد؛ بیآنکه او به «چگونگی» توصیف شود و او مکان را مکان کرد بیآنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمیشود و با هیچ یک از نیروهای حس درک نمیشود و به هیچ چیزی تشبیه نمیگردد.
مرد گفت: اگر خدا با هیچ یک از نیروهای حس درک نمیشود، بنابراین او چیزی نیست.
امام رضا علیهالسلام فرمود: وای بر تو! چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ چیزی شباهت ندارد. مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.
منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود مینگرم، نمیتوانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازندهای است؛ از این رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانههای شگفتانگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردندهها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.
و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!
منبع : محمد محمدی اشتهاردی، نگاهی به زندگی حضرت رضا علیهالسلام/بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
|
شرایط در حدیث سلسله الذهب و علت نام گذاری آن؟

اصطلاح سلسلة الذهب در بین شیعیان با اهل سنت متفاوت است:
نظر اهل سنت: هر حدیثی که مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کند سلسلة الذهب نامیده می شود. ابن حجر این روایات را در کتابی به همین نام جمع آوری نموده است :
"رسالة فیها سبعة وأربعون حدیثا رواها الإمام الشافعی ، عن الإمام مالك ، عن نافع ، عن ابن عمر، عن النبی صلى الله علیه وسلم ، وتسمى : " سلسلة الذهب " نفعنا الله تعالى ببركتهم . سلسلة الذهب - أحمد بن علی بن حجر - ص 7
رساله ای که در آن 47 روایت است که آنها را امام شافعی از امام مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است واین روایات سلسلة الذهب نامیده می شوند . خداوند ما را به برکت ایشان نفع دهد .
همین مطلب در مقدمه كتاب الموطأ مالک ص 21 ذکر شده است .
نظر شیعه : روایت مشهور حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که بیش از 20000 نفر آن را از ایشان از پدر گرامیشان از پدرش تا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از جبرائیل از خدای متعال نقل نمودند .
این روایت را به خاطر گرامی بودن سلسله سندش ، سلسلة الذهب نامیدند . احمد بن حنبل در مورد این روایت گفته است که اگر این روایت ( به خاطر جلالت کسانی که در سندش هستند ) را بر جن زده بخوانید خوب می شود :
حدثنا أبو اسحاق ابراهیم بن عبدالله بن اسحاق المعدل ثنا أبو علی احمد بن علی الأنصاری بنیسابور ثنا أبو الصلت عبدالسلام بن صالح الهروی ثنا علی بن موسى الرضا حدثنی أبی موسى بن جعفر حدثنی أبی جعفر بن محمد حدثنی أبی محمد بن علی حدثنی أبی علی بن الحسین بن علی حدثنی أبی علی ابن أبی طالب رضی الله تعالى عنهم حدثنا رسول الله صلى الله علیه وسلم عن جبریل علیه السلام قال قال الله عز وجل إنی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدونی من جاءنی منكم بشهادة أن لا إله الا الله بالاخلاص دخل فی حصنی ومن دخل فی حصنی أمن من عذابی هذا حدیث ثابت مشهور بهذاالإسناد من روایة الطاهرین عن آبائهم الطیبین وكان بعض سلفنا من المحدثین اذا روى هذا الاسناد قال لو قرىء هذا الاسناد على مجنون لأفاق.حلیة الأولیاء ج3/ص191
حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند که پدرم فرمود که پدرش امام صادق فرمودند که پدرم امام باقر فرمودند که پدرشان امام سجاد فرمودند که پدرشان امام حسین فرمودند که پدرشان امیر مومنان فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند که جبرئیل فرمود که خداوند فرمودند من خدایی هستم که هیچ خدایی جز من نیست پس من را عبادت کنید . هرکس که از شما به نزد من آید و با اخلاص شهادت دهد که هیچ خدایی جز من نیست وارد در قلعه من می شود و هرکس که وارد قلعه من شود از عذاب من ایمن خواهد بود . ...بعضی از سلف ما می گفت که این سند را اگر بر جن زده بخوانند به هوش می آید .
وقال أبو علی قال لی أحمد بن حنبل إن قرأت هذا الإسناد على مجنون برئ من جنونه وما عیب هذا الحدیث إلا جودة إسناده تاریخ أصبهان ج1/ص174
ابو علی گفت که احمد بن حنبل به من گفت این سند را اگر بر جن زده بخوانیم خوب خواهد شد . و مشکل این سند نیست مگر نایاب بودن آن .
البته عده ای می گویند که این سند را سلسلة الذهب نامیدند چون بعضی از امراء سامانی دستور داد آن را با آب طلا نوشته و بسیار مورد احترام قرار می داد ، پس وصیت کرد که وقتی از دنیا رفت این روایت را همراه با وی دفن کنند. پس وقتی مرد او را در خواب دیدند که گفت خداوند من را بخشید به این دلیل که اقرار به لا اله الا الله کردم و پیغمبر وی را تصدیق نمودم و چون این روایت را با تعظیم و احترام نوشتم :
و بما حكاه الأستاذ الأعظم عن كشف الغمة " أن بعض الأمراء السامانیة كتب الحدیث الذی رواه الرضا(علیه السلام) لأهل نیشابور بسنده عن آبائه(علیهم السلام) إلى الرب تعالى بالذهب، وأمر بأن یدفن معه ، فلما مات رئی فی المنام فقال غفر الله لی بتلفظی بلا إله إلا الله ، وتصدیقی بمحمد(صلى الله علیه وآله) و إنی كتبت هذا الحدیث تعظیما واحتراما " انتهى
اما اصل روایت سلسلة الذهب در کتب شیعه:
مرحوم شیخ صدوق این روایت را در کتب مختلف خودشان آورده وبرای آن چندین سند ذکر می نمایند. تنها در کتاب توحید برای این روایت سه سند دارند که ما تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم:
حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضی الله عنه ، قال : حدثنا أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الصوفی ، قال : حدثنا یوسف ابن عقیل ، عن إسحاق بن راهویه ، قال : لما وافى أبو الحسن الرضا علیه السلام بنیسابور وأراد أن یخرج منها إلى المأمون اجتمع إلیه أصحاب الحدیث فقالوا له : یا ابن رسول الله ترحل عنا ولا تحدثنا بحدیث فنستفیده منك ؟ وكان قد قعد فی العماریة ، فأطلع رأسه وقال : سمعت أبی موسى بن جعفر یقول : سمعت أبی جعفر بن محمد یقول : سمعت أبی محمد بن علی یقول : سمعت أبی علی بن الحسین یقول : سمعت أبی الحسین ابن علی بن أبی طالب یقول : سمعت أبی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب یقول : سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول : سمعت جبرئیل یقول : سمعت الله جل جلاله یقول : لا إله إلا الله حصنی فمن دخل أمن من عذابی . قال : فلما مرت الراحلة نادانا . بشروطها وأنا من شروطها .
قال مصنف هذا الكتاب : من شروطها الاقرار للرضا علیه السلام بأنه إمام من قبل الله عز وجل على العباد ، مفترض الطاعة علیهم . التوحید - الشیخ الصدوق - ص 25
وقتی امام رضا علیه السلام به نیشابور رسیده و خواستند که از آنجا به سوی مامون بروند اهل حدیث دور ایشان گرد آمده و عرض کردند : ای فرزند رسول خدا ، از اینجا می روی و به ما حدیثی نمی گویی تا به وسیله شما از آن حدیث استفاده ببریم؟ حضرت در عماره( کجاوه شتر) نشسته بودند . پس سر خود را بیرون آورده و فرمودند از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که می گفت : از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که می گفت : از پدرم محمد بن علی شنیدم که می گفت : از پدرم علی بن الحسین شنیدم که می گفت : از پدرم حسین بن علی بن أبی طالب شنیدم که می گفت : از پدرم امیر مومنان شنیدم که می گفت : از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می گفت : از جبرئیل شنیدم که می گفت : از خداوند جل جلاله شنیدم که می فرمود : لا اله الا الله دژ مستحکم من است . پس هرکس که داخل آن شود از عذاب من ایمن است . پس وقتی که قافله به راه افتاد ، ما را صدا زده فرمودند البته ( این مطلب و ایمنی از عذاب) با شرائط خودش است . ومن هم از شرائط آن هستم .
مصنف این کتاب ( شیخ صدوق) می گوید : از شروط ایمنی از عذاب اقرار به این است که امام رضا علیه السلام ، امام است از طرف خداوند بر بندگانش و اطاعت او بر ایشان لازم است.
منبع: گروه پاسخ به شبهات ؛ مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
بخش تاریخ و سیره معصومین سایت تبیان
|
كرامات امام زمان(ع) و توبه بهاییها

بهمنماه سال شصت بود كه آقای "سیدهرندی" که از طلاب و بزرگزادگان اصفهانی هستند، از قول پدر بزرگوارش ـ ابوی ایشان جناب حاج سیدرضا هرندی، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند ـ نقل كرد كه پدرم میگفت:
بهمنماه سال شصت بود كه آقای "سیدهرندی" که از طلاب و بزرگزادگان اصفهانی هستند، از قول پدر بزرگوارش ـ ابوی ایشان جناب حاج سیدرضا هرندی، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند ـ نقل كرد كه پدرم میگفت:
«من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه بهسر میبردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در محلهای منبر بروم. البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهایی سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...
با همه آن سفارشات و خیرخواهیهای مردم، چون جوان بودم، با شور و خلوص عجیبی این امر را تقبل کردم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، مجلس مهمانیای تشکیل شد و پس از صرف شام عازم مدرسه شدم.
ناگفته نماند كه در این ده شب درباره پوچ بودن بساطهای بهاییگری داد سخن داده و بطلان اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.
در راه مدرسه داشتم به مدرسه میآمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند؛ نزدیک شدند و از من، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند؛ یکیشان دست مرا میبوسید، دیگری به عبای من تبرک میجست و...
حرفشان این بود كه آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...
بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟
گفتم میخواهم به مدرسه بروم. آنها گفتند خواهش میکنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید.
مقداری از راه را كه آمدیم به درِ بزرگ و محکمی رسیدیم. در را باز کردند؛ من هم وارد خانه شدم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اتاق که شدیم، ناگهان چندین نفر دیگر را هم دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشستهاند؛ آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند؛ حتی جواب سلام مرا هم ندادند!
من پیش خودم فكر کردم که شاید اینها بین خودشان اتفاقی پیش آمده كه سبب ناراحتیشان شده است. بعد که نشستم، یکی از آنها به تندی خطاب به من کرد که:
سید! اینها چه حرفهایی است که بالای منبر میگویی؟ ـ عتابوخطابشان كمی هم همراه با تهدید بود ـ! رو کردم به یک نفر دیگرشان که این آقا چرا اینگونه حرف میزند؟! همگی گفتند: بلی؛ درست میگوید؛ چاقو و دشنههایشان آماده شد و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و ترا خواهیم کشت.
من گفتم: خوب چه عجله ای دارید؟! شب، طولانی است و من یک نفر هم در دست شما آدمهای مسلح؛ کشتن من که کاری ندارد؛ ولی توجه کنید که سخنی بگویم.
پس از تأمل و مشورت و بگوومگو میان خودشان، بالاخره به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم. من هم گفتم:
من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستادهاند تا درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.
جواب ایشان تندی و تلخی بود و اینکه این چه حرفهایی است كه سید میگوید؟! سریعا بلند شوید و راحتش کنید!
من دوباره گفتم: شب بلند است؛ چه عجلهای دارید؟! بنشینید كه حرفهای دیگری هم دارم.
گفتند: حرف آخرت باشد؛ بگو.
گفتم: شما با این کار امامزاده واجبالتعظیمی را برای مردم درست میكنید! مردم هم بر مرقد من مزار و بارگاه خواهند ساخت و سالهای سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلان من ـ که شمایید ـ، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید.
اما همچنان سر و صدای "بکشیدش، و خلاصش کنید و اینها چه حرفهایی است كه میزنی؟" از آنها بلند شد.
من دوباره گفتم: حالا که شما عزمتان را برای کشتن من جزم كردهاید، مشكلی نیست، من قبول میكنم. اما معمولا رسم ما شیعیان بر این است که دم مرگ وضویی بسازیم و توبهای كنیم و نمازی بهجاآوریم. به اصرار این پیشنهاد را قبول کردند و برای اینکه احتمال میدادند شاید من مسأله وضو را بهانه کردهام، برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایهها خبر دهم، مرا در حلقهای از "دشنهوخنجربهدستان"، برای وضوگرفتن به حیاط آوردند.
من هم بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم: «المستغاث بک یا صاحب الزمان»
با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درِ خانه را زدند؛ اینها مردد بودند که در را باز کنند یا نه؟ ناگهان در باز و سواری وارد خانه شد، آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نمازم را تمام کنم. پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.

این بیست نفری که لحظهای پیش، همه دست به دشنه بودند تا مرا بکشند، گویی همه مجسمههایی بودند که بر دیوار نصبند! دم برنیاوردند؛ ما از خانه بیرون رفتیم؛ شب، گذشته و درِ مدرسه بسته بود؛ به نزدیك درِ مدرسه که رسیدیم، ناگهان باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که: بفرمایید حجره کوچک ما تا خدمتی کنیم. در جواب فرمودند: من باید بروم یا شاید هم فرمودند که: مثل شما باز هم هست و من باید به دادشان برسم ـ تردید از راوی (فرزندِ سیدِهرندی) است ـ. من نیز از ایشان جدا و وارد حجره شدم.
دنبال کبریتی بودم تا چراغ را روشن کنم؛ ناگهان بهخود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، اکنون کجایم؟ بهدنبال آن بزرگوار روان شدم، ولی اثری از او نیافتم.
صبح، خادم با طلبهها دعوا داشت که: چرا درِ مدرسه را باز گذاشتهاند و اصلاً چرا بعد از گذشتنِ وقت آمدهاند؟!
طلاب، همه اظهار بیاطلاعی میکردند. بعد، آمدند سراغ من که چه کسی برای شما در را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم، در باز بود؛ در واقع جریان را کتمان کردم.
پس از مدتی، همان بیست نفر آمدند و سراغ مرا گرفتند، وارد حجره شدند و گفتند: شما را قسم میدهیم به جان آنکه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ضلالت نجات داد، راز ما را فاش نکن؛ پس از آن، همگی شهادتین گفتند و اسلام آوردند.
من همچنان این راز را در دل داشتم و آن را برای احدی بازگو نكرده بودم تا مدتزمان طولانیای كه از آن جریان گذشته بود، اشخاصی از تهران به خانه من آمدند و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به دوستانشان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.
پس از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر میگفتند و مردم را متوجه وجود بابرکت و نورانی حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ میکردند.»
منبع:باشگاه كاربران تبیان
|
چرا نام امام زمان در قرآن نیامده ؟
قرآن برای معرفی شخصیتهای الهی از سه راه وارد می شود, و در هر موردی طبق مصالحی از شیوه ی خاصی پیروی می کند . گاهی معرفی با اسم , گاهی معرفی با عدد و گاهی نیز معرفی با صفت .
اگر نام حضرت در قرآن نیست , ولی صفات و خصوصیات حکومت او در قرآن وارد شده است .
اصولاً قرآن درمعرفی افراد , مصالح عالی را در نظر می گیرد . گاهی مصالح ایجاب می کند تنها به صفات افراد بپردازد , چنانکه درباره ی حضرت مهدی (ع) جریان از این قرار است که :
اولاً : تشکیل چنین حکومتی در مواردی صریحاً و در موارد دیگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است . آیاتی که در سوره ی توبه و صف از انتشار وگسترش اسلام در سطح جهانی نوید می دهد , مانند : « لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلّه » یعنی تا آنان را بر همه ی ادیان پیروز سازد , اشاره به تشکیل این حکومت است . زیرا مفسّران می گویند : مضمون این آیه را که پیشگویی از گسترش فراگیر و همه جانبه ی اسلام در سطح جهان است هنوز تحقق نیافته است .
از این گذشته در آیه106سوره انبیا می فرماید : « ما پس از ذکر , در زبور نوشتیم که بندگان شایسته من , وارث زمین خواهند بود » . آیه ی شریفه نوید می دهد که صالحان , وارثان زمین خواهند بود و حکومت جهان را به دست خواهند گرفت . و به اتفاق تاریخ بشر هنوز این وعده ی الهی تحقق نپذیرفته است .
ثانیاً : اگر نام اصلی امام زمان (ع) را نبرده به خاطر مصلحتی است که برای اهل فضل و درک مخفی نمی باشد , زیرا به همان علت که نام امام علی (ع) رانبرده نام آن حضرت را نیز نبرده است . اگر نام این بزرگواران را می برد کینه های دیرینه ی بر و اُحد و حُنین بار دیگر زنده می شد و لذا مطلب را به صورت کلی مطرح کرده و فرموده : « بندگان شایسته ی من , وارث زمین خواهند بود » . نام بردن از گذشتگان مانند لقمان و ذی القرنین قابل قیاس با افراد آینده نیست , در باره ی گذشتگان , حسد ها و کینه ها تحریک نمی گردد و افراد سود جو و شهرت طلب نمی توانند از آن سوء استفاده کنند , ولی بردن نام آیندگان این مسائل را به دنبال دارد .
بنابر این , مسئله ی مهم , بیان خصوصیات دیگر آن حضرت است که افراد دل آگاه , با شناخت آنها , مهدی واقعی را از مدّعیان قلّابی مهدویّت باز شناسند
منبع:monjiblog.vcp.ir/راسخون
|
قائم/مقاله-نويسنده: سيده فاطمه موسوي
قيام حضرت مهدي (عج) درخشان ترين فصل زندگي ايشان است و اين لقب بيش تر در کلام معصومان ما استفاده شده است. (2)
امام مهدي (عج) در برابر وضعيت وحشتناک سياسي، اجتماعي و اقتصادي، قيام خواهد کرد و عليه ظالمان به پا خواهد خاست. ايشان در اين مدت، آماده انقلاب جهاني و مبارزه مسلحانه بوده، و هيشمه در حال انتظار براي قيام به سر مي برد. (3) امامان معصوم ما هم به اين موضوع اشاره کرده اند.
از امام جواد (عج) پرسيدند: چرا او را قائم مي نامند؟
امام فرمود: چون پس از آن که از يادها رفته باشد و بيش تر کساني که معتقد به امامتش بودند، به بي راهه رفته باشند، قيام خواهد کرد. (4)
امام صادق (عج) نيز فرمود: به اين جهت قائم ناميده شد که قيام خواهد کرد (5)
البته تفسيرهاي ديگري هم از اين لقب شده که مي توانيم همه امامان را قائم بدانيم، اما ويژگي هاي قيام امام مهدي (عج) او را از ديگر امامان متمايز کرده است.
ابوحمزه ثمالي مي گويد: از امام باقر (ع) سوال کردم: اي فرزند رسول خدا، آيا همه شما قائم و به پادارندة حق نيستيد؟
فرمود: بله.
گفتم: چرا حضرت مهدي (عج) را قائم ناميده اند؟
فرمود: هنگامي که جد من، حضرت سيد الشهداء (ع) شهيد شد، ملائکه به درگاه خدا ناله و شکايت کردند. پس خداوند بلندمرتبه، امامان از فرزندان حسين را به آنان نشان داد و ملائکه از ديدن آنها خوشحال شدند. در آن هنگام ديدند يکي از ايشان در حال قيام است و نماز مي خواند؛ پس خداوند فرمود: به وسيله اين قائم از آنان (قاتلان امام حسين) انتقام خواهم گرفت. (6)
امامان معصوم ما هميشه تأکيد کردند، قائم از فرزندان آنهاست تا کساني که ادعاي دروغ دارند رسوا شوند. مثلاً امام رضا (ع) فرمود: تمام امر به دست قائم آل محمد است.
پيامبر (ص) هم فرمود:کسي که قائم از فرزندان مرا، در زمان غيبتش انکار کند، به مرگ جاهلي مرده است. (7)
چرا با شنيدن نام قائم، به پا مي خيزيم؟
اين کار مستحب است. ما با اين کار، احترام، پيوند و انتظارمان براي ظهور ايشان را نشان مي دهيم. البته ما با اين رفتار، آمادگي براي ياري او را نيز نشان مي دهيم. همچنين از خدا مي خواهيم، امام غايبمان هرچه زودتر ظهور کند.
البته اين کار در زمان امام صادق (ع) هم در ميان شيعيان معمول بود. گفته شده در حضور امام رضا (ع)، نام «قائم» برده شد. امام رضا (ع) از جاي خود بلند شد، دست بر سر گذاشت و فرمود: خداوندا، در فرجش شتاب کن و راه ظهورش را آسان گردان.
امام صادق (عج) نيز فرمود: سزاوار است وقت برده شدن نام قائم، (براي احترام) به پا خيزند و از خداوند تعجيل در فرجش را بخواهند. (8)
پي نوشت ها :
1- مهدويت (پيش از ظهور) رحيم کارگر، ص 94.
2- فرهنگنامه مهدويت، خدا مراد سليميان، ص 301. 3- مهدويت (پيش از ظهور) ص 95. 4- مهدي موعود، علامه مجلسي، حسين بن محمد ولي اروميه اي، ص 61. 5- همان. 6- فرهنگنامه مهدويت، ص 301-302. 7- همان، ص 305 8- فرهنگ موعود، حسين کريمشاهي بيدگلي، ص 181 و مهدويت پيش از انتظار، ص 96.
|
مکان زندگي امام زمان (عج)
يکي از پرسش هاي مشهور درباره امام زمان (عج)، يافتن مکان زندگي آن حضرت است که ذهن بسياري از افراد، به خصوص نوجوانان و جوانان را به خود مشغول کرده است. بسياري از ما بارها از خود پرسيده ايم: واقعاً امام زمان (عج) کجا زندگي مي کند؟ آيا حضرت در کره زمين و در منطقه اي از مناطق همين سياره کوچک زندگي مي کند يا در سياره، کره يا عالمي غير از عالم ماده به سر مي برد؟ اگر در کره زمين زندگي مي کند، در کجاي اين کره خاکي هست؟ آيا آن حضرت همانند ديگر شهروندان جامعه در شهري کوچک يا بزرگ، به طور گم نام و ناشناس زندگي مي کند و مثلاً با نام و نشاني ديگر، مشغول زندگي و کار و فعاليت عادي است و مسئوليت امامت را بر عهده دارد يا اين که اصلاً حضرت داراي زندگي عادي و طبيعي نيست و به طور غيرعادي و دور از دسترس مردم زندگي مي کند؟
آيا حضرت به گونه اي نامريي است که هر کجا باشد، کسي از حضور او مطلع نمي شود يا اين که حضور فيزيکي و عادي و طبيعي دارد، اما خود در مکان هايي زندگي مي کند که ديگر انسان ها به آن جا دسترسي ندارند؟ اين سؤالاتي است که درباره محل زندگي حضرت و کيفيت زندگي و سکونت آن بزرگوار مطرح است و بايد ديد در منابع ديني در مورد اين سؤال هاي مهم چه پاسخ هايي داده شده است.
امام مردم و با مردم
ادامه مطلب...
|
استناد به قرآن در سیره امام موسی کاظم علیه السلام

روزی پیشوای هفتم [1]به یکی از کاخ های مجلّل هارون الرّشید، در بغداد رفت. هارون با نِخوت و غرور پرسید: این قصر از آنِ کیست؟ و هدفش این بود که این قدرت و شکوه ظاهری را به رُخ امام بکشد. حضرت بدون این که کوچک ترین اهمیتی به سرای پر زرق و برق او بدهد، با کمال صراحت فرمود: این خانه، مأوای فاسقان است، همان کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ ّ وَإِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بِهَا...» [2]، هارون از این پاسخ عصبانی گردید و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد، با التهاب پرسید: پس این مکان از کیست؟ امام بی درنگ فرمود: (در حقیقت) این خانه از آن پیروان ماست که دیگران با زور و قدرت تصاحب نموده اند.[3]
هارون آشکارا بر انتساب به رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تکیه می کرد و چون در مدینه به مرقد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم رسید، گفت: درود بر تو ای فرستاده خدا و ای پسر عمو!
در این موقع امام کاظم علیه السلام که از مقصد وی آگاهی داشت، نزدیک قبر جدّش رفت و با صدای بلند گفت: درود بر تو ای پیامبر خدا! و ای پدر!
هارون از این سخن به حدّی ناراحت شد که رنگ از چهره اش پرید و بی اختیار گفت: واقعاً این افتخاری است! سپس از موسی بن جعفر پرسید: چگونه ادّعا می کنید فرزند پیامبرید در حالی که فرزند علی هستید. زیرا هرکس به جدّ پدری خود منسوب می شود نه جدّ مادریّ!
امام در پاسخ وی این آیه را قرائت نمود:«وَوَهَبْنَا لَهُ و إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ ی دَاوُودَ وَسُلَیْمَنَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَ هَرُونَ وَکَذَ لِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَی وَعِیسَی وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ الصَّلِحِینَ» [4]؛ آنگاه امام افزود: در این آیه، «عیسی» از فرزندان پیامبران بزرگ پیشین شمرده شده است، در صورتی که او پدر نداشت و تنها از طریق مادرش، مریم، نسب به پیامبران می رساند. ما نیز به واسطه مادرمان فاطمه، فرزند پیامبریم. هارون در برابر این استدلال و استناد قرآنی سکوت کرد.[5]
امام کاظم علیه السلام به هارون فرمود: دین همه اش حساب است. اگر غیر از این بود، خداوند از بندگانش حساب نمی خواست. سپس این آیه را تلاوت فرمود: « وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ کَفَی بِنَا حَسِبِینَ» [6]؛ و اگر عملی به سنگینی خردلی هم باشد، به حسابش می آوریم که ما حساب کردن را بسنده ایم.[7]
علی بن یقطین می گوید: مهدی عباسی از امام کاظم علیه السلام پرسید: آیا در کتاب خدا دلیلی برای حرمت شراب خواری آمده است؟ زیرا مردم نهی آن را دیده اند، اما حرمت آن را نمی دانند. امام فرمود: بلی، در کتاب خدا حرام است. مهدی گفت: کجای قرآن است؟ فرمود: آنجا که می فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَ حِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَابَطَنَ وَالإِْثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ» [8]؛ منظور از «ماظهر» زنای علنی است و «مابطن» ازدواج با محارم و «الاثم» شراب خواری است. همچنان که در جای دیگر می فرماید: «یَسَْلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَفِعُ لِلنَّاسِ» [9]، مهدی عباسی به علی بن یقطین گفت: سوگند به خدا! که این فتوای هاشمیّین است.[10]
پی نوشت:
[1] . پایگاه حوزه مجله کوثر شماره 64، استناد به قرآن در سیره امامان(علیهم السلام) 2.
[2] . اعراف / 146.
[3] . بحارالانوار، ج 48،ص 138؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 30.
[4] . انعام / 85 و 86.
[5] . الارشاد، ص 298؛ کامل ابن اثیر، ج 6، ص 164؛ نورالابصار، شبلنجی، ص 149.
[6] . انبیاء / 47.
[7] . مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 312.
[8] . اعراف / 33.
[9] . بقره / 212.
[10] . کافی، ج 6، ص 406.
منبع:
سایت حوزه
بخش تاریخ وسیره معصومین تبیان
|
وظايف انسانها در دوران غيبت
يک ـ عبوديت و اطاعت خداوند
يک وظيفه عبارت است از عبوديت و اطاعت خداوند. چون عالم مالک و صاحب و آفريننده و مدبردارد و ما هم جزو اجزاء اين عالميم، لذا بشر موظف است اطاعت کند. اين اطاعت بشر به معناي هماهنگ شدن او با حرکت کلي عالم است؛ چون همه ي عالم (يسبّح له ما في السّموات و الارض »؛ «قالتا اتينا طائعين ». آسمان و زمين و ذرات عالم، دعوت و امر الهي را اجابت مي کنند و بر اساس قوانيني که خداي متعال در آفرينش مقرر کرده است، حرکت مي کنند. انسان اگر بر طبق قوانين و وظايف شرعي و ديني - که دين به او آموخته است - عمل بکند، هماهنگ با اين حرکت آفرينش حرکت کرده؛ لذا پيشرفتش آسانتر است؛ تعارض و تصادمش کمتر است؛ اصطکاکش با عالم کمتر است؛ به سعادت و صلاح و فلاح خودش و دنيا هم نزديکتر است. البته عبوديت خدا با معناي وسيع و کامل خود مورد نظر است؛ چون گفتيم توحيد، هم اعتقاد به وجود خداست، هم نفي اين الوهيت و اين عظمت متعلق به اين بتها و سنگها و چوبهاي خود ساخته و انسانهاي مدعي خدايي و انسانهايي که اسم خدايي کردن هم نمي آورند، امّا مي خواهند عمل خدايي بکنند. پس درعمل، دو وظيفه وجود دارد: يکي اطاعت از خداي متعال و عبوديت پروردگار عالم، و دوم سرپيچي از اطاعت «انداد الله»؛ هرآن چيزي که مي خواهد در قبال حکمروايي خدا، برانسان حکمروايي کند. ذهن انسان فوراً به سمت اين قدرتهاي مادي و استکبار مي رود؛ البتّه اينها مصاديقش هستند؛ امّا يک مصداق بسيار نزديکتر دارد و آن هواي نفس ماست. شرط توحيد، سرپيچي کردن و عدم اطاعت از هواي نفس است؛ که اين «اخوف ما اخاف»است و بعداً آن را هم عرض مي کنم.
دو ـ تعالي در همه ابعاد
ادامه مطلب...
|